تبليغاتX
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

سخنی از آنچه که نمی توان نهفت !

انتخاب دهم ... تردید ها و واقعیت ها !

آیا به راستی در انتخابات تقلب شده است ؟ ... آیا باز هم ما در یک جزیره زندگی می کردیم و با دیدن اطرافیان و یا شهر تهران پنداشتیم که نتیجه انتخابات را می دانیم !؟ ... آیا می توان 24 میلیون رای دهنده را حس نکرد !!؟ ... آیا آرای خاموش که همیشه می پنداشتیم تحریمیان انتخاب هستند وارد صحنه شده و بخشی از آنان به احمدی نژاد رای داده اند ؟ ... آیا احمدی نژاد 7 میلیون در این 4 سال افزایش محبوبیت داشته است !؟ یعنی سالی 1 میلیون و 750 پنجاه هزار نفر به دوستداران او افزوده میشده !؟ آنهم بدون ریزش رای دهندگان قبلی ؟ ... آیا باز عوام بر نخبگان شوریده اند !؟

از سوی دیگر گفتن اینکه تقلب شده آسان نیست ! ... چرا هیچ گزارشی از ناظران کاندیدا ها درباره تقلب واصل نشده است !؟ ... توجه کنید که اعتراضات فعلی کاندیدا ها نیز بیشتر ناظر به "تخلف" است تا "تقلب ! "... گزارش دوستان خودم که ناظر صندوق ها بودند (از لاهیجان, تهران و شیراز ) خبر از پیروزی احمدی نژاد در صندوق هایشان می داد البته نه با اختلاف زیاد ! ... آیا آرای کروبی واقعا ممکن است اینقدر کم باشد !؟ یعنی  از هر 1000 نفر 8 نفر به کروبی رای داده اند !!؟ ... آیا طبیعی است که من به تنهایی 13 نفر را می شناسم که به کروبی رای داده اند ( خودم , پدرم , مادرم , پدر بزرگم , پسر عمویم, فرهاد , بهرام, علی,یکی از فامیل های علی ,محمدرضا , مسیب , خانم گ.ج , خانم ک . ج ) و اینها کسانی هستد که از رایشان مطمئنم نه مثلا 3 نفری  در ستاد کروبی با آنها آشنا شدم  ...

هنگامی که کروبی به رشت آمد با استناد به عکس های موجود  ورزشگاه  شهید عضدی مملو از جمعیت بود ! ... به گفته خبرگزاری ها 40000 نفر به آنجا آمده بودند که 20000 نفر آنان پشت در مانده  و 20000 نفر داخل بودند  ... من به این حرف ها کاری ندارم ! ظرفیت این ورزشگاه 15000  نفر بوده است , آیا معقول است که  کروبی در کل استان گیلان 7183 نفر رای بیاورد !؟ و در رشت ٣٢٨٥ نفر !؟ یعنی در کل رشت تنها کمتر از یک پنجم مردم حاضر در سالن به او رای داده اند !!؟  ... 


زمانی مش قاسم می گفت : از این انگلیسی ها , هرچه بگویی بر می آید , بابام جان ! ... آیا  این حکم در مورد مردم ایران هم صادق است !!؟

چیزهایی که مرا وا می دارد به تقلب فکر کنم , ملت نیست ! زیرا "من از نامردمی های عجیب و پوچ این ملت , ندارم انتظاری ... " , بیشتر عملکرد دولت شبه برانگیز است ! ... سوال های زیر مطرح است :

- چرا از روز پنجشنبه پیش از انتخابات sms ها قطع شد (هنوز هم قطع است) !؟
-چرا امار کشور را اول اعلام کردند و بعد از 2 روز امار تفکیکی استان ها و شهر ها اعلام شد ؟
- چرا آمار صندوق ها هنوز اعلام نشده است !!؟ و اعلام شده است که اعلام نخواهد شد !؟
- چرا سایت های خبری انتخاب , آینده , ... هنوز نتایج انتخابات اعلام نشده توقیف شدند ؟ چرا بسیاری از سایت های خبری فیلتر شدند ؟
- چرا موبایل ها در تهران قطع شدند ؟
- چرا مخابرات پهنای باند اینترنت را کاهش داد ؟
- چرا از دیروز ایمیل و مسنجر را هم قطع کردند ؟
-چرا  بیش از 100 نفر از نیروهای شاخص اصلاح طلب دستگیر شدند ؟
-چرا روزنامه های اصلاح طلب مجبور به سانسور نوشته های خود شدند ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 21:21  توسط امید  | 

آب و هوای فارس , عجب سفله پرور است !

تازه به عمق معنای این بیت حضزت حافظ پی بردم , بعد یه ماه زندگی تو شیراز این تنها چیزیه که می تونم بگم ! افتادم میون یه مشت بچه خرخون که غیر از درس خوندن هیچ غلط دیگه ای نمی کنن , همچین سر کلاس از دیدن مطالب تشخیص الگو , چشاشون برق میزنه که به آدم حال تهوع دست میده ! ... دخترا احمق تر از دخترای علم و صنعتی ... من اینجا چی کار می کنم ؟ تهران ! خونه ام ! دوستام ! کجان ؟ .... من ملک بودم و فردوس برین جایم بود !
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:2  توسط امید  | 

شب گريه

۱. خودمم نمی دونم چه مرگم بود این مدت که پست نزدم، البته دو تا پست تا نصفه هم نوشته شد ولی از بخت بد من هنگام تلاش برای زدن کلمه "پ" به جای دکمه ~ ، دکمه  اسکیپ رو زدم و همه نوشته هام پرید ! ... مام نه اینکه فکر کنی از روی گشادی ، نه ! اصلا! من و این حرفا !؟ ، بلکه روی مصلحت اندیشی با خودمون گفتیم که حتما حکمتی در کاره ! ... این اتقاقات نشونست ... لابد مصلحت نیست که ما پستی بزنیم (می دونید که من چقدر به این حرفا اعتقاد دارم ...)

۲.موضوع پست اول در رابطه با دیدار با دوست دختر اسبق بود که غم و ضجرتی بزرگ بر من دست یافت ! ... یاد و خاطره روزهای شیرین گذشته ...حسرت از دست دادن ... ناامیدی از بازگشت ... "مرا دیگر امید رستگاری نیست !؟ .. آری نیست !" ...

۳. موضوع پست دوم ، نتیجه کارشناسی ارشد بود . همونطور که مستحضرید بنده علی رغم تلاش های بی شائبه در مدت ۶ تا ۸ ماه ! گند زدم تو امتحان ارشد ! بطوریکه "شاید" شبانه شهرستان قبول شم ! ... حالا این رو بذارید کنار جمله آخر دوست دخترم که به خاطر همین درس خوندن ارشد از دستش دادم :"امیدوارم نتیجه ارشدت ارزش از دست دادن منو داشته باشه ..." ... می دونید یعنی چی ؟ یعنی من گذشته و آیندم رو همزمان باختم ! ... شما جای من بودید چه حسی داشتید !؟ حالا دیگه دقیقا شدم :"من آن کالام را دریا فرو برده ... رمم را گرگ ها خورده !"

۴. اعصابم از دست رضایی که ۶ ماه با من همخونه بود و رتبش۱ شد ، خورد نمیشه ! از علی ملاخسینی که کلی مطلب رو بهش گفتمو ۴۷ شد هم همینطور ... اعصابم از اونایی خورد میشه که وقتی نتیجه رو میشنون تبریکم  می گن ! از فحش بدتره به خدا ! ... حتی نمی تونم واسشون توضیح بدم ! یه دوست مهربون دانشگاه آزادی میگه : تو اینجوری می کنی ، من باید بمیرم دیگه ! ... چی بهش بگم آخه ! بگم : آره از دیدگاه ماها ، شما ول معطلید و همن بهتر که بمیرید ! ... بگم که بچه های سراسری، غیر دانشجویان سراسری تهران کسی رو آدم حساب نمی کنن ! ... الکی ابرو بالا نندازید ، این ذهنیت ها هست ! می دونید که هست ! رو درست و غلطش بحث نمی کنم ، می دونیم که وجود داره و من درون یه همچین سیستم فکری بی رحمانه ای (که خودمم جزوش بودم) به اسفل السافلین سقوط کردم !

۵. تنها همدرد من "احد" ، اونم گند زد تو امتحان، با این رتبش شبانه گیلان شاید قبول می شد، منتها شجاع تر از منه ، نمی خواد متوسط بشه ، می خواد یک سال دیگه تلاش کنه و بخونه ، اگرچه اگه امسال هم نتونه نتیجه بیاره باید بره سربازی ..." ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا ! زخمی دگر بزن ! که نیافتاده ام هنوز !" ... حتی انتخاب رشتم نکرد ! از غرورش خوشم اومد ، هنوز براش جای امید هست : یک شناس دیگه ، یک مبارزه دیگه ! ... اما من  نه ! من محافظه کارم ، من می رم ، سعی می کنم فوق رو تو یه کشور درست حسابی بگیریم ، انتخاب رشتم کردم ، نمی خوام از اینجا رونده و از اونجا مونده بشم ... چقدر ترسوام ،نه !؟

۶. مي دوني فايده زندگي كردن تو يه خونه مجردي ، اونم تنها چيه ؟
هيچ کس گريه هاتو نمي بينه ! بغض به گلوت فشار مي آره ، مي ترسي ، مي خواي از تنهايي فرار كني ولي به هر كي كه زنگ مي زني ،فايده اي نداره ، دست وپا زدن بيهودست ... يه آهنگ سياوش قميشي و بعدش كاملا ناخود آگاه ... مي زني زير گريه...اونقدر گريه مي كني كه اشكات خشك شه ... وقتي كسي مي آيد ، هيچ اثري از ناراحتي نيست ... همون لبخند مسخره هميشگي ... انگار هيچ اتفاقي نيافتاده بود ... نكته اش اينه كه حتي كسي رو نداري كه برات دل بسوزونه ... و اين خودش حسن بزرگيه ! ... اين شخصيت ضعيفته كه با اشكات شسته ميشه و مي ره پايين ... و اونچه باقي مي مونه : انساني محكمتر ، پر کینه تر و بي عاطفه تره ! ... امروز سوگند مي خورم كه از زندگي به خاطر ظلمي كه به من كرده انتقام بگيرم ، با صدمه زدن به اونهایی که می توانستم کمکشون کنم ، با تطهير هر نوع بدي که وجود داره ، با زیر سوال بردن هر چیزی که همه به خوب بودنش باور دارن ... شاید خیال پردازی جنون واری به نظز بیاد اما امید وارم یک روز بتونم با همون قطعیتی که نیچه در باره خودش می گفت ، بگم :

"من سرنوشتم را می دانم ، روزی ، نام من یادآور چیزی هولناک خواهد بود - بحرانی که پیشتر بر زمین مانند نداشته ، ژرف ترین تصادم شعور ، تصمیمی بر انگیزنده علیه هر انچه تا آنگاه مورد اعتقاد ، التزام و تقدیس بوده است ..."

                                                                  آنک انسان - فردریش نیچه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 20:52  توسط امید  | 

گفتیم بهار آمد و عیشی بکنیم !

۱. تعطیلات عید بد نگذشت ، جای همتون خالی (مگه با محسن میشه بد بگذره !) 

۲. در 4 روز قبل از عید موفق شدم بخش مربوط به "پست مدرنیته" از کتاب "صورت بندی مدرنیته و پست مدرنیته" که بالغ بر 400 صفحه بود رو بخونم  . لازم به ذکره که مطالب این کتاب به قدری جذاب (!) و البته ملموسه که خوندن 180 صفحه اول ، 3 سال لفت داده شده بود !(ببینید بیکاری با آدم چه می کنه !)

۳. در طول تعطیلات دسترسی به اینترنت مقدور نبود ! به همین خاطر از متن کامنت های جدید تازه الان با خبر شدم (= علت تاخیر در پاسخگویی)

۴. "..." جان ! مرسي از اين كه زلزله رو برام تعريف كردي ! اگر به مطلبي كه من گفتم بيشتر عنايت داشته باشي مي بيني كه من ميگم : "دليلي براي عدالت مند دونستن هستي وجود نداره". یعنی نميشه اين گزاره كه (سير فلكي يكسره بر منهج عدل است) رو به عنوان  یک پيش فرض پذيرفت . جمله شما ( دنيا دار مكافاته) کاملا بر مبناي اين پيش فرضه.

۵. از اين كه بهم فيلم پيشنهاد كردي ممنونم ، راستش بعد ديدن فيلم معمولي "ديپارتد" كه امسال اسكار گرفته بود ! ، بشدت دپرس شدم و دنبال فيلم هاي خوب مي گردم.

۶.  مي فرماييد كه " از تو بعید بود که واسه دفاع از خودت اسم آدم دائم الخمری مثل یزید رو بیاری ... احتمالا مي خواستي به طرز ناشنايه اي به تشابه بين من و يزيد اشاره كني كه بايد دعاي حافظ عزيز رو در حقت بكنم كه :

يارب ! آن زاهد خودبين كه به جز عيب نديد              دود آهيش در آيينه ادراك انداز ! 

۷. حوشحال ميشم درباره "اون آدمهای بی هویتی  که فقط با اسمشون تونستن تاریخ رو لکه دار کنن" بيشتر توضيح بدي تا با ديدگاه هاي تاريخي شما هم آشنا بشيم !

۸.نتيچه گيري هاي جديدي از صحبت هاي جناب عالي :

- "... با این تفاوت که تو هیچ تاثیری تو تاریخ نداریی حتی اسمتم نمیتونه یه لکه باشه"... يعني فرهاد آدم كوچكيه چون "هيچ تاثيري در تاريخ نداره" و " اسمش حتي نميتونه يه لكه باشه !"

- "تو وقتی تونستی بدون فحاشی از خودت و اطرافیانت حرف بزنی اون موقع مردی و حرفت قابل احترامه" ... يعني اگر کسی  "بتونه بدون فحاشي از خود و اطرافيانش صحبت كنه" نتيجه مي دهد كه "مرده" و "حرفش قابل احترامه" !! (تعاریف جدیدی از مردی و حرف قابل احترام ! )

۹. اسمت رو لازم نيست بياري عزيزم چون امثال تو كرور تو كرور هستن ، فرقي نميكنه كدومشون باشي ... فثط تو رو خدا بازم واسمون كامنت بذار ، خستگي از تنم در رفت ... 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:46  توسط امید  | 

به اندیشیدن خطر مکن !

اوایل که این جمله رو تو دیوان شاملو خوندم ، خیلی متوجه مفهومش نبودم ... شایدم فکر می کردم حرف بزدلانه ایه ! ... همیشه تو جمع رفقا با مظلومیتی آمیخته با تمسخر می گفتم : " هر کی خوابه خوش به حالش ! ما به بیداری درچاریم ! " ... ولی الان می بینم هر چه میون این مردم بیشتر فکر می کنی انگار بیشتر تو باتلاق فرو می ری !؟

وقتی خودت رو با ملاک های سه گانه عوام الناس !! (ثروت ، تحصیلات ، زیبایی)  تطبیق نمیدی ، کسی واست تره هم خورد نمی کنه ! وقتی هم خودتو تطبیق میدی ، متهم ( شاید هم محکوم!) به "مغرور بودن" می شی !! ... "فلانی فکر کرده چه خبره ! "

وقتی بر خلاف این میلیارد ها گاو گوسفند دو پای موجود در جهان ، میشینی با خودت فکر کی کنی که : خوب ، دوست دختر من هم یه آدمه ! حق حیات داره ! من نباید زندگیشو محدود کنم ! من حق ندارم به بگم "حق نداری با هیچ پسری حرف بزنی ! " ، باید حریم خصوصیش رو به رسمیت بشناسم نه اینکه " اس ام اس کی بود ؟... کدوم دوستت ؟ ... ببینم ! " ، باید باهاش مثل یک انسان رفتار کنم نه یه سگ ! بعد از  طرف خودش ! ( توجه کنید ! خودش ) متهم می شی که: نه! تو باید جلو من رو می گرفتی ! من چرا حق داشتم با پسرای دیگه هم صحبت کنم ! من لابد برات مهم نبودم ! واسه همینم من پیچوندمت رفتم با یه پسر دیگه دوست شدم !

چه میشه گفت !!؟ چرا ماها از منجلاب فکر این مردم نمی تونیم بیرون بیایم ! ...

 

غریبم ، قصه ام چون غصه ام بسیار !

سخن پوشیده بشنو ، اسب من مرده است و اصلم پیرو پژمردست 

غم دل با تو گویم غار ! ...

من آن کلام را دریا فرو برده !

گله م را گرگ ها برده !

من آن آواره ی این دشت بی فرسنگ !

من آن شهر اسیرم ، ساکنانش سنگ ! ...

کجایی ای حریق ! ای سیل ! ای آوار ! ...

درخشان چشمه پیش چشم من خشکید !

فروزان آتشم را باد خاموشید ! ...

مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست ؟

مگر آن هفت انوشه ، خوابشان بس نیست ؟

زمین گندید ! آیا بر فراز آسمان کس نیست ؟ ...

سخن می گفت ، سر در غار کرده ، شهریار شهر سنگستان !

سخن می گفت با تاریکی خلوت.

تو پنداری مغی دلمرده در آتشگهی خاموش

ز بیداد انیران شکوه ها می کرد

ستم های فرنگ و ترک و تازی را

شکایت با شکسته بازوان میترا می کرد

غمان قرن ها را زار می نالید

حزین آوای او در غار می گشت و صدا می کرد

"... غم دل با تو گویم ، غار! 

 بگو آیا مرا دیگر ، امید رستگاری نیست؟

صدا نالنده پاسخ داد :

                                    ... آری ، نیست ! "

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:12  توسط امید  | 

روز عجیب

صبح پا می شی ، مثه هر روز ، به گندی هر روز ، با ریاضی مهندسی شروع می کنی ، بعد هم این درس مذخرف مدار ، ... هیچ چیز خارق العاده ای وجود نداره ، تو روز تاسوعا حتی تلویزیون هم نمیشه نگاه کرد . رضا میذاره با دوستاش میره بیرون ، به قول خودش داف بازی تو میدون محسنی ! ... تنهاییم اضافه میشه ... موندی چه جوری آخرین ساعات این روز بی خود رو به پایان برسونی که یه هو تلفن زنگ میزنه ! ...

امروز خداوند عالم ( یا نیروی گرداننده هستی یا هر چیزی که هست ...) خیییییییییییییییییییییییلی حال داد . دمش گرم . دقیقا تو همون چیزهایی که نقصانش تو زندگی عذابم میده ، دو تا معجزه اتفاق افتاد . هر چند میدنم لیاقت هیچ کدومشو نداشتم ولی بازم خوبه ! به قول حسین حاجیکس :"
دولت آنست که بی خون دل آید به کنار ! " . امروز رو از یاد نمی برم هر جند ممکنه چیزهای خوشجال کننده امروز فردا از بین بره ولی امروز عشقه ! 

پر کن قدح باده که معلومم نیست

                                                                                  کین دم که فرو برم ، بر آرم یا نه !؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 0:27  توسط امید  | 

اولین شب آرامش !

" میدونی اولین شب آرامش هر آدمی کی یه !؟

 شبی که آدم هیچ رویایی نبینه ! "

این دیالوگ از سریال نه چندان قوی "اولین شب آرامش" وصف حال امشب منه ! من امشب هیچ رویایی نخواهم دید ! ... باور نكردنيه ! در كمتر از ۷ روز زندگي من به نحوي متحول شد كه حتي تصورش رو هم نمي تونستنم بكنم . ديگه در جواب سوال علي عزيز كه : حالت چطوره !؟ فقط ميگم : "ملالي نيست !" ديگه هيچ "به جز ..." ای تو اين عبارت نمي آد ! فقط "ملالي نيست " ، "هيچ ملالي نيست ! "

 اگر جهان آفريننده داشته باشه و اين آفريننده حكيم هم باشه ، بايد اذعان كنم كه خيلي حال داده ! ... تو اين شرايط واقعا "در هر نفسي دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شكري واجب ! "

امروز بعد ۲۲ سال كه واقعا ۶ سال آخرش خيلي بد گذشته بود ، مي تونم بگم  : 

گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است

ارباب جهانم به  چنين  روز ، غلام است !

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 23:58  توسط امید  | 

هزار راه رفته !

كسي به فكر مريم هاي پرپر
كسي به فكر كوچ كفترا نيست
به فكر عاشقاي در به در باش !
كه غير از ما ....
 كسي به فكر ما نيست !

جاده رشت - تهران (كه بخش عمده ايش هيچ منظره زيبا و دل انگيزي نداره) اونم وقتي داري تنهايي  گز ميكني ... فرصت خوبيه براي فكر كردن ... فكر كردن به گذشته ها ... به خاطرات ... به هزار و يك چيز بد و خوب ... و طبق معمول بازم به اون !
اگه واسه همه احمقانه نباشه واسه من يكي احمقانست ! ... مني كه ديروزش در به در تو اينترنت دنبال مطلبي راجع به انديشه هاي "ماركي دو ساد" مي گشتم ... مني كه طي بحث مفصلي با فرهاد "غريزه بچه دار شدن" رو انكار می کنم و اون رو به يك سري عوامل اقتصادي - اجتماعي نسبت می دم ...مني كه تفكر پوپر رو در فلسفه علم قبول دارم و هر گزاره ابطال ناپذيري رو بي ارزش مي دونم ! ...مني كه چيزي غير از تاريخ، فلسفه، ادبيات و سياست رو به رسميت نميشناسم ! ... عجيبه كه دوباره با شنيدن آهنك ضبط ماشين بلند بلند هم خوني كنم :
"بيا كنارم سرو ناز بيتاب
بيا كنارم زير طاق مهتاب
 عطش ببازيم به نسيم گل ها
غزل برقصيم تا طلوع فردا ...
غروب گذشتو شب رسيد به نيمه
تب تو مي خواد گل سرخ هيمه
بگو بخوابن همه اهل دنيا
هنوز يه نيمه مونده از شب ما !
گل بهارم ! ... در انتظارم ! ... حريق سبزي ... بياد كنارم !
خلاصه ، با خودم گفتم كه چرا بايد چند تاي ديگه هم مثه من اسير يه همچين بيماري غير قابل درماني بشن !؟ البته شایدم چرت می گم، جلوي ابتلا رو نميشه گرفت ... ولي بذار ملت بدونن كه اگه دچار هم شدن باید از راه درستش افدام كنن ! نه از راهي كه من اقدام كردم ! سراسر اشتباه ! آخرشم مي بينيد ديگه : هيچ راهي واسه خلاصي وجود نداره(درديست غير مردن آن را دوا نباشد) ... اگه كاري مي شد كرد همون اولش بود: همون وقتي كه تازه مي خواي خودتو نشون بدي و به معشوقت نزديك بشي ... اگه اونجا رو خراب كني ... تو مي موني و يه خاطره تلخ و يه حسرت جاودان ! نبايد بذاري اينجوري " دچارش" بشي ... و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهي كوچك
 دچار آبي درياي بي كران باشد !
اين پست ها داستان هزار راه بي فرجاميه كه من رفتم و براتون ميگم كه شماها نرين ... مواظب فرصت هاتون باشين ، سرنوشت من سرنوشت دردناكيه، به قول برنارد شاو :" در زندگي سعي كنيد هر انچه را كه دوست داريد به دست آوريد ! وگرنه مجبور خواهيد شد هر آنچه را كه به دست مي آوريد دوست داشته باشيد ! "

1. سياست
خوب مي دوني ... خيلي هم غير طبيعي نیست ! معمولا آدم ها به سوي زمينه هايي كه توش تبحر بيشتري دارن ، مي رن ! اونها مي خوان "قدرت" خودشون رو نشون بدن تا شايد به اين وسيله "تحسين" معشوق رو جلب كنن ( From zero to Hero) ايراد اساسي اين كار اينه كه توجه نمي كنن كه طرف مقابل اصلا به چه موضوعاتي علاقه داره ! آيا اين توانايي هاي شما ذره اي واسش جالب هست ؟ .. البته هيچوقت نميشه كاملا مطمئن بود چون هنوز اول كاره و طرف رو درست حسابي نميشناسي ... ولي اگه عقلتو به كار بندازي مي توني يه چيزهاي خاصي رو اكثر اونها علاقه دارن پيدا كني و خودت رو تو اون زمینه ها تقويت كني!(كاري كه دوست عزيزم "م.ا" تو اين دوساله به نحوي عالي انجام داده )... متوجه هستي ؟ تو باید خودت رو تو اون زمینه ها قوي كني نه اينكه چيزيو كه توش قوي هستي نشون بدي ! اين خيلي احمقانست ! اين كار درست مثه اينه كه واسه كر بخونيو واسه كور برقصي !  و اين چيزي بود كه من احمق نميفهميدم !    
منم كه مي دونيد از مال دنيا فقط "زبون" دارم ! ... راه نشون دادنش كجا بود ؟ " خط سوم " ! ،" احسان" عزيز اين موقعيت رو واسه من فراهم كرد . ایده ام اين بود :من مي نويسم و كاري مي كنم كه اون نوشته هام رو بخونه و تحت تاثير دانش و قدرت بيان من قرار بگيره ! ببينه كه من با اين همه دانشجوهايي كه اگه بخوان 5 دقيقه راجع به يه موضوع دلخواه صحبت كنن ، تنگي نفس مي گيرن ، چه قدر فرق دارم ! ...

اوليم مقاله ام راجع به كتك خوردن صالحي بود "آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت" پر از شعر و سجع و تلميح و جملات قصار ! .. از مولوي، سهراب، شاملو ،حافظ ،سعدي، فزخي يزدي، حميد مصدق، اشعار يا جمله هايي آورده بودم حتي از انيشتن و داروين !
هنر نمايي هاي شخصي هم زده بوديم تنگش :
"و چه مصیبتی بود اگر نبود این ذهن های کور و منطق طیور و این همه نابخردی سالکان این راه بی عبور "
"روزی که باید سیاهی ژرفایش را به رخ خلایق می کشید. روزی که باید پلیدی به پهنایش می نازید ، روزی که شور لبخنده تمسخر به شعور می زد و خِرد در پای خشک مغزی خُرد می شد" 
"اصلا چرا روز ؟  تو گویی شبی تار بود که عابدانش سخت کوشانه به بالای بلندترین قله ها رفته بودند و برای پرتوهای تیز بال مهر و ماه ، پرواز را علامت ممنوع می زدند !"
" ولی افسوس که تندی آن آتش زهد و ریا دیگر با سیاووش پاکی و ابراهیم اطمینان سیر نمی گشت"
"امروز روزیست که نافه های تاتاری باید در برابر نسیم طره جانبخش دوست تارانده شوند !"
... خلاصه خودمم از اينهمه صغري كبري چيدن و جملات پر طمطراق از خود در وكردن( اونهم واسه موضوعي كه هيچ اهميتي واسم نداشت !) كف و خون قاطي كرده بودم ... ولي اوني كه بايد قاطي مي كرد، ككشم نگزيد

دل همچو سنگت اي دوست به اب چشم سعدي
                                                             عجبست اگر نگردد كه بگردد آسيابي !

                                                                                   ادامه دارد !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 16:49  توسط امید  | 

با اندکی تاخیر !

خوب ، دوباره سلام ! یا به بیانی پارسی تر : درود ! ... راستی ما چرا "درود" زیبای خودمون رو گذاشتیم ، این "سلام" تهوع آور عرب ها رو استفاده می کنیم ! ... هیچ میدونین این وحشی ها تا قبل از اینکه سردار "هرمزان" به یمن حمله کنه و اونجا رو تصرف کنه ، "رسم الخط " نداشتن !! ... یعنی این ها طریقه نوشتن حروف الفباشون هم از ما یاد گرفتن ! ... ببین کار دنیا به کجا رسیده که یعد ۱۴ قرن ، میشینیم با برو بچس برنامه میریزیم که بیریم " دوبی" حال و هول ! ... جایی که در گذشته سگ  رو می زدی نمی رفته ! ..."عرب را به جایی رسیدست کار!"

آره فردوسی عزیز ! ، عرب حالا دیگه به خیلی جاها رسیده ، تا اونجایی که دیگه آرزوی "تاج کیانی" براش آرزوی جوادیه ! ... بگذریم !

اول پاسخ بدیم که چرا یه مدت نبودیم و وبلاگمون کپک زده ! ... دلیل بسیار ساده است : نه ! اشتباه نکنین ، ربطی به امتحان و این حرفا نداره ! ... بحث یه قبض تلفنه که اومده ۹۱۰۰۰ تومان !! . خوب "طبیعتا" ما هم که پولشو ندادیم ، اونام "طبیعتا" قطع کردن ! ... بله !  یک ماهه که تلفن من یه طرفست ! مخابرات خیال کرده ما از رو میریم ! نمی دونه ما از این پولا تو شیکم امام رضام نریختیم ، تو حلق دولت کریمه و وزارت محترم نیروش که سهله !

 امروز امتحان "آز سیتم عامل" رو دادم و به فرض پاس شدن کلیه دروس امتحان داده شده ، دیگه تا مدت ها سر هیچ جلسه امتحانی حاضر نخواهم شد ! ... ۲ یا ۳ تا تحویل پژوه داریم و ... به حول و قوه الهی خلاص !!

البته بر عکس فرهاد و علی من دوست دارم بعد از فارغ التحصیلی هم بیام دانشگاه و در این لحظه فقط فقط فرهاد شاکرین می دونه چرا !! گرچه حدس زدن کلیات مطلب کار سختی نیست ! ولی جزئیاتشو عمرا بتونین حدس بزنین !

دیروز جاتون خال تک و تنها تو خونه "حالتی رفت که محراب به فریاد آمد" ، همراه آهنگ های زیبای "خوش"(از مارتیک) و "SHE " و "پروانه در مشت " و ... به علاوه مقدار متنابعی "گرانس مکنیش" و... . توی زار زار گریه ای که داشتم می کردم یه لحظه مصمم شدم که خودم رو از پنجره اتاقم (واقع در طبقه سوم ) پرت کنم پایین ! ... به پنجره خیره شدم ، با خدوم گفتم کت شلوارم رو بپوشم که وقتی جسدم رو می بینن شیک باشم !( اونم تو این گرما !! ) . نگاهی به کمد کردم ... می دونستم اگه کت شلوارم رو بپوشم حتما این کار رو می کنم ! باور می کنین "حتما" ! ... خودمم باورم نمی شد ! از محکمی تصمیم وحشت کردم ، این اراده ی آنی نفوذ ناپذیر ، این قطعیت ، این جدیت ! ... خیلی ترسناک بود ... من نه از وحشت مرگ ، بلکه از وحشت "نترسیدن از مرگ " گریختم ... حس جالبی بود ، امیدوارم همه یه بار تجربش کنن ! 

خوب این پست بی سرو ته رو علی الحساب داشته باشین ! یه پست فوتبالی هم در آینده نزدیک داریم ! بعدشم باز همون بحثای صد تا یه غاز تئوریک !

تا بعد !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:14  توسط امید  | 

گفتیم بهار آمد و عیشی بکنیم ...

با سلام خدمت دوستان و خوانندگان گرام !

حالا ما با توجه به مسائل عدیده از جمله شکست های عاطفی ، رجعت به زادگاه ، ... عذر موجهی برای مهجوری از فیض حضور دوستان داشتیم ، این دو تا وبلاگ همسایه ( فرهاد و علی) نمی دونیم چرا کپک زدن !!؟

الا ای حال ، از حمایت بی دریغ دوستان همیشه در صحنه، در پست قبلی ، کمال تشکر رو دارم

به هر حال این هم شانس ما بود که بعد چهار سال دوست داشتن و مهر ورزیدن ، در پایان سال " عَدالت و مهرورزی " ، عاقبت کارمون به این شکلی بشه که دیدید. خلاصه ، داستان عشق ما هم اینطوری تموم شد و مام رفتیم ور دست "مجنون" ، " فرهاد" ، "رموئو" ، ... 

"چرا" ش رو هم همیشه خودم به دیگران می گفتم : زندگی به هیج کسی تضمین خوشبختی نداده !

شاید بهترین راه حل همون راه حل حضرت "رابرت دنیرو" در فیلم شاهکار "مخمصه" باشه که می گفت :

" در زندگی هیچ دلبستگی نداشته باش که اگه یه موقع خطری پیش اومد نتونی اونو ظرف ۳۰ ثانیه رها کنی و خودت رو به سمت دیگر خیابون برسونی "

ولی تازه به قول یکی : " عشق آمدنی بود ، نه آموختنی ..." ... بگذریم ...

راستی یه سوال ، ما شکست عشقی خوردیم و باید قریحه و استعدادمون شکوفا بشه ، این فرهاد و علی واسه چی اینقدر خفن زدن تو مود داستان نویسی !!؟؟ نکنه خبریه !؟

خلاصه ما عید رو داریم در جوار خانواده به همراه ۵۰۰ تا کانال تلویزیونی ، فیلم هایی از قبیل "کنستانتین" ، سالنامه پر مغز روزنامه شرق ، چک میل کردن و بدون حضور زکریای رازی عزیز (روحی فداه)  می گذرونیم ، شما چی !؟ خوشتر می گذره !؟

سال پیش که سال انتخابات بود ، سال احمدی نژاد ، سال ترس از فاشیسم ، سال  پرونده هسته ای ، سال کاریکاتوریست دانمارکی ، سال فاجعه "هولناک " سامرا ! ، سال صعود قیمت نفت ، ...

سال آینده چه سالیه ؟ تا حدودی میشه حدس زد ، سال جام جهانی ، سال تحریم اقتصادی ، سال خدا حافظی ابی ، سال فارق التحصیلی من ، ... سال دروغ ، سال فرار ، سال گریز و انتظار، سال شکفتن فلز ، ... سالی که خون تو رگها نیست ، قلب فلزی تو سینه است ، سال که تفسیر زمان ، شکستگی آینه است   ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:50  توسط امید  | 

یک آدم خوش شانس !

 

وقتی پول تلفنت میاد  ۵۹۰۰۰ تومان !

وقتی سر امتحانی که بودی ، استاد برات "غایب" رد می کنه !

وقتی که کاری که نکردی رو می گن کردی !

وقتی  کسی که از همه دنیا بیشتر دوسش داری بهت میگه حوصله جواب دادن بهت رو نداره !

وقتی موبایلت از دستت میفته ، ال سی دیش خراب میشه !

وقتی یکی از آشناهات تو تصادف رانندگی میمیره  و یکی دیگه میره تو کما !

 وقتی ...

می دونی اون وقت چی با خودت میگی ؟

می گی :

         نا آمدگان اگر بدانند که ما   / از دهر چه می کشیم ، نایند دگر ! 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 22:54  توسط امید  |