تبليغاتX
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

سخنی از آنچه که نمی توان نهفت !

چند شوهری(Polyandry) - قسمت دوم

" در صحیح بخاری از عایشه نقل می‏ شود که:

در جاهلیت عرب چهار نوع زناشویی وجود داشته است. ... نوع دیگر زناشویی این بود: گروهی که عده‏شان کمتر از ده نفر می‏بود با یک زن معین رابطه برقرار می‏کردند.آن زن آبستن می‏شد و فرزندی به دنیا می‏آورد.در این وقت آن زن همه آن گروه را نزد خود دعوت می‏کرد و طبق عادت و رسم آن زمان، آن مردان نمی‏توانستند از آمدن سرپیچی کنند; همه می‏آمدند.در این هنگام آن زن هر کدام از آن مردان را که خود مایل بود به عنوان پدر برای فرزند خود انتخاب می‏کرد و آن مرد حق نداشت از قبول آن فرزند امتناع کند.به این ترتیب آن فرزند فرزند رسمی و قانونی آن مرد محسوب می‏شد." ... از اینجا معلوم می‏شود که رسم چند شوهری در جاهلیت عرب وجود داشته است.  

منتسکیو در روح القوانین می‏گوید:

" ابو الظهیر الحسن، جهانگرد عرب، در قرن نهم میلادی که به هندوستان و چین رفت این رسم را (چند شوهری) مشاهده کرد و آن را دلیل بر فحشاء شمرد.» و هم او می‏نویسد:

 "در سواحل مالابار قبیله‏ای به نام قبیله «نائیر» زندگی می‏کنند.مردان این قبیله نمی‏توانند بیش از یک زن بگیرند، در صورتی که زنهای آنها می‏توانند شوهرهای متعددی انتخاب کنند.به عقیده من علت وضع این قانون این است که مردان قبیله نائیر سلحشورترین قبایل می‏باشند ... مقرر داشته‏اند چند مرد دارای یک زن باشند تا علاقه خانوادگی آنها سست‏باشد و مانع انجام حرفه جنگی آنها نشود "

                                                      نظام حقوق زن در اسلام،مرتضی مطهری ,  صفحه 289-285

یک خانواده چند شوهره در تبت

 " ... تبت در کوه های هیمالیا منطقه ای ست که چند شوهری در آنجا بیش از دیگر نقاط دنیا شناخته شده است. در این منطقه بسیار سرد و مرتفع زنان می توانند بیش از یک شوهر داشته باشند. البته چند زنی هم معمول است. مثلا گاهی اوقات مادر و تمام دخترانش یک شوهر دارند یا پدر و تمام پسرانش یک زن دارند. نوع بسیار متداول این نوع ازدواج ، ازدواج چند برادر با یک زن است که آن را fraternal polyandry می نامند. البته این منطقه تنها جایی نیست که اینگونه ازدواج ها صورت می گیرد . بلکه در قسمتی از برزیل ، هند ، نپال ، سریلانکا ، چین و قبایل آمریکا نیز چنین ازدواج هایی صورت می گیرد.
در سال 1959 و 1960 دولت چین این منطقه از فلات تبت را تسخیر کرده و طبق قانون خانواده و ازدواج ، این نوع ازدواج را ممنوع اعلام کرد. که از آن پس از رواج آن بسیار کاسته شد ، ولی هم اکنون باز هم چنین ازدواج هایی در تبت وجود دارد. خصوصا که بعد از چندی دولت چین درصدد برآمد که از این موضوع برای جذب توریست استفاده کند و سخت گیری ها را به طرز محسوسی کاهش داد."(منبع)

" ... و در آخر اين سئوال برايمان پيش آمد كه اين جا چه بلايي به سر فرزندان مي آورند و فرزندي كه از يك زن واحد بوجود مي آيد مال كدام برادر است ؟ معلوم شد كه اولاد اول به برادر بزرگتر تعلق خواهد داشت و به همين قياس فرزندان بعدي به برادران كوچكتر خواهد رسيد .بچه ها به ترتيب تعلق به برادر بزرگتر پدر و به بقيه عمو ميگويند" (منبع)

" ... تعدد زوجات در ميان مغولان به ويژه در ميان اشراف و بزرگان چادرنشين ممنوع نبود. ليكن معمولاً مردان بيش از يك زن نمي گرفتند. در مورد تعدد زوجات مي بايست اشاره كرد كه در ميان مغولان ابتدا عقد و و نكاح به مفهومي كه براي ايرانيان شناخته شده بود ، معمول نبوده و حتي چند شوهري در ميان ايشان به چشم مي خورد. بنابراين در دوره حكومت مغولان در ايران زنان از موقعيت نسبتاً بهتري برخوردار شدند. بانوان مغول حجاب نداشتند و حتي پس از گرويدن به اسلام كمتر به حجاب توجه نمودند . زنان مغول نه تنها در زماني كه رسماً فرمانروا بودند. بلكه حتي در مواقع ديگر در امور مملكت دخالت داشتند.زنان خانواده خان در ميهماني هاي رسمي و مراسم انتخاب خان شركت داشتند" (منبع)

" ... تلاش‌های اخیر برای "غیر قانونی کردن زنا" باعث ایجاد سرو صدا در اروپا شد واین قانون به مثابه شیوع قوانین مذهبی در ترکیه تلقی گردید. عده‌ای معتقدند که این قانون تلاشی برای مبارزه با چند شوهری بودن زنان است که هنوز دربرخی مناطق روستایی ترکیه رواج دارد." (منبع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 23:0  توسط امید  | 

حکمت جهان و مثال نقض بدن ما !

هر چیزی که در جهان وجود دارد باید به خاطر هدفی خاص به وجود آمده باشد !

به نظر می رسد که این گزاره بنا به دیدگاهی که جهان را مجموعه حکیمانه تصور می کند ، بدیهی است

آیا تمام چیز هایی که در هستی وجود دارند به درد ما می خورند !؟ و اگر به درد ما نمی خورند چرا به وجود آمده اند !؟ آیا اصولا هدف هستی ، "ما" هستیم !؟

از قراری که علم می گوید ۲۰ عضو در بدن خود ما وجود دارد که به دردمان نمی خورد !! ... وای به حال بقیه کائنات !

این ۲۰ عضو جدا از اینکه شواهدی تاییدکننده برای نظریه داروین هستند ، به نظر می رسد ما را با پرسشی معرفت شناختی هم مواجه می کنند ! نه !!؟

این اعضا بر اساس نظریه تکاملی داروین، باقی مانده از اعضا اجداد انسانهاست که در بدن انسان به صورت کوچک و بدون عملکرد باقی مانده است:

۱) ارگان ومرونازال vomeronasal organ: یا ارگان جاکوبسون که حفره ای است در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند. در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون رو بر عهده دارند

۲) عضلات خارجی گوش: ۳ عضله هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوشها و سگها، وظیفه حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند. اما انسانها هنوز دارای آن هستند و توسط این عضلات است که بعضی از افراد می‌توانند گوششان را تکان دهند

۳) دندان عقل: در انسانهای اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان رو جهت به دست آوردن انرژی مصرف می‌کردند داشتن یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر می‌رسید اما در انسانهای امروزی که انواعی از غذاها را مصرف می‌کند، زیاد ضروری به نظر نمی‌آید

۴) دنده گردنی: حدود یک درصد از مردم یک جفت دنده اضافی در بالای دندهای خود (در بخش گردن) دارند که به نظر می‌رسد باقی‌مانده از اجداد خزنده ما باشد. این دنده می‌تواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند

۵) پلک سوم: در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد. باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد.

۶) تکمه یا نقطه داروین: اگر لبه خارجی لاله گوش خود رو لمس کنید به یک برجستگی بر‌می‌خورید که به نام دکمه داروین مشهور است. در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوشها قرار دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد.

۷) عضله زیر ترقوه: عضله کوچکی که در زیر شانه قرار دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده است و در صورتی برای انسان مفید بود که هنوز بر روی ۴ پا راه می‌رفت. البته بعضی از مردم این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از آن را دارند.

۸) عضله پالماریس (خیاطه): عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و ۸۹ درصد مردم دارای این عضله هستند. این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم است. جراحان معمولا این عضله رو در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از آن استفاده می‌کنند.

۹) نوک پستا‌ن در مردان: مجاری شیری قبل از اینکه هورمون جنسی مردانه (تستوسترون) در جنین باعث ایجاد صفات مربوط به جنس مذکر بشود به وجود می‌آیند. مردان دارای بافت پستا‌نی هستند اما عملا استفاده‌ای از آنها نمی‌کنند.

۱۰) عضلات صاف کننده مو: در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از آن به عنوان ترساندن مهاجم استفاده کند.

۱۱) زائده آپاندیس: یک لوله عضلانی باریک در روده بزرگ که در به نظر می‌رسد باقی مانده بخش از روده جانوران باشد که وظیفه هضم سلولز غذا (گیاهان) را بر عهده داشته باشد. اما در انسان بیشتر حاوی گلبول های سفید و غدد لنفاوی است.

۱۲) موهای بدن: ابروها در جلوگیری از ورود عرق به چشم ها و موها در آقایان در انتخاب جنس‌ی نقش دارند. اما به نظر می‌رسد اکثر موها در بدن نقش موثری را ایفا نمی‌کنند

۱۳) دنده سیزدهم: در شامپانزه ها و گوریل ها ۱۳ جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسانها ۱۲ جفت. اما ۸ درصد از مردم دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمی‌رسد عملکردی را در آنها ایفا کند

۱۴) عضله کف پایی: به نظر می‌رسد در جانوران پست تر وظیفه چنگ شدن و قلاب شدن پاها به شاخه ها را بر عهده داشته است . اما در انسان به نظر می‌رسد فقط کمی کف پا را به پایین خم می‌کند. در ۹ درصد مردم این عضله وجود ندارد

۱۵) رحم مردانه: باقی مانده از ارگان تناسلی زنانه که از غده پروستات مرد آویزان است

۱۶) انگشت پنجم پا: در پریماتها و پستانداران پست تر انگشتان پا وظیفه چنگ زدن و آویزان شدن از شاخه ها را بر عهده داشته اند.. اما انسانها احتیاج به انگشتان بزرگ پا دارند تا بتواندد با آنها ایستاده راه رفته و تعادل خود را حفظ کنند. لذا به نظر می‌رسد انگشت پنجم یا کوچکترین انگشت پا نقش اصلی در این مورد ایفا نکند.

۱۷) وازدفران (لوله منی) زنان: ارگان تکامل نیافته مردانه که انتهای در کنار تخمدانها قرار دارد. فاقد عملکرد است

۱۸) عضله هرمی (پیرامیدال) : حدود ۲۰ درصد افراد این عضله مثلثی، کوچک و شبیه کیسه را که در استخوان شرمگاهی (پوبیس) است ندارند. به نظر می‌رسد این عضله باقی مانده‌ای از کیسه در جانوران کیسه دار باشد.

۱۹) استخوان دنبالچه (کوکسیس): مجموعه چند مهره به هم جوش خورده کوچک که درا نتهای ستون مهره ها واقع شده و در پستانداران دیگر وظیفه حفظ تعادل و ارتباط را بر عهده دارد. اما در انسان نقشی را بر عهده ندارد.

۲۰) سینوسهای اطراف بینی: به نظر می‌رسد در انسانها نخستین این سینوسها سرشار از مخاط بویایی بوده تا به این ترتیب حس بویایی آنها را تقویت کرده و آنها را از خطرات حفظ کند. اما نقش انها در انسان امروزی به شکل دهی به صورت، گرم کردن هوای ورودی به ریه ها و سبکتر شدن سر کمک می‌کند. التهاب این سینوسها باعث سینوزیت می‌شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 21:31  توسط امید  | 

مذهبی ترین کشور های جهان

موسسه معتبر گالوپ در یک نظرسنجی اهمیت مذهب در زندگی مردم 143 کشور جهان و همچنین ایالت های مختلف آمریکا را برآورد کرد.این نظرسنجی بر روی حدود یک هزار فرد بالغ در هر یک از کشورهای جهان و در فاصله سال های 2006 تا 2008 صورت گرفت که نتایج آن به تازگی توسط گالوپ اعلام شده است.

گالوپ در این نظرسنجی از مخاطبان پرسیده است: « آیا مذهب نقش مهمی در زندگی روزانه شما دارد؟»
در این میان 83 درصد پاسخگویان در ایران به این سئوال جواب مثبت دادند و از این رو ایران در بررسی گالوپ در زمره یکی از مذهبی ترین کشورهای جهان قرار گرفته است.

یافته های این نظرسنجی نشان می دهد کشورهای مصر، بنگلادش، سری لانکا، اندونزی و کونگو در بین مذهبی ترین ملت های جهان قرار دارند به طوری که بالغ بر 98 درصد یا بیشتر ساکنان این کشورها نقش مذهب را در زندگی خود پررنگ دانستند.

در مقابل استونی، سوئد، دانمارک، نروژ و جمهوری چک در زمره کشورهایی قرار دارند که مذهب کمترین نقش را در زندگی مردمان آن ایفا می کند. در این کشورها کمتر از 21 درصد به سئوال مذکور پاسخ مثبت دادند. درصد برخی کشورهای دیگر در این نظرسنجی به شرح زیر است (اعداد نشان دهنده درصد افرادی است که مذهب را در زندگی خود مهم تلقی کرده اند):

لبنان: 86 درصد - هند و عراق: 79 درصد - کره جنوبی، کانادا و تایوان: 45 درصد – اسراییل و سنگاپور: 50 درصد – اتریش: 55 درصد – سوییس: 42 درصد

همچنین در این نظرسنجی، 50 ایالت آمریکا از نظر اهمیت مذهب در زندگی مردم آن با یکدیگر مقایسه شده است. در بین ایالت های آمریکا، می سی سی پی با 85 و ورمونت با 42 درصد دارای بیشترین و کمترین افراد مذهبی بوده اند. نتایج بدست آمده برای برخی دیگر از ایالت های آمریکا نیز به شرح زیر است:

آلاباما: 82 درصد – کارولینای جنوبی: 80 درصد – لوییزانا و آرکانزاس: 78 درصد – اوکلاهاما: 75 درصد – تگزاس: 74 درصد – نوادا: 54 درصد – واشنگتن: 52 درصد – ماساچوست: 48 درصد

به نقل از عصر ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:6  توسط امید  | 

... و زنده باد معنویت !

جیم جونز یك كشیش ساكن ایالت ایندیانای آمریكا بود كه افكار سوسیالیستی داشت. وی از تفسیر انجیل و كتب مقدس دیگر، به نوعی فرضیه عدالت اجتماعی (سوسیالیسم) دست یافته بود و آن را تبلیغ می كرد. در اوج سال های نژاد پرستی در امریکا , جونز از حقوق برابر برای سیاه ها و سفید ها دفاع می نمود . هنگامی که پیروان او افزایش یافتند، كلیسای خود را (موسوم به معبد مردم) مستقل از فرقه های مسیحی دیگر اعلام داشت. وی برضد هرگونه فساد، تبعیض و مشكل تراشی برای خلق خدا بود و در سخنرانی هایش دردهای مردم و نارسایی های جامعه را می شكافت و بیان می داشت. شهرت او در این زمینه باعث شد كه شهردار سانفرانسیسكو وی را دعوت به فسادزدایی از سازمانهای شهر كند و كمیسیون مسكن شهر را به او بسپارد كه جیم با ساختن آپارتمان عمومی به خانه بدوشی در سانفرانسیسكو پایان داد و شهرت اجتماعی كسب كرد.

جیم جونز سپس با طرح نظریات خاص خود در زمینه مالیات وارد درگیری با سازمان مالیات بردرآمد دولت فدرال شد ... او در سخرانی های بعدی خود قدم های فراتری برداشت و عنوان کرد امریکا دیگر جای ماندن ما نیست و ما باید به سرزمین موعودی مهاجرت کنیم که نه دغدغه ی مالی داشته باشیم و نه از بمب اتمی بترسیم. و در نتیجه یک روز همه را به دور خود جمع کرد و فرمان هجرت داد, هجرت به عمق جنگل های گویانا (کشوری کوچک در امریکای جنوبی) ... بیش از نهصد تن از اعضای كلیسایش با نظر او موافقت و به كشور گویان (گایانا) مهاجرت كردند ... جونز بلافاصله بعد رفتن به جنگل های گوانا, شهر رویاهای خود و یا همان سرزمین موعود را ساخت و نامش را "جونز تاون" گذاشت (یك منطقه كشاورزی تعاونی به دور از مفاسد دنیوی ! ) . و شروع به فرستادن تصاویر ویدیویی گرفته شده از این شهر به امریکا کرد تا مردم بیشتری را به سمت خود بکشد.. .

هنوز ده الی یازده ماه از ساخته شدن شهر نگذشته بود که گزارشاتی از "جونز تاون" به امریکا رسید که در آن نشان می داد کسانی که قصد خروج از شهر را دارند علاوه بر این که اجازه این کار را دریافت نمی کنند بلکه شکنجه هم می شوند و در ادامه این گزارشات بستگان کسانی که به گوانا رفته بودند دست به دامن مقامات سیاسی امریکا شدند. بعد از این تقاضاهای دسته جمعی در نوامبر ۱۹۷۸ یك گروه دولتی كه در میان آن یك سناتور و یك نماینده مجلس آمریكا، یك مامور سیا و نیز سفیر آمریكا در گویان بود به جونزتاون رفت تا مطمئن شود كه مهاجران به اراده خود در آنجا زندگی می كنند و اگر كسانی باشند كه پشیمان شده و بخواهند به وطن بازگردند، آنان را با خود بیاورند. تنها 16 تن از مهاجران به ترك جونزتاون ابراز علاقه كردند و اعضای آن گروه دولتی آنان را با خود به یك فرودگاه كوچك در همان نزدیكی برد ولی ...

هوادارن فناتیک ومتعصب جونز به هواپیمای حامل آنها حمله کردند و نماینده وسه خبرنگار را کشتند  ویک  فیلمبردار و سه تن از جدا شدگان را مجروح کردند ویازده نفر دیگر را بسختی زخمی نمودند ... جونز که میدانست با این اتفاق چه پیش خواهد آمد رویای خود را تبدیل به یک کابوس وحشتناک کرد ... ساکنین جونز تاون  بوسیله بلندگو فرا خوانده شدند ... جونز مردم را جمع کرد و اینچنین گفت: «اول کودکان و بعد خودتان سیانور بخورید تا با هم بمیریم» ... به تمامی آنها نوشیدنی آلوده به سیانور و سیانکالی داده شد  ... در ابتدا نوزادان و کودکان به قتل رسیدند به آنها مواد سمی با آمپول تزریق گردید ... بعد نوجوانان و بعد بزرگسالان در نوبت بودند. بسیاری از پدر ومادرها سم را در حالی نوشیدند که جان کندن کودکان خود را تماشا می کردند ... بعضی کوشش کردند که فرار کنند اما اکثر آنها توسط محافظین کشته شدند ... از این خودکشی دسته جمعی تنها پنج نفر جان سالم به در بردند

در ۱۸ نوامبر سال ۱۹۷۸ , بزرگترین خودکشی دسته جمعی تاریخ بشریت به وقوع پیوست ... ۹۱۴ آمریكایی به اشاره جونز(که خود با گلوله خودکشی کرد), محلول سیانور و شربت انگور را سر كشیدند. ۲۷۶ تن از این قربانیان، كودك بودند ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 17:44  توسط امید  | 

آخرین پایگاه های اخلاقیات !

از آنجایی که اخلاقیات مسئله بسیار مهمی می باشد و یکی از مهمترین مصادیق بی اخلاقی مسئله "روابط مردان با مردان " می باشد , بدین وسیله اسامی کشور هایی که علی رغم هجمه های فرهنگی و توطئه های استکبار جهانی , هنوز در آنها این گونه روابط صد البته قبیح و مشمئز کننده ممنوع است و به راستی " آخرین پایگاه های اخلاقیات در جهان " محسوب می گردند , به اطلاع خوانندگان می رسد :

جبهه آسیا  :

افغانستان,بحرین,ایران,یمن,امارت متحده عربی,کویت, لبنان,عمان,قطر,عربستان سعودی, پاکستان,مالزی,سوریه,بنگلادش,  بوتان,هندوستان,ترکمنستان,ازبکستان,سنگاپور,سریلانکا,برونئی(جنوب شرقی آسیا و شمال جزیره کالیمانتان) ,برمه / میانمار (جنوب شرقی آسیا) =>  مجموع = 22 کشور

جبهه آفریقا :

مصر,الجزایر, آنگولا, کامرون,مراکش,نامیبیا,نیجریه,تونس,سودان,اتیوپی,کنیا,سنگال,سومالی,سویزلند,بوتسوانا(کشوری در نمیکره جنوبی بین افریقای جنوبی و نامیبیا و رودزیا),بوروندی(در افریقای استوایی بین زئیر و تانزانیا),گامبیا (افریقای غربی) ,گینه(افریقای غربی),زئیر,زامبیا, اوگاندا,لیبریا,موزامبیک,تانزانیا,توگو (ساحل شمای خلیج گینه),موریس (شرق ماداگاسکار) ,اریتره , بنین   =>  مجموع =  28

جبهه امریکا :

باربادوس (جزیره ای در شرق دریای کارائیب و شمال شرقی ترینیداد و توباگو),جزایر کوک (شمال شرقی زلاندنو),گرانادا (امریکای مرکزی),گویان (شمال امریکای جنوبی),جامائیکا (جزیره ای در جنوب کوبا),ترینیداد و توباگو(شمال ونزوئلا , امریکای مرکزی)

=> مجموع = 6

جبهه اقیانوسیه :

گینه پاپوای جدید(در مشرق اندونزی و شمال استرالیا),تونگا (جزایری در شرق استرالیا),تووالو (نه جزیره مرجانی در غرب اقیانوس آرام),ساموای غربی (شمال شرقی استرالیا) => مجموع =  4

مجموع کل پایگاه های اخلاقیات  =  60 کشور

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 22:48  توسط امید  | 

نخستین شهید علم

تو نمی دانی

            غریو یک عظمت

                       وقتی که از شکنجه ی یک شکست نمی نالد !

                                                                                     چه کوهیست !

 تو نمی دانی

             نگاه بی مژه محکوم یک اطمینان

                         وقتی که در چشم , حاکم یک هراس می نگرد !

                                                                                      چه دریایست !

 تو نمی دانی

              مردن !

                       وقتی انسان مرگ را شکست داده است !

                                                                                  چه زندگی ست !

 تو نمی دانی

                   زندگی چیست !

                                           فتح چیست !

                                                                         تو نمی دانی "برونو" کیست !  

... برونو در 23 مه 1592 ،در ونیز به زندان تفتیش عقاید افتاد که در آنجا چند خطای کوچک را در تفکرش پذیرفت . اما این پذیرش مقامات دستگاه تفتیش عقاید در رم را که خواهان استردادش بودند قانع نکرد . برونو در سال 1593 به زندان تفتیش عقاید رم انتقال یافت و در آنجا 6 سال دیگر ! مورد بازجویی قرار گرفت و به او دستور داده شد از تمام نظریاتش در مورد حرکت سیارات دست بردارد و او از انجام این کار امتناع ورزید . او اعتقاد كفرآميز ديگري نيز داشت و آن  اعتقاد به امكان وجود جهان‌هاي ديگر و امكان وجود حيات در آنها بود. برونو نمي‌توانست بپذيرد كه انسان تنها موجود زنده كل عالم باشد و اين يكي از دلايل اصلي بود كه در دادگاه تفتيش عقايد رم بر عليه برونو مورد استدلال قرار گرفت . به گفته برونو "ستارگان، خورشیدهایی هستند که در کیهان بیکران پراکنده اند که به گمان وی، گرداگرد آنها هم، سیاره هایی مانند زمین در گردش هستند. شاید موجودات زنده و باهوشی در بسیاری از ستارگان زندگی میکنند؛ آیا عیسی ، به خاطر آنها نیز جان خود را از دست داده است ؟ " ... و این سخن ، برای رم قابل تحمل نبود ؛.در طول هفت سال ، دستگاه تفتیش عقاید ، چندین بار وی را محاکمه کرد و سرانجام این حکم را صادر نمود :

     " زندانی بیدین، هنوز از اندیشه های نو پردازانه خود دست برنداشته و همچنان بی توبه و سرکش و خود سر باقی مانده است. از اینرو ، حکم میشود که وی به دست دادگاه غیر مذهبی و حاکم رم سپرده شده تا به مجازاتی که شایسته اوست برسد."

بنا به گفته گاسپارسیوپیوس - دانشمند آلمانی که به تازگی کاتولیک شده و در رم ساکن بود- هنگامی که حکم خوانده شد، برونو به دادرسان چنین گفت :  " شما ای داوران، می پندارم از دادن این حکم بیشتر در هراسید تا من از شنیدن آن ! " ... پاپ کلمنت هشتم حکم را تایید کرد .

بالاخره پس از 7 سال شکنجه نافرجام , او را درحالیکه هنوز توبه نکرده بود و جامه ای بر تن نداشت ، به میدان عمومی شهر رم به نام میدان گلها(کامپو د فیوری)، آوردند . زبانش را در یک زبان بند گذاشتند تا نتواند برای مردم صحبت کند . در 17 فوریه سال 1600 میلادی یکی از نخستین پژوهشگران علمی اروپا در چوبه مرگ زنده زنده سوزانده شد !

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت ۱ : از اینکه پیش از خواندن کتابی که در دست دارم جوردانو برونو را نمی شناختم از خودم خجالت می کشم ...

پی نوشت ۲ : برونو سیزده سال نخست زندگیش را در صومعه کشیشان دومینیکن گذرانده بود ...  در هجده سالگی درباره یکی از مهمترین اصول مسیحیت، یعنی اصل تثلیث، دچار تردید شد ...  درسال ۱۵۷۶  به خاطر تکفیر شدن از ایتالیا فرار کرد ... یک سال در سوییس به خاطر مخالفت با اندیشه های رژیم کالونیستی شهر ژنو در زندان بود ... در سال ۱۵۹۱ به دعوت "دوستش" جیوانی موچنیگو که از سیاستمداران با نفوذ ونیز بود به ایتالیا بازگشت ... بعد از یک سال هنگام بازگشت به فرانکفورت ، موچنگو با راهنمایی کشیش ویژه خود ، بازجویان تقتیش عقاید را - که مدتها در پی او بودند- آگاه کرد... 

پی نوشت ۳ : 7 سال ! ... ۷سال در مقابل شاگردان فکری نیکولاس ایمریچ و در زندانی که تا قرن نوزدهم از حوضچه آهک برای شکنجه زندانیان استفاده می کرد ... 

پی نوشت ۴ : در زمان سوزانده شدن برونو , ، گالیله 36 ساله شده بود ... هر چند پاپ ژان پل دوم بابت محاکمه گالیله از جامعه علمی جهان عذر خواهی کرد اما جایی ندیدم که اسمی از برونو هم به میان آمده باشد ! ... شاید علت این امر در تفاوت  های شخصیتی این دو دانشمند نهفته است ! 

پی نوشت ۵ : در سال 1889، تندیسی از برونو ساخته و در همانجایی که زنده سوزانده شده بود ، بر پا کردند . این مجسمه ، با یاری و همت هم میهنان غیر جغرافیایی برونو ساخته شد ...

پی نوشت ۶ : مایکل وایت بر اساس داستان زندگی جوردانو برونو کتابی به نام پاپ و مرد مرتد نوشته است که به فارسی نیز برگردانده شده‌است

 پی نوشت ۷ : در اواخر اردیبهشت سال 1387 (2008 میلادی)  پيش پدر گابريل فوئز، رئيس رصدخانه واتيكان و مشاور علمي پاپ بنديكت در گفتگويي با هفته‌نامه لابزرو دروم كه روزنامه نيمه رسمي واتيكان محسوب مي‌شود، وجود موجودات فرازميني را پذيرفت. پدر گابريل فونز در اين گفتگو براي نخستين بار در تاريخ كليسا و برخلاف همه نظرات قبلي ، اعلام كرد باور به وجود حيات فرازميني در مريخ يا نقاط ديگر كيهان تقابلي با باورهاي كاتوليكي ندارد و حتي ممكن است تمدن‌هاي هوشمندانه ديگري وجود داشته باشندكه از گناه نخستين مبرا باشند. عنوان اين گفتگوي جنجال‌برانگيز این بود : «فرازميني‌ها برادر من هستند» !! ... بیچاره برونو !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 12:34  توسط امید  | 

گفتمش : من آن سمند سرکشم ! ... خنده زد که: تازیانه با من است !

" ... برخی از این سلول ها چندان تاریک و بدون هوا هستند که زندانیان نمی توانند روز را از شب تشخیص دهند و در نتیجه به طور پیوسته و کامل از نور و هوا بی بهره اند  , در سلول های دیگر موجودات مفلوک و بی نوا در کند چوبی یا زنجیر آهنی اسیرند و نه می توانند حتی حاجات طبیعی خود حرکت کنند و نه می توانند دراز بکشند , مگر به پشت روی زمین سرد . و آن ها برای مدت طولانی باید شب و روز در این وضعیت عذاب آور باقی بمانند . زندانیان در بخش های دیگر این زندان ها نه تنها از نور و هوا بلکه از غذا هم محرومند , مگر نان و آب بخور و نمیری که تازه آن را هم با اکراه می دهند ..."

                                                    شکایت نامه یک مقام کشوری در فرانسه به پاپ  در سال  1286                                                                                 درباره زیاده روی های ماموران تفتیش عقاید محلی

                                                                     تفتیش عقاید – دبور بکراش – صفحه 41

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دستگاه تفتیش عقاید شش شکل  عمده شکنجه را برای اعتراف گیری به کار می برد :

1.شکنجه با آب

 " در شکنجه با آب , مقداری آب به زور به زندانی خورانده می شد , چه با یک وسیله قیف مانند که در گلو وارد می شد و یا با روش کندتری : چپاندن یک تکه پارچه در گلوی زندانی و خیس کردن آن , یا با بستن راه بینی زندانی و ریختن تدریجی آب در گلوی او  . زندانیانی که در معرض این شکنجه قرار می گرفتند به خاطر حضور آب در گلو نمی توانستند نفس بکشند و پیوسته احساس می کردند که دارند خفه می شوند . شکنجه با آب  که مکررا سبب پارگی رگ های خونی در گلوی قربانی می شد , آن قدر تکرار می شد که زندانی یا بمیرد و یا اعتراف کند  ..."

2.شکنجه با آتش

" به پاهای زندانی روغن(پیه خوک یا دنبه یا هر ماده گزنده یا سوختنی دیگری) می مالیدند , سپس یک منبع آتش را به تدریج به پاهایش نزدیکترو نزدیکتر می کردند  , سرانجام اگر زندانی اعتراف نمی کرد , پاهایش کباب می شد ... به دفعات حایلی بین پاهایی او و آتش قرار می گیرد , این لحظه فراغت به مامور تفتیش امکان می دهد که بازجویی خود را از سر گیرد ... "

3. شکنجه با تسمه و قرقره

" بدون در نظر گرفتن اینکه متهم زن بود یا مرد  , تمامی لباس های رویی او را در می آوردند. سپس پاهای زندانی را محکم به هم می بستند , دست هایش را نیز از پشت می بستند . آن وقت مچ دست های زندانی را با تسمه به قرقره ای که چند متر بالای سرش قرار داشت متصل می کردند . زندانی را در این وضعیت اسفبار بالا می کشیدند ... در مواردی , برای افزایش درد , وزنه هایی به بدن زندانی متصل می ساختند  . گاهی که زندانی از اعتراف خود داری می کرد , او زا در همین وضعیت تازیانه می زدند . اغلب اوقات زندانی را از بالای اتاق شکنجه ناگهان رها می کردند که به شدت به زمین کوبیده می شد ! ... "

4.شکنجه با چرخ

" زندانی بیچاره را به چرخ می بستند و شلاق می زدند  و گاهی با ابزار های سخت و نوک تیز بدش را آماج قرار می دادند"

(به نظر چرخاندن چرخ نیز کافی است ! در ضمن در تصویر موجود در کتاب , که یک تابلو نقاشی از شکنجه با چرخ است , در حالی که زندانی را می چرخرانند , از زیر او را حرارت می دهند ! ... چیزی شبیه به باربکیو !)

5.شکنجه با چهار میخ

" دست ها و پاهای زندانی را به غلتک هایی در دو سوی یک تخت چوب پهن یا چهار میخ می بستند ... شکنجه گران غلتک ها را می کشیدند , اگر این کشیدن مدتی ادامه پیدا می کرد , بدن زندانی آنقدر کش می امد تا مفصل هایش پاره شود ! "

6.شکنجه با برودکین

" پاهای زندانی را بین دو قطعه چوب که برودکین نامیده می شد تحت فشار قرار می دادند . بعد شکنجه گر, گوه های چوبی یا فلزی را بین پا های زندانی و برودکین ها فرو می کرد و اگر زندانی در اعتراف به همه آنچه ماموران تفتیش عقاید می خواستند بشنوند درنگ می کرد , ممکن بود تمام استخوان هایش خرد شود ..."

                                                                              کلیه نقل قول ها از همان – صفحات 45 تا 49

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

" ... در اینجا بود که گفته می شد سربازان  ابزار شکنجه معروف به " باکره آهنی" را یافته اند : یک مجسمه مریم باکره که جلوی آن پوشیده از میخ و دشنه های نوک تیز بود . دست های این پیکره را می شد حرکت داد تا قربانی را آنقدر جلو بکشد که میخ ها و دشنه ها به بدنش فرو رود "

                              در جریان بازرسی کاخ دستگاه تفتیش عقاید مادرید توسط سربازان فرانسوی به  دستور ناپلئون بناپارت

                                                                                                     همان -  صفحه 131

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 "محکوم را به حوضچه ای از آب آهک فرو کردند (ماده ای به شدت خورنده که گوشت قربانیان را در خود حل می کرد)  و به تدریج تا گردن آن ها حوضچه را پر می کردند . آهک به تدریج آن ها را احاطه می کرد یا زنده زنده به دورشان دیوار می کشید . این شکنجه و عذاب بسیار شدید اما آهسته بود . همانطور که اهک بالاتر و بالاتر می آمد تنفس قربانیان رفته رفته دردناک تر میشد و به خاطر عذاب ناشی از تنگی نفس , به وحشتناک ترین و درد ناک ترین شکلی جان می باختند . گاهی پس از مرگ سرشان را از بدن جان می کردند و به داخل گودی هایی که از آهک ایجاد شده بود , می انداختند "

                                          نامه ی  یکی از دوستان ویلیام هریس رول(تاریخدان) در ارتش ایتالیا در سال 1852                                                                    هنگام گشودن درهای یک زندان تفتیش عقاید به روی مردم

                                                                                                     همان -  صفحه 139                         

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 14:27  توسط امید  | 

زاهد پاکیزه سرشت !

نیکولاس ایمریچ , راهنمای تفتیش عقاید ( Directorium  inquisitorum ) منتشره در سال 1360 میلادی:

"در بازجویی از زندانی هیچ وقت نباید احتیاط و متانت بیش ازانداره به کار برد . بدعتگذاران در پوشاندن خطاهای خود زبر دستند . آن ها به قداست تظاهر می کنند , و اشک های دروغینی میریزند که ممکن است دل سختگیرترین قضات را به رحم آورد . مامور تفتیش عقاید باید خود را در برابر این حقه ها آماده سازد و همیشه فرض را بر این بگذارد که آن ها دارند می کوشند او را فریب دهند ! "

" اگر او را خوب شکنجه کردی و باز هم به حقیقت را اعتراف نکرد , انواع دیگر شکنجه را امتحان کن , تا بداند که همه آن روش ها در موردش به کار خواهد رفت . اگر با این همه اعتراف نکرد , آن وقت می توان روز دوم یا سوم را به ترساندنش اختصاص داد , یا حتی به واقع به شکنجه اش ادامه داد , اما بدون تکرار ! چرا که شکنجه را نباید  تکرار کرد, مگر شاهد و دلیل تازه ای علیه اش اقامه شود , که در این صورت به راستی می توان شکنجه ها را تکرار کرد . اما در مورد ادامه کار منعی وجود ندارد "

" گناهان پدران باید دامنگیر فرزندان شود , فرزندان بدعتگزاران جز فقر و بدنامی سزاوار هیچ میراث دیگری نیستند . کلیسای بزرگوار  بهتر است از کودکان مراقبت کند , پسران را به عنوان کارآموز به حرفه ای وادارد و دختران را به خدمتکاری , حتی غذا دادن به آخرین طفل یا کودکان مریض احوال . اما باید به آنها غذای مختصری بدهد . باشد که آنها متوجه مصیبت گناه پدرانشان در شخص خودشان باشند , و اما در مورد همسران ! آنها در سرنوشت  شوهرانشان سهیمند , مگر وفاداری کامل به   "اداره مقدس" آن ها را , پس از زندان ابد یا مرگ دردناک شوهران مطرودشان , سزاوار اغماض و آمرزش قرار دهد ."

                       تفتیش عقاید – دبورا بکراش –  ترجمه مهدی حقیقت خواه – صفحات 42,43 و 85

توضیح :" ... کتاب نیکولاس ایمریچ به ویژه مورد توجه بود . ایمیریچ از حدود سال 1357 ]میلادی[ و به مدت تقریبا چهل سال مفتش آراگون بود. او هم در مقام مفتش و هم به عنوان گرد آورنده ی قوانین مربوط به تفتیش عقاید بی نهایت فعال بود . کتاب ایمریچ گرد آوری گسترده ای از روش های تفتیش عقاید , به همراه نمونه هایی از روش های تحقیق خود مولف از بدعتگذاران و در خصوص بدعتگذاری است . ایمریچ در اعتراف گیری از زندانیان سرسخت رکورد فوق العاده ای داشت و کتاب راهنمای او طی ال های زیادی به صورت معیار باقی ماند و مفتش ها مهارت خودشان را در برخورد با زندانیان در دادگاه های تفتیش عقاید با آن می سنجیدند . "

                                                                                                  همان  - صفحه 33

پی نوشت 1 : زین پس به جای واژه مجعول و نامانوس "سادیسم" و بد نام نمودن نام نویسنده شهیر فرانسوی " مارکویز دی ساد", واژه " ایمیریچیسم" یا " نیکولاسیسم " به فرهنگ واژگان روانشناسی پیشنهاد می گردد !!

پی نوشت 2: این پست را به خاطر بسپارید ...  برای درک پست های بعدی لازم است  !

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 0:1  توسط امید  | 

رواندا ... صلاح کار کجا و من خراب کجا !!

نام کشور کوچک روآندا در آفریقا بیش از هر چیز یادآور یکی از دهشتناکترین کشتارهای قومی در تاریخ معاصر است که چهارده سال پیش رخ‌داد و طی آن حدود یک میلیون نفر در عرض صد روز کشته شدند. اکنون این کشور زخم‌دیده، از خاکستر خود سربرآورده‌است و در مسیر توسعه گام برمی‌دارد. آلوئیسیا اینیومبا زنی است که پس از کشتارهای قومی به مقام وزارتِ «خانواده، جنسیت و امور اجتماعی» منسوب شد و نقشی مهم در آشتی ملی و بازگشت آواره‌گان ایفا کرد. در آن زمان کشتارهای قومی حدود پانصدهزار کودک بی‌سرپرست برجا گذاشته بود. اینیومبا برنامه‌ای فوق‌العاده را به اجرا درآورد و زنان روآندا را ترغیب کرد تا این کودکان را فارغ از خاستگاهِ قومی‌شان، به فرزندخوانده‌گی بپذیرند. حاصل کار این بود که شمار کودکان بی‌سرپرست از نیم میلیون به چهارهزار نفر کاهش یافت. اینیومبا می‌گوید: «به نظر من رئیس‌جمهور ما آینده‌نگر بود. او می‌دانست که اگر روآندا بخواهد در مسیر موفقیت پیش برود، زنان تکیه‌گاهِ این حرکت خواهند بود.» 

اکنون مجلس روآندا بیش از هر مجلس دیگری در جهان، نمایندگانِ زن را در خود جای داده‌است (نزدیک به نیمی از کلِ نمایندگان). بسیاری از روآندایی‌‌ها معتقدند که زنان بیش از مردان مستعدِ صلح و آشتی‌اند. قانونِ اساسیِ جدیدِ این کشور تضمین کرده‌است که دست‌کم سی درصد از نمایندگان مجلس را زنان تشکیل بدهند. نتیجه‌‌ی مشارکت سیاسی زنان این بوده که حقوقی همچون حق مالکیت و حق شاغل بودن (بدون اجازه‌‌ی شوهر) به زنان بازگردانده شده‌است. تصاویری گذرا از بحث و جدلِ پرشور نمایندگانِ زن با نمایندگان مرد بر سر موضوع بیمه‌‌ی درمانی، جدیتِ آنان را در متقاعد ساختنِ مردانِ مخالف به نمایش می‌گذارد.
 
افزایشِ مشارکتِ زنان در رهبری روآندا، آن هم با چنین سرعتی، باورنکردنی است و می تواند الگویی برای دیگر کشورها باشد. شش تن از قضاتِ دادگاه عالی این کشور زن هستند، همینطور شهردار کیگالی (پایتخت)، وزیر بازرگانی، وزیر آموزش، وزیر امور خارجه، وزیر زیرساخت‌ها و وزیر اطلاعات. بانویی دیگر که وظیفه‌‌ی نظارت بر پلیس کشور را برعهده دارد، در پاسخ به پرسشی درباره‌‌ی نحوه‌‌ی مدیریت خود به عنوان یک زن، بر یک کلمه تأکید می‌کند: «گوش‌دادن» به مردم. سپس می‌افزاید: «دیگر بحثِ زورِ بازو در میان نیست. اگر بتوانی مردم را ترغیب کنی تا در هماهنگی با یکدیگر زندگی کنند، آنوقت در مسیر درست هستی.»

در نتیجه‌‌ی اصلاحاتِ سیاسی و مشارکت زنان در روآندا، موقعیت اقتصادی آنان نیز به طرز چشمگیری بهبود‌یافته، تا جایی که سهم آنها در مالکیت و مدیریتِ اقتصادِ خصوصی به چهل و یک درصد رسیده‌است. بئاتریس کاکوبا زنی است که پس از بیست و دو سال کار برای سازمان ملل به روآندا بازگشته تا در بازسازی کشورش سهمی داشته باشد. او با نوسازیِ مزرعه‌ای متروکه و پرورش گُل در آن، اکنون به یک صادرکننده‌‌ی گل رُز تبدیل شده‌است. هشتاد درصد از دویست و بیست کارگر مزرعه‌‌ی او را زنان تشکیل می‌دهند. کاکوبا تأیید می‌کند که حضور زنان در نهادهای سیاسی به تنهایی برای پیشرفت کشور کافی نیست و می‌افزاید: «چیزی که برای روآندا مهم است این است که باید به مردها و زنهای جوان روآندا نشان دهیم که بخش خصوصی هم به زنهای قوی نیاز دارد.... چون وقتی در سیاست تحول ایجاد کردیم، بعد چه کسی باید آن ایده‌‌ها را درعمل به کار ببندد؟»

هرچند سیاست‌‌های اقتصادی دولت زمینه را برای حضور فعالتر زنان در اقتصاد کشور فراهم ساخته‌اند، اما در نهایت افرادی همچون کاکوبا هستند که با سرمایه‌گذاری و فعالیت در بخش خصوصی برای زنان و مردانِ آسیب‌دیده از درگیری‌های قومی، شغل و درآمد ایجاد می‌کنند. یکی از معدود صحنه‌‌های عاطفی در این مستندِ گزارشی هنگامی است که یکی از کارگرانِ زنِ مزرعه‌‌، خاطره‌‌ی نجات خود از یک کشتار جمعی را بازگو می‌کند و کاکوبا (کارفرمای او) که تا به حال این خاطره را نشنیده بوده، با چشمان گریان، همدلانه او را در آغوش می‌گیرد. 

به نظر می‌رسد عوامل اقتصادی در یک نظام سرمایه‌داری مانند آمریکا موانعی پیشِ ‌پایِ زنان می‌گذارند. جین شاهین می‌گوید: «اگر نگاهی بیندازیم به اینکه چه کسانی در آمریکا به طور سنتی پول را در اختیار داشته‌اند، می‌بینیم که مردها بوده‌اند.» تجربه‌‌ی جین این است که اگر زنی وارد مبارزه‌‌ی انتخاباتی شود، نمی‌تواند انتظار حمایتِ مالی زیادی از اطرافیان خود که اغلب زن هستند، داشته باشد. در نتیجه مردان همچنان نقش تعیین‌کننده‌‌ی خود را در ترکیب سیاسی حفظ می‌کنند. با این‌حال از نظر شاهین، نشانه‌‌هایی از تغییر وجود دارد که ایجاد توازن به سود زنان را در آینده نوید می‌دهد.
  
به نقل از : Shahrzad News

در ضمن برای درک بهتر فاجعه رواندا فیلم "هتل روندا" را حتما ببینید ! ... اونوقت به معنای این جمله نلسون ماندلا (خطاب به نماینده بانک جهانی) پی میبرید که : " ما سیاه ها به تنهایی نمی توانیم افریفای جنوبی را بسازیم ولی شاید به تنهایی بتوانیم آن را ویران کنیم !"

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 10:36  توسط امید  | 

آزمايش ميمون ها و مسئله فرهنگ

در يك آزمايش علمي ، 5 ميمون در اتاقي قرار داده شدند ، در اين اتاق يك موز از سقف آويزان شده بود و تعدادي پله زير آن وجود داشت تا ميمون ها با رفتن روي پله ها و پريدن سعي در بدست آوردن موز كنند . اما به محض آنكه يكي از ميمون ها ازپله ها بالا رفت و شروع به پريدن براي رسيدن به موز كرد ، آب بسيار سردي بر روي بقيه ميون ها پاشيده شد ! ( تنبيه) ... چند لحظه بعد ميمون ديگري شروع به تلاش كردن براي رسيدن به موز كرد و عينا اتفاق قبلي افتاد . ميمون ها ديگر تنبيه شدند ! ... اندكي بعد ، ميمون هاي ديگر به سمت ميمون تلاش گر حمله كردند و با كتك زدن او جلوي كارش را گرفتند ... مشاهده شد كه ديگر هيچ ميموني براي رسيدن به موز تلاش نمي كند
در مرحله بعد ، سيستم آب سرد را قطع كرده  و يكي از ميمون ها را با يك ميمون جديد جايگزين كردند كه طبعا اولين كار او بالا رفتن پله ها براي رسيدن به موز بود ! اما ميمون هاي ديگر (بدون آنكه صبر كنند تا ببينند آيا هنوز تنبيه آب سرد بر قرار است يا نه!) به او حمله كرده و با كتك زدن او را از اين كار بازداشتند . بعد از يك بار كتك خوردن ديگر ، ميمون تازه وارد فهميد كه اگر براي رسيدن به موز تلاش كند ، كتك مي خورد ! او نمي دانست كه علت اين امر چيست ! ( از جريان آب سرد بي اطلاع بود) اما فهميد كه اين كار را نبايد بكند .
مرحله بعدي ، جايگزين كردن يكي ديگر از ميمون هاي قديمي با يك ميمون جديد بود ! كه طبيعتا شروع به تلاش براي بدست آوردن موز كرد ... در كمال شگفتي مشاهده شد كه ميمون تازه وارد قبلي هم در حمله به اين ميمون جديد شركت مي كند !! ... با ادامه اين روند، همين نتيجه مجددا مشاهده شد !  ... تا جايي كه همه ميمون هاي نسل اول جايگزين شدند ولي هيچ يك از ميمون هاي نسل دوم ديگر هيچ تلاشي براي رسيدن به موز نمي كرد و اگر ميمون جديدي اين تلاش را انجام مي داد ، او را كتك ميزد ...نتيجه آزمايش شگفت آور بود ! موز به " تابو" تبديل شده بود ! ...  
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 21:31  توسط امید  | 

چند جمله قصار


تا چهل سالگي كه مغزم خوب كار مي‌كرد به رياضيات و پژوهش پرداختم. از چهل تا شصت سالگي كه ذهنم ضعيف شده‌بود به فلسفه روي آوردم و در اواخر كه به‌كلي كله‌ام كار نمي‌كرد به سياست !

                                                                                                            برتراند راسل

احساستان را هر چه هس بیان دارید و خودتان باشید زیرا آنها که اهمیت دارند ناراحت نمی شوند.آنها ئی هم که ناراحت می شوند اهمیت ندارند

                                                                                                                   ؟

به جای محدود کردن زندگی با اعتقادات، دامنه اعتقادات را وسعت دهیم تا هر آنچه زندگی در بر دارد در دسترس باشد

                                                                                                                   ؟

هیچ چیز در ظاهر یک کرم ابریشم نیست که دلالت بر پروانه شدنش در آینده داشته باشد

                                                                                                         باکمینستر فولر


بی عدالتی در یک جا، تهدیدی برای عدالت در همه جاست 

                                                                                                        مارتین لوتر کینگ


کلبه ام تمام بسوخت ؛ دیگر مانعی نیست نظاره ماه را !

                                                                                                                 آ   هایکو

شخصیت مهم بودن به معنی با شخصیت بودن نیست

                                                                                                                 آلن کورن

زندگی از دیدگاه اجزانگری(کلور آپ) یک تراژدی و از دیدگاه کل نگری(لانگ شات) یک کمدی است

                                                                                                                چارلی چاپلین

هرگز با نادان جر و بحث نکن مبادا که بینندگان در تشخیص نادان درمانند

                                                                                                                  آرتور بلاک

اکتشاف یعنی دیدن آنچه که همه دیده اند و اندیشیدن به آنچه که هیچکس بدان نیاندیشیده بوده است

                                                                                   آلبرت-سزن گئورگی(دانشمند هلندی)

نه تولد و نه مرگ هیچیک علاج و درمانی ندارند، باش تا از فاصله بین این دو لذت ببری

                                                                                                      آرتور بلاک


مناسبترین تعریف ناخشنودی عبارتست از تفاوت بین استعداد و توقعات

                                                                                ادوارد دی آر برنو ( متفکر امریکایی)     

سیاستمدار کسی است که جان ترا فدای مملکت خودش میکند

                                                                                تگزاس گوی نن (نویسنده آمریکایی)     


دوازده سال زندگی مشترک (ازدواج) به معنی زوجی خوشبخت بودن نیست و تنها میرساند که زوج بلندمدتی بوده اید

                                                                                نیل سیمون(نویسنده آمریکایی)

شاید بتوان گفت که انسان هیچوقت ترسناکتر از زمانی نیست که مطمین باشد که حق با اوست

                                                                                        لورنس وندر پست    

رضای خاطر، نتیجه سلامتی جسم وداشتن حافظه ای بد است

                                                                                  انگرید برگمن(هنرپیشه سوئدی)  

شهرت ماسکی است که صورت را میخورد

                                                                                    جان آپدیک( نویسنده آمریکایی)

  
                                                                           

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 13:44  توسط امید  |