تبليغاتX
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟ - به مناسبت درگذشت ...

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

سخنی از آنچه که نمی توان نهفت !

به مناسبت درگذشت ...

باز ...  صدای بی صدا

مث یه کوه بلند !

مث یه خواب کوتاه !

یه مرد بود یه مرد ...

با دستهای فقیر

با چشمهای محروم

با پاهای خسته

یه مرد بود یه مرد ...

شب ... با تابوت سیاه

نشست توی چشمهاش

خاموش شد ستاره

افتاد روی خاک

سایه اش هم نمی‌موند

هرگز پشت سرش

غمگین بود و خسته

تنهای تنها

با لبهای تشنه

به عکس یه چشمه

نرسید تا ببینه

قطره ، قطره

قطرهٔ آب،قطرهٔ آب

در شب بی تپش

این طرف ، اون طرف

می‌افتاد تا بشنفه 

صدا ؛ صدا ...

صدای پا ، صدای پا ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:59  توسط امید  |