تبليغاتX
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

سخنی از آنچه که نمی توان نهفت !

کلیشه سرقت از بانک : وقتی اجتماع پیچیده می شود

احتمالا شما هم مثل بنده از نعمت دیدین فیلم های فراوان هالیوودی و غیر هالیودی که با محوریت سرقت از بانک ساخته شده اند , محروم نبوده اید .

بررسی روند پیدایش و دگردیسی این فیلم ها (از یکی از کلیشه های حاشیه ای سینمای وسترن تا یک موضوع محبوب سال های اخیر) خود نیازمند یک بحث فرم شناسانه است که پرداختن به آن را در حیطه توش و توان علمی خود نمی یابم , تنها به عنوان یک بیننده غیر حرفه ای  می توانم بگویم که تغییر شکل موضوع بانک زنی از یک عمل بد فرجام که معمولا توسط "بد من" ها انجام می گرفت به یک عمل زیرکانه که توسط انسان های خوب و باهوش و خوشتیپ سینمای جدید انجام می گیرد , برای من پدیده ای قابل تامل است !

اگر در گذشته دزدان, انسان های کودن و کریه المنظری از جنس برادراد دالتون بودند که در نهایت به چنگال لوک خوش شانس زمان می افتادند , امروز انسان هایی از قماش یازده مرد اوشن هستند که پس از طراحی های فوق العاده هوشمندانه و اجرای بی نظیر عمل شریفه دزدی , با ثروت باد آورده خویش در سواحل هاوایی مانندی ایام به عشرت می گذرانندو به ریش مردان قانون می خندند !

اینکه عواملی مانند "روند زیباسازی شخصیت های منفی" , اعمال "پایان هالیوودی" بر کلیه فیلم ها , "علاقه روزافزون بینندگان عام به سینمای اکشن" , "پرهیز از نتیجه گیری های نصیحت گرانه و اخلاقی" ,به چه میزان در ایجاد این محصولات البته درخشان دخیل بوده اند موضوع این بحث نیست.هرچند که تامل بر آن خالی از لطف نخواهد بود .

دغدغه اصلی تقکر زیربنایی این جریان فیلم سازی است که من آن را جریان "رابین هود زدگی" می نامم . ایده ای احمقانه "دزدیدن از ثروت مندها و بخشش به فقیرها" که در دوران کودکی در قالب داستان رابین هود به خورد اکثر ما داده شده است , اینک به بار نشسته و با دبدبه و کبکبه ای بسیار مبتذل تر , خود را ترویج می کند ! ...آیا یافتن شخصیت های متناظر پرنس جان , جان کوچولو , داروغه ناتینگهام و حتی پدر فاگ ! در فیلم های امروز کار دشواری است !!؟

اما چرا من "تفکر رابین هودی"و "عدالت رابین هودی" را احمقانه می دانم ؟ به دلایل زیر :

1. این کار ادعای "اخلاقی" بودن میکند (مجریان آن اکثرا داعیه اعتقادات مذهبی دارند) در حالی که در سه دین جهانگیر( وهردین دیگری که من می شناسم) ,"مالکیت خصوصی" از حقوق مسلم افراد است و نقض آن تبعات بسیاری برای فرد خاطی در درکات جهنم در پی خواهد داشت !

2.قربانیان این طرز فکر , اشراف و ثروت مندان هستند که گویا هیچ کارکرد اجتماعی جز "ثروتمند بودن" ندارند و حتما این ثروت را از راه "مال مردم خوری" بدست آورده اند ! ... بانیان این طرز فکر به احتمال قریب به یقین با مفهوم "تولید ثروت" بیگانه بودند و گمان می کردند سرمایه اقتصادی اجتماع مقداری ثابت است که اگر کسی بیشتر ازدیگری دارد لزوما باید حق دیگران را خورده باشد !

3. این که چه کسی قربانی خاص باشد(کاروان چه کسی را غارت کنند و اموال چه کسی را به تاراج ببرند) , در مغز "رابین هود ها" تعیین می شود نه در یک دادگاه صالحه ! شخص متهم یا مجهول الهویه است(صاحب کاروانی که از برابر چشمان رابین هود می گذرد) یا کسیست که اخیرا اسمش زیاد به گوش "رابین هود" خورده است !  هیچگاه به طور دقیق بررسی نمی شود که این قربانی شوربخت ثروت خویش را از چه راهی بدست آورده است , به او حتی اجازه دفاع کردن نیز داده نمی شود ,از تفهیم اتهام هم خبری نیست ! اصولا متهم در کمیته تصمیم گیری جنگل شروود حضور ندارد و دادگاه شروود همیشه غیابی حکم صادر کند ! ... اینست "عدالت رابین هودی" !

4. این طرز فکر به دنبال اصلاح ساختاری نیست ! اقتصاد سوسیالیستی پیشنهاد نمی دهد ! نظام مالیاتی را هم اصلاح نمی کند ... اصولا از نظر او دولت (پرنس جان) همیشه ناکاراست ! اما علت این ناکرایی را هم چندان تحلیل نمی کند , به غلط بودن ساخت سیاسی هم کاری ندارد ... فرهنگ سازی در اقشار فرودست هم مد نظرش نیست ... راه حل او قطعی , سریع , خشن و کاراست : دزدی !

5.اگرچه کلیسا هم در سر کیسه کردن مردم دست کمی از نظام حکومتی ندارد ولی رابین هود به جنگ کلیسا نمی رود ! اموال خدا را که نمی شود دزدید ! فقط مال مردم را می شود دزدید ! نماینده کلیسا پدر فاگ است , فقیر و مردمی ! (راستی, موضوع کدام فیلم , سرقت از کلیسا بود ؟ ... یادتان می آید ؟ من که چیزی به خاطر نمی آورم ! آیا اصولا چنین فیلمی ساخته شده است ؟)

6.جالب است ! این طرز تفکر محدود به جنگل شروود نیست , در فرهنگ ما هم واژه "عیاری" مفهوم دوپهلوی "دزدی" و " جوان مردی" را در خود دارد ! , عیار یک رابین هود است ! شاید بگویید که این گردنه گیران و دزدان , مال مسروقه را برای خود بر می داشتند نه دیگران ! اما نیازی به یاد آوری نیست که نهضت های شروودی برای بقا و ادامه کمک به مستحقین و مستمندین نیازی به مبالغی برای امرار معاش دارند و هرچند در نسخه کلاسیک رابین هود به این موضوع اشاره نشده بود اما اظهر من الشمس است که نهضت عدالت خواهانه جنگل شروود را با باد هوا که نمی توان ادامه داد ! باید از درآمدهای به دست آمده مقادیر البته اندک هزینه تجهیزات و سلاح های سنگین و سبک به همراه هزینه خوراک و پوشاک این دلاور مردان به علاوه تفریحات روحیه سازی که برای ادامه نهضت در آن جنگل بی لطف و لطافت از ضروریات است , کسر نمود ! در ضمن چه کسی مستحق تر از همین دلاوران و خانواده های مستمندشان که در شهر های پرنس جانی بودن سرپرست روزگار می گذارنند ؟ (البته رابین هود های هالیوودی جدید به طور کل از قید و بندهای سلف صالح خود رها شده اند و اندک حاصل دزدی را فقط صرف مخارج شخصی خود میکنند که البته پیشرفت از مواضع گذشتگان , از لوازم مدنیت است !)

7. آیا می دانید چنگیزخان مغول یک رابین هود تمام و کمال در مقیاس جهانی بود ؟ کمی در وضع مفلوک قبایل مغول در کنار همسایه های ثروتمندترشان تامل کنید , به رمز داستان پی خواهید برد

اما مراد ازین نوشته نبش قبر و تنبیه یکی از اسطوره های دوران کودکی نبود (که اگر چنین بود باید اول از همه سراغ سیندرلای ریاکار و تجمل پرست می رفتیم!) بلکه هدف تبیین مختصرجریان "رابین هود زدگی" در سینمای امروز جهان است آنهم در فرم خاص سرقت از بانک ! ... گویا بانک ها با آن ساختمان های عریض و طویلشان و با آن محافظان مسلح و دستگاه های کنترلی پیش رفته, در نظر این فیلم سازان چیزی از جنس اشراف زادگان بد عنق و از دماغ فیل افتاده انگلیسیند ,که دزدیدن از آنها نه تنها کاریست قدرت شکن و هیجان انگیز بلکه محروم نواز و عدالت خواه !  ... سکانس های وسوسه انگیز از پول های انباشته شده در بانک این پرسش منطقی را به وجود می آورد که : این پول ها اینجا چه کار می کنند ؟ این ها باید دست مردم (بخوانید قهرمانان داستان) باشند تا مشکلات اقتصادی , اجتماعی , عشقی و ... خود را با آنها حل کنند ! ... تفکر زیربنایی این فیلم ها معمولا این پاسخ کوبنده و انقلابی را در خود مستتر دارد : بانک ها اصولا به هیچ دردی نمی خورند , جز آنکه با انباشتن پول ها روی هم آنها را از دست مردم خارج کنند !! ... و البته اگر به گونه ای جز این فکر کنیم ,شاید نتوانیم دستبرد قهرمانان را پیش خود توجیه نماییم و در آن صورت دیگر فیلمی در این ژانر جذاب و پر مخاطب ساخته نمی شود و توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !

کارکرد بانک در اجتماع مدرن چیست ؟ صیانت از پول مشتریان ؟ سرمایه گذاری در پروژه های عمرانی ؟ به گردش درآوردن پول مردم میان آن ها (از طریق اعطای وام های مختلف) ؟ ساده سازی مناسبات پولی و مالی بین مردم ودولت و بین خود مردم ؟ امکان پذیر کردن بستر مالی تجارت خارجی ... فکر می کنم حداقل امر این باشد که یک بانک خصوصی یک موسسه سودده و اشتغال زاست ! نه ؟ ... جالب آنست که فیلم های رابین هود زده بیشتر در جوامعی ساخته می شوند که اولا اکثر بانک ها در آنها خصوصیند ! (دزدی آنها مستقیما آینده یک عده از مردم جامعه را به خطر می اندازد) و ثانیا دولتهای غیر تحصیل دار دارند (در آمد اصلی دولت از مالیات مردم است نه از مالکیت یکی از تحصیلات مملکت مثل نفت , طلا , ... ) بنابراین اینکه صدمه زدن به امول دولتی عین صدمه زدن به کل بدنه اجتماع است, در این جوامع باید ملموس تر باشد ! ... نکته حائز اهمیت آنست که هیچگاه به تلویح یا تصریح فیلمی به سوژه های زیر اشاره نکرده است :

-  رز که از شوهرش طلاق گرفته و برای اثبات شایستگی حضانت فرزندش , به دنبال وام بانکی برای خرید یک خانه است . بانکی که او سال هاست در آنجا حساب دارد , با پرداخت وام موافقت نموده است که رابین هود ها سر می رسند ! ... رز حضانت فرزندش را از دست می دهد , این شکست و زندگی در تنهایی او را به فروپاشی روانی می رساند ! ... ساعت 11 صبح روز یکشنبه جسد او در اتاقش در حالی که یکصد قرص  والیوم  مصرف کرده بود , پیدا می کنند

-  رابرت کارمند یک بانک خصوصی است , او برای ارتقاء مقام شغلیش دست به هر کاری می زند . همسر و سه فرزندش به همراه او یک زندگی رویایی امریکایی دارند ! ... سرقت از بانک رخ می دهد ... بانک به علت مشکلات اقتصادی مجبور به تعدیل نیرو می شود ,  در این تعدیل , رابرت به شکل ناعادلانه ای اخراج می شود ... قسط های ماشین , خانه و حتی سیستم صوتی و تصویری منزل , عقب می افتد ... شرکت ها همه چیز را مصادره می کنند ... زن رابرت درخواست طلاق می کند ... بچه ها از پدر بی عرضه شان متنقر هستند ... رابرت بر اثر فشارهای زندگی  الکلی می شود ... در یک رویداد وحشتناک رابرت را کنار جسد زن و سه فرزندش پیدا می کنند ... او اظهار میکند که چیز زیادی به خاطر نمی آورد و در یک اقدام جنون وار دست به این عمل زده است .

- الکساندرا اولین رئیس بانک" زن " در ایالتشان است ...

- پیتر بچه ایست که پدرش را در جریان یک گروگان گیری بانک از دست داده است ...

-  ... (سناریوهای دلخواه خود را اضافه کنید)

سوال اصلی : جریان "رابین هود زدگی" چرا به وجود می آید ؟

به علت بحران معنویات در غرب ؟ زدودن مذهب از جامعه ؟ چون غرب به بنبست رسیده است ؟

به علت عدم پذیرش بی چون و چرای "اخلاق سرمایه داری" و در راس آن اصل مقدس "مالکیت خصوصی " ؟ به خاطر آنکه مردم دیگر نوکر زرخرید ثروتمندان نیستند ؟ چون افسانه دیرپای "طبقه برتر" و " با شرف ها " (اریستو کرات ها) در هم شکسته است ؟ ...

جواب من چیز دیگریست : به علت بی سوادی ! ... بله ! من گمان می کنم که نقش عامل بی سوادی اجتماعی یعنی عدم فهم درست اجتماع و روابط موجود در آن , بانی اصلی چنین طرز فکرهایش است ... فکر می کنید اگر با نویسنده , کارگردان و بازیگران این فیلم ها مصاحبه کنیم , قادرند چند کارکرد برای بانک ذکر کنند ؟ چند شغل بانکی را می توانند نام ببرند ؟ آیاد می دانند (و می دانیم) که بانک مرکزی بر اساس چه معیار و میزانی اسکناس چاپ می کند ؟ آیا می دانیم که درصد بهره بر روی حساب پس انداز و وام چگونه تعیین می شود ؟ آیا اصولا می دانیم که نرخ ارز چگونه مشخص می گردد و مثلا چرا ارزش پوند انگلیس از دلار امریکا بیشتر است ؟؟ ... به نظر من , بشر امروز با پدیده ای سترگ مواجه شده که یکی از کوچکترین و بی اهمیت ترین ابعاد آن , جریان رابین هود زدگی در سینما است  : او دیگر اجتماع خویش را نمی فهمد !! ده هزار سال پیش وضعیت اینگونه نبود , در ساخت قبیله ای ,فرد ارتباط تام و تمام خویش با جامعه را حس می کرد . او می دید . می فهمید که اگر هر روز همه به شکار نروند , او گرسنه خواهد ماند و اگر او به شکار نرود , کار بقیه به مشکل خواهد خورد !! ... امروز چه ؟ اگر آنقدر با هوش باشیم که "نیاز خود به اجتماع " را حس کنیم , آیا به راستی "نیاز اجتماع به خود" را هم حس می کنیم ؟ ما در این جامعه چه کاریه ایم ؟ کجای آن ایستاده ایم ؟ بود یا نبود ما چه تاثیری دارد ؟ نگاه مشکوک پدر دختر در جلسه خواستگاری به پسر جوان که ماساژیست یک باشگاه فوتبال درجه دو است , یک حقیقت است , بخصوص وقتی با نگاه پر سوال مادر پسر به دختر جوان که کار لیتوگرافی یک هفته نامه ورزشی را انجام می دهد , همراه می شود ! ... خود باشگاه فوتبال به چه درد می خورد که ماساژیستش !!؟ خود هفته نامه ورزشی چیست که لیتوگرافیستش ؟ اگر نباشند چه می شود ؟ به کجای دنیا بر می خورد ؟ چرا صنعت فوتبال این همه شغل ایجاد کرده است ؟ چرا این همه پول در گردش دارد ؟ مگر فوتبال یک "بازی" نیست ؟ ... البته گره کور خواستگاری با مطرح کردن قضیه "درآمد" باز می شود ! گل از گل همه می شکفد ! ... مهم نیست که چه کار می کنی , مهم آنست که کارت را چند می خرند !! ... حقیقت آنست که ما درهزارتوی اجتماع امروز گم شده ایم ! هم خودمان را نمی توانیم پیدا کنیم و هم دیگران را ! ... آیا معقول نیست که یکی از علل بنیادی بسیاری از آسیب های اجتماعی (خود کشی ها , دائم الخمر ها و معتاد ها , قاتلان رنجیره ای , ... ) همین پدیده باشد ؟ فیلم "هواشناس" با بازی نیکلاس کیج به نظر من این احساس سرخوردگی و گمگشتگی را به خوبی نشان می دهد : شخصی با درآمد سالی 2 میلیون دلار که تنها کارش ایستادن جلوی یک صفحه سبز و گقتن وضعیت هوای هر ایالت است  ! ... ساختار های جدید , نیاز های جدید , شغل های جدید ولی  بدون توجیه فکری انسان ! ... به هر روی نویسنده ای که یک فیلم نامه سرقت از بانک می نویسد و قهرمان داستانش یک سارق است  , به احتمال زیاد نه سارق بوده و نه در جریان یک حمله واقعی قرار گرفته است , اما در یک صفت با سارق واقعی بانک مشترک است : هر دو نمی دانند به چه چیزی حمله می کنند !

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 17:32  توسط امید  | 

اسکار را چه می شود !

پریشب فیلمی رو از شبکه سوم صدا و سیمای عزیزمون مشاهده کردم با عنوان "اعمال شیطانی" ...  ۵ دقیقه بعد از شروع فیلم ، شباهت شگفت آور اون با فیلم "دیپارتد" مو به تنم سیخ کرد ! چه طور ممکنه ؟ آیا دوستان خاور دور اینقدر تر و فرز شدن که از فیلمی که هنوز روی پرده های سینمای دنیاست کپی بسازن ؟ ... کاش واقعا این طور بود ! ولی فیلم مورد نظر مشخصا  قدیمی تر بود و این هیچ جای انکاری نمی ذاشت که : شاهکار امسال سینمای دنیا ( لقبی که نباید از دادنش به فیلم برنده اسکار بترسیم ! ) یک کپی تمام اعیار از چشم بادامی ها است ! کپی در همه چیز ! در موضوع ، شخصیت پردازی ، لکیشن ها و حتی جملات کلیدی !! ...

تازه به نظرم فیلم "اعمال شیطانی" از خلاقیت بیشتری بر خوردار بود ! مثلا  قرمان داستان این فیلم (جاسوس در گروه تبهکارها) با رئیسش از طریق زدن مورس روی گوشی ارتباط می کرد ... یا مثلا انگیزه کشتن رئیس گروه تبهکار ها توسط دست پرورده اش که در فیلم دیپارتد تنها شک مسخره ای ارتباط رئیس با اف بی آی بود ، در اینجا تنها تغییر عقیده منطقی پلیس جوان جاه طلب برای گرفتن ترفیع و ترقی در سلسله مراتب پلیس عنوان گشت ... آیا واقعا اینقدر وضع و اوضاع فیلم های امسال خراب بود که جایزه به یک فیلم دسته دو تعلق بگیره !؟ با دیدن این فیلم احتمالا نظر من رو تایید می کنید که تنها جذابیت این فیلم موضوعش بود ! نه صحنه های بدیع ، نه موسیقی خارق العاده و نه بازی درحشان  (و البته در هیچکدام از این زمینه ها نیز جایزه نگرفت ! ) ...

احتمالا تنها خلاقیت جناب اسکورزیسی ،  اضافه کردن صحنه های لب و لیس آقای دی کاپریو با خانم دکتر روانشناس، همسر مامور پلیس تبه کار، بود (چیزی که احتمالا به خاطر حیای شرقی ها در فیلم اصلی لحاظ نشده !) یک خیانت بی دلیل ، ناگهانی  و چندش آور !(که چه قدر با فرق دارد با خیانت ویرانگر و چالش برانگیز  "پیشنهاد بی شرمانه" ) حتی در فیلم مبتذل تایتانیک(که البته از لحاظ کارگردانی ، جلوه های ویژه ، موسیقی ،... با دیپارتد قابل مقایسه نیست) خیانت "رز"  به نامزدش حداقل اندکی تعلیل و بررسی شده بود ! ...

شاید بازی جک نیکلسون در این فیلم برای شما جذاب باشه ولی حقیقت اینه که جک یه عمره که داره همین نقشو بازی می کنه ! بین شخصیت او در این فیلم با شخصیتش در ولف ، چند مرد خوب ، ... هیچ تفاوتی وجود نداره ! یه جک نیکلسونه و یه خنده ی شیطانیش ! 

خلاصه فکر می کنم دیگه باید بی خیال اسکار بشیم ، با این وضع جایزه دادن بهتره بریم سراغ "جشنواره فجر" خودمون ... راستی کسی خبر نداره "سنتوری" رو کی نشون میدن !؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 20:51  توسط امید  | 

سینمای ابتذال ( ادامه )

                                                                                                            
3. نقطه عطف :

يكي از اركان خلل ناپذير سينماي ابتذال ، اعتقاد به يك "نقطه عطف" است . فيلم معمولا با نمايش يك "آرامش اوليه" آغاز مي شود ، سپس به دنبال یک سلسله از حوادث آرامش اوليه به هم مي خورد و نيروي اهريمني بر فضاي فيلم مسلط مي شود . اين اوضاع ادامه مي يابد و به تدريج شرایط بدتر مي شود تا اينكه ظلم و جور به نهايت خود مي رسد و آنگاه : "قهرمان" زاده مي شود . البته ممكن است تا پيش از اين نيز شخصي كه نقش قهرمان را بازي مي كند در فيلم جضور داشته باشد ولي تا قبل از "نقطه عطف" فيلم او موجودي است ضعيف، ترسو و بي قدرت . در حقيقت هنوز به "ابرمرد" تبديل نشده است . هنوز "قهرمان" نيست ! بايد صبر كند تا به نقطه عطف برسد و آنگاه "متحول" شود ! مانند كرمي كه از پيله خود بيرون مي آيد ! نيروهاي اهريمني را شكست مي دهد و جهان را پر از عدل و داد مي كند !! در واقع آرامشي برقرار مي سازد كه از آرامش اوليه هم پايدارتر است

... اعتقاد به نقطه عطف معمولا از اعتقاد به "تحول ناگهاني" سرچشمه مي گيرد ، تفكر سطحي و بچگانه اي كه در تاريخ بشر ريشه اي گسترده و عميق دارد ! اين تفكر بدين معناست كه مي توان ناهنجاري ها و خرابي هايي كه در طول ساليان دراز به وجود آمده اند را يك شبه اصلاح كرد ! اصولا اعتقاد به نظريه " انقلاب " از همين موضوع سرچشمه مي گيرد يا به عبارتي بعد سياسي اين طرز تفكر است . با اندكي تامل مي توانيد ابعاد اجتماعي ، فرهنگي و ... اين مقوله را در زندگي روزمره مشاهده نماييد  ... يادم مي آيد كه در تحليل و بررسي سريال " خانه بدوش" ، وقتي كه منتقدين به وجود " بد آموزي" در رفتار بازيگران نقش مثبت ، اعتراض داشتند ، يكي از منتقدان (كه هر كجا هست حدايا به سلامت دارش !) گفت : " نخير آقا ! بد آموزي اين جاهاي فيلم كه شما مي گيد نيست ! بد آموزي دقيقا همان نقطه اي است  كه اسلان( شخصيت منفي در كل سريال) در قسمت آخر با يك ديالوگ 3 دقيقه اي متحول مي شود ، به اشتباهاتش اعتراف مي كند و مسير زندگيش را عوض مي كند !! ... هيچ تغيير رفتاري در بشر به طور آني روي نمي دهد ، در جهان واقعيات چنين چيزي ممكن نيست ! " ...   
به عنوان مثال هاي تحول ناگهاني مي توان به فيلم هاي زير اشاره كرد :

- ترمینیاتور 3 ( آرنولد كه در تمام فيلم از ربات زن شكست مي خوره بعد از رها شدن از ويروس انتقالي در ظرف 1 دقيقه مغز ربات را داغون مي كنه ) 
- ماتريكس ( همون قضيه گلوله ها كه خودتون مي دونيد ...)
- اولين خون FIRST BLOOD (استالونه كه تا لحظه كه پليس ها به زور مي خواهند ريشش را بتراشند مثل بره رام است ياد صحنه اي از شكنجه هاي ويتنام مي افتد و كل پليس اون شهر را نابود مي كند)
- مردان سياهپوش 2 ( آقاي K كه حافظه اش را از دست داده در حمله موجودات فضايي حافظه اش را بدست مي آورد و ... )
- لئون حرفه اي  ( ژان رنو كه حتي وقتي رئيس پليس خانواده ناتالي پورتمن را سلاخي مي كرد از در اتاقش بيرون نمي آمد وقتي كه پليس ناتالي را دستگير مي كند به پاستگاه پليس مي رود و در يك پلان يك دقيقه اي تمام پليس ها مي كشد و ناتالي را بيرون مي اورد !) 
- FACE OFF( نيكلاس كيج بعد از آنكه جان تراولتا به تمسخرمي گويد كه به جاي او با همسرش مي خوابد، مخوف ترين زندان امريكا که وسط اقیانوس قرار دارد را به هم مي ريزد و از آن فرار مي كند )
- مرد تاریکی ( دانشمند بيچاره بعد از آتش گرفتن خانه اش و سوختن و مدت ها بستري بودن در بيمارستان تبديل به "مرد تاريكي" مي شود و كليه دزدان را مي كشد )
- Drealled( "اون کلیف" كه حاضر به پرداخت 100 هزار دلار رشوه شده تا مبادا همسرش بفهمد كه او قصد معاشقه با زن ديگه اي رو داشته شخصيت منفي داستان را كه يك قاتل حرفه اي است با چاقو مي كشد ! )

4. تقدس انتقام :

يكي از سوژه هاي نفرت انگيزي كه در فيلم هاي مبتذل وجود داره انديشه "انتقامه" ! . تعداد بسيار زيادي از فيلم هاي فارسي( موضوع فيلم قيصر مشهورترين فيلم سينماي قبل از انقلاب :" قيصر كجايي كه داشتو كشتن !!! ") فيلم هاي باليوودي و هاليودي به اين موضوع اختصاص دارند . همونطور كه مي بينيد اين موضوع نیز در راستاي طرز تفكرات بالاست : "نقطه عطف" اتفاق افتاده وقهرمان كه تا اين لحظه يه آدم معمولي، يه مرد خانواده، يه پليس اخراجي، يه عضو سابق سيا يا يه آدم كش بازنشسته بود "طغيان " مي كنه !! اسلحه به دست مي گيره و "تمام" نيروهاي اهريمني رو از دم تيغ مي گذرونه ! . علت اين طغيان چيه ؟ علاقه به برقراري عدالت اجتماعي ؟ دفاع از انسان هاي مظلوم ؟ دفاع از كشور ؟ نه ! اين ها "دمده" شده بايد يه علت همگاني تر پيدا كرد علتي كه واسه همه توجيه پذير باشه ... خانواده ! ... يه نهاد مقدس ! ... چيزي كه هر عنصر بيگانه اي پاش رو تو اون بذاره بايد پاشو قلم كرد ! ... نيروهاي اهريمني خانواده قهرمان رو از بين مي برن ! ...قهرمان عصيان مي كنه و اونها رو مثه يه مشت سگ و گربه مي كشه ! چون موضوع "خانواده " است هر "كشتاري" توجيه پذير ميشه ! انگار فقط قهرمانه كه خانواده مقدس داشته و حالا به انتقام مرگ ناحوانمردانه اونها ميتونه حمام خون راه بنداره ( از قرار معلوم  اون بدبختايي كه كشته ميشن از تخم مرغ در اومدن بيرون !!) ياد آوري اين فيلم ها اصلا كار سختي نيست ! كافيه تعداد فيلم هايي كه توش زن يا بچه قهرمان (معمولا به اشتباه) سوار ماشين اون ميشن و با يه استارت ميرن هوا رو حساب كني !! چند تا فيلم اينطوري ديدي !!؟ ده تا ؟ صد تا ! ... من تفريبا هر چي فيلم از "آلن دلون" ديدم اين طوري بوده !  فيلم "پيامد مرگ" از "ژان كلود وندام" ( فرانكي ) هم مثال كلاسيك خوبيه ، هر چند كارگردان ابتكار به خرج ميده و زن و بچه طرف ايندفعه تو رستوران كشته ميشن ! اصولا "ژان كلود وندام" چرا بايد تو يه فيلم بازي كنه !؟ خيلي طبيعيه ! واسه اينكه ادم بكشه ! اين هيكل زمخت و اون قيافه خشن رو كه كارگردان واسه صحنه هاي عاشقانه و احساسي كه نمي خواد ! اگه مي خواست مي رفت دي كاپريو رو مي اورد "تايتانيك" مي ساخت ! ....

فيلم هاي هندي هم كه قربونشون برم ! اين ملت 700 سال زير سلطه ايران و 300 سال زير سلطه انگليس ها بوده تو اين مدت يه قيام در حد "سربداران" هم ازش ديده نشده ، سلطان محمود 27 بار به اين كشور لشكر كشيده و معابدشون رو غارت كرده ! ، نادر شاه افشار كشتار شرم آور دهلي رو راه انداخته و كوه نور ودرياي نور رو به ايران آورده ، بعد اين همه سال هم كه تونستن انگليس ها رو بيرون كنن به رهبري يه سياستمدار فيلسوف و با پيروي از فلسفه " آهيسما "( نفي خشونت) بوده ! اگه به خاطر چيزي در دنيا مشهور هستن "مديتيشن"و "يوگا"شونه... نه اينكه بگم اينا بده ! طبيعت زيبا، آرام، وثروتمند هند اين مردم رو "رام" كرده ... ولي نميدونم چرا يه فيلم هندي در خاطرم نيست كه توش صحنه ي خشني نباشه !!؟  "كتك كاري" مثه رقص هاي دستجمعيشون جزء جدايي ناپذيري از سينماي هنده ! دو نوع فيلم هم كه بيشتر ندارن "اكشن" و "خانوادگي" ! ... تو فيلم هاي اكشنشون هم كه مثه آب خوردن آدم كشته ميشه ! پليس هم يا وجود خارجي نداره يا نقش كمدي داستان رو بازي مي كنه ! تنها چيزي كه محور سناريو ، داستان و همه چيز رو تشكيل ميده : انتقامه !
 
سينماي خاور دور هم دست كمي نداره : خدا بيامرزه پدر " سامورايي" ها رو! تا "شمشير" هست آدم واسه چي فيلمنامه بنويسه ! ؟ ... خوشبختاه صدا وسيما ما كاري كرده كه ديگه از نديدن اين فيلم ها حسرت نمي خوريم چون هر چي فيلم تاريخي ، اكشن ، ... چيني و ژاپنيه ميشه تو يه كلمه خلاصه كرد : " جنگجويان كوهستان " يا به بيان خودموني تر " ليان شان پو " ! كه اونم از بچگي تا حالا از پينوكيو بيشتر ديديم ! ....  تازه اگه هم روزي روزگاري ديگه "كيمونو" "سايانورا" و"سلاخي كردن با شمشير " دل مردم رو زد مسئله اي نيست ! " هنر هاي رزمي" كه هست ! كاراته، كنگفو ،كاتا، جدو، تكواندو، ووشو و هزار تا هنر ديگه ( كه هر كدومشون صد تا سبك دارن  از سبك استاد "چين چون چانگ" تا سبك استاد "كون چون تانك" !) حالا فكر كن با هر كدومش بشه يه فيلم ساخت ! فكر كنم واسه 5 و 6 قرن ديگه صنعت فيلم سازيشون تضمينه !  اين ها رو هم ميشه كلا نامگذاري كرد     " سينماي بوروس لي " سينمايي كه تنها مشخصش : خشونت ! خشونت ! خشونته ! ... باز اين نسخه جديدش يعني "جكي چان" بهتره يه ذره اروپايي شده ديگه از اون فرياد هاي مشمئز كننده و جنون وار "بوروس لي" و نگاه  وحشيش كه عمق لذتشو از خشن بودن نشون مي داد خبري نيست . "جكي" سعي مي كنه مهربون و با نمك باشه معمولا هم در فيلماش كسي رو نميكشه مگر اينكه طرف بر اثر سانحه بميره ...

                                                                                           ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 12:2  توسط امید  | 

سینمای ابتذال

پيام بعضي از موقع ها، فوق العادست و غير قابل پيش بيني ! .. . ديروز يكي از اين روزها بود . اون فيلمي رو كرايه كرده بود كه بازيگر مورد علاقش ( امين حيايي) توش بازي مي كرد . شاهكاري به نام "آكواريوم" !
فيلمي با "كارگرداني" و "بازيگري" ايرج قادري !
اگرچه تيتراژ اوليه فيلم كه از حضور بازيگراني مانند "شيلا خداداد" . "مهناز افشار"(روحي فداها) و " ايرج نوذري" خبر مي داد  آدم رو به شك مي انداخت ولي به علت چند كار خوب اخير امين حيايي (مانند "كما" و "مهمان مامان") تصميم گرفتيم صبر جميل پيشه كنيم و فيلم رو ببينيم که ... بله ! اشتباه نكرده بوديم ! باز هم "سينماي ابتذال " ! ...


سينماي ابتذال اختصاص به ايران و "فيلم فارسي" نداره  . سالانه هزاران محصول در سر تا سر دنيا توليد ميشه كه با اندكي دقت مي توان اون ها رو در اين سينما دسته بندي كرد . بعد از انقلاب اسلامي واژه "ابتذال" به كرات توسط صدا و سيما ( يا به تعبير زيباتر دكتر سروش : بنگاه  بانگ و رنگ ! ) براي فيلم هايي كه "عرياني" را نمايش مي داند مورد استفاده قرار گرفت. به طوري كه در ذهن اكثر مردم واژه "مبتذل" مترادف " لخت و پتي " شد !
ولي در تعريف عقلانی تر، "ابتذال" شامل هر چيزي است كه خالي از "تفكر" و "تعقل" باشد . ابتذال يعني  روسري با ميني ژوپ ! ... يعني جشن هسته اي ... يعني يار دوازدهم ... يعني طنزشبكه سه ونيم ... و يعني "آكواريوم" !

خوشبختانه فيلم هاي اين "ژانر" علي رغم گستردگي در موضوعات  از قواعد و اصول خاصي پيروي مي كنند كه تشخيص اونها رو ساده مي كنه  :

1. سياه و سفيد ديدن جهان :

در اين فيلم ها انسان ها يا خوبند يا بد ! يا اهورايي يا اهريمني ! به هيچ عنوان طيف " خاكستري" وجود ندارد ! .. . خوبي و بدي هم كاملا ذاتي هستند يعني انگار اين بيچاره ها با اين خصوصيات به دنيا آمده اند! مثلا آدم هاي بد در اين گونه فيلم ها كساني هستند كه از "تحقير كردن" "شكنجه دادن" و "كشتن" انسانها لذت مي برند(معمولا اين كارها را با خنده هاي شيطاني انجام مي دهند !)و جالب انكه  هيچ انگيزه خاصي هم ندارند ( براي اينكه مبادا در ذهن مخاطب توجيه پذير شوند !) اكثر فيلم هاي مربوط به جنگ جهاني دوم داراي اين ويژگي هستند . در اين فيلم ها "آلمانها" موجوداتي " خونخوار" و فاقد هرگونه منطق ، رحم و شفقت انساني نمايش داده مي شوند انگار كه اين صفات جزو جدايي ناپذير" آلماني بودن" است ! گويا فراموش شده است كه غير  از هيتلر و گوبلس و آيشمن ، ... امثال بتهون و نيچه و هگل و هايدگر و گوته هم از اين نژاد برخواسته اند !

2. قهرمان و ضد قهرمان :

ادامه طبيعي نگرش سياه وسفيد تويد "فهرمان" و "ضد قهرمان" است . اين دو شخصيت محور هاي اساسي فيلم را تشكيل مي دهند و تقريبا تمامي شخصيت هاي ديگر نقش حاشيه اي دارند ! . فيلم معمولا با توصيف "ضد قهرمان" شروع مي شود . "ضد قهرمان" ها انسانهايي بسيار خشن و بي احساس هستند كه مثل آبخوردن آدم مي كشند !   در فيلم هاي قديمي تر چهره ظاهري اين ضد قهرمان ها نيز بسيار كريه نشان داده مي شد تا با درون آنها هماهنگ باشد (در نمونه ايراني چهره "ابن ملجم مرادي" در سريال اما علي را به ياد بياوريد !) ولي در فيلم هاي جديد از آنجايي كه به خوبي دريافته شده :" يك هنرپيشه خوشتيپ هم يك هنر پيشه خوشتيپ است و نبايد آن را از دست داد "( آنهم هنرپيشه اي كه همپاي قهرمان در فيلم حضور دارد ) چهره هاي ضد قهرامان با اصلاح ژنتيكي رو به رو شده و از قيافه هاي جذاب استفاده مي گردد (مانند ايرج نوذري در همين "آكواريوم" و "مسافري از هند" - فرخ در "پس از باران" ، بروس ويليس در "شغال" -  ... )
حالا نوبت "قهرمان" مي رسد ! ... در حقيقت اعتقاد به وجود "ابر مرد" آن هم در دنيايي كه در آن متوسط ها بر متوسط ها حكومت مي كنند  يك بيماري نوستالوژيك است ! دلتنگي براي "جهان كهن"ی است كه در آن هميشه بايد " دستي از غيب برون آيد و كاري بكند " ! ... موجوداتي بسيار قدرتمند (معمولا فقط از لحاظ جسماني !) شجاع، بي باك و البته همواره كمي خوش شانس ! بطوري كه در نگاه اول "فنا ناپذير" به نظر مي رسند ! ... شبه خدايان زميني ! ... از آشيل، زورو ، رستم، سندباد، علي بابا، ... بگير تا بتمن و سوپرمن (زاستي خبر داريد سوپرمن جديد رو ساختن ؟) اسپايدرمن و ... !
مي گويند بعد از اعتراف گاليله به "نچرخيدن زمين"، شاگردانش كه بيرون دادگاه منتظرش بودند، تف و لعنتش كردند و گفتند :"بدبخت ملتي كه فهرمان ندارد ! " ... گاليله در جواب گفت :"بدبخت ملتي كه احتياج به قهرمان دارد !"
                                                                                                                 ادامه دارد    

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 21:26  توسط امید  | 

در پاسخ به فیلم مزخرف " خیلی دور ، خیلی نزدیک "

...

 چه کسی گفت خداوند شبان همه است ؟

و برادرها را تا ته درِّه سبز رهنمون خواهد بود  !؟

         من شبان رمه ی خود بودم !

         و کسی آن بالا 

 خود شبان من معصوم نبود   ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 12:4  توسط امید  | 

سلام سینما !

 یه سال پیش ، تقریبا همین موقع ها بود که به تصمیم با مزه ای گرقتم. تصمیم گرفتم که اسم و مشخصات هر فیلمی که می بینم رو بنویسم ، این کار هنوزم به نظرم چند تا فایده داره : اولیش( که به نطر من مهمترینشه) اینه که می تونی بفهمی فیلم هایی که دیدی تا چه اندازه در شکل گیری اندیشه ات نقش داشتن و تا چه حد شخصیت امروزت ،تاثیر پذیر از این آثاره. فایده دیگش اینه که با مرور مجدد لیست فیلم ها، کم کم می فهمی از چه مدل فیلمی خوشت می یاد. یعنی هنرپیشه ها ، کارگردان ها و حتی ژانر های مورد علاقت ذو می تونی پیدا کنی ، خلاصه مشکل پسند می شی ، دیگه مثل سلف و تریا هر آشغالی که جلوت بذارن رو نمی خوری ! ... خوب اگه به هیچ کدوم ازین دردا نخوره به درد تجدید خاطره که می خوره ! مگه نه ؟ ... به قول مذهبی ها " الا ای حاله " ، این لیست فیلم هاییه که ما تو یه سال گذشته دیدیم ، اوناییم که کنارشون ستاره است یعنی خیلی باهاشون حال کردیم. شمام اگه هر کدومشون رو دیدید ُ خوشحال می شم که نظرتون رو راجبش بگید ، ... در ضمن "ضد حال" هم کاملا مجازه !

تاریخ شروع : زمستان 1383

1.ترمینیاتور 3
2.Day Light (استالونه )*
3. (Meet the parents(2001
4.ماسك MASK
5.Final destination 2
6.Scream
7.The wall *
8.Charli's angels
9.City of angeles *
10.Lier Lier
11.Malena
12.Under world
13.Troy *
14.The Ring *
15.Lolita *
16.Eyes Wide shut
17. پشت خطوط دشمن BEHIND ENEMY LINES (نبرد بوسني/ جين هاكمن/ 2001 )
18.AUSTIN POWERS)1,2,3)
19. احمق و احمقتر DUMB AND DUMBER
20.Perance of darkness(دراکولا)
21. راههاي افتخار ( كارگردان : استنلي كوبريك  , بازيگران: كرك داگلاس) *     
22. ماتريكس MATRIX 1,2,3 ( كيا نوريوز اسكار بهترين جلوه هاي ويژه 1999)
23. تايتانيك TITANIC (اسكار بهترين فيلم 1998) {برای شونصدمین بار البته !}
24. مسير سبز GREEN MILS (تام هنكس 2000) *
25. سلول انفرادي CELL ( جنيفر لوپز ) *
26. لئون (حرفه اي ) LEON PROFISSONAL ( ژان رنو كارگردان: لوك بسون ) *
27. شغال JACAL ( بروس ويليس ترويستي )
28. چرخش غلط (2003)
29. اولين خون FIRST BLOOD (نبرد ويتنام استالونه ) * 
30. مردان سياهپوش(1,2)MEN IN BLACK
31. اينديناجونز و معبدشوم ( هريسون فورد-اسپيلبرگ اكشن تخيلي )
32. ايندياناجونز و صليب گمشده ( هريسون فورد-اسپيلبرگ اكشن تخيلي)
33. ايندياناجونز و صندوقچه گمشده ( هريسون فورد-اسپيلبرگ اكشن تخيلي)
34. پارك ژوراسيك 1 اسپيلبرگ
35. ارباب حلقه ها  LORD OF THE RINGS(1)
36. مرد عنكبوتي  SPIDER MAN
40. هفت سال در تبت 7 YEAR IN TABAT ( برد پيت )
42. غريزه اصلي (شارون استون. مايكل داگلاس )
43. هري پاتر (سنگ جادو ) HARY POOTER ( 2001 )
44. كيك آمريكايي 1 AMRICAN PIE 1
45. كيك آمريكايي 3  American wedding
46. SCARY MOVIE (1,2) comic
47. مستر بين جيمز باند مي‌شود 2003
48. كاراگاه گجت 1
49. پرواز بر فراز اشيانه فاخته(ديوانه از قفس پريد)  برنده اسكار بهترين بازيگرمرد جك نيكلسون  *
50. سقوط  (مايکل داگلاس) *
51. ليگ جنتلمنهاي خارق العاده(شون کانري 2003)
52. رمز مركوري(بوروس ویلیس)
53. WHO AM I (جکي چان)
54. دار و دسته نيويوركي GANS OF NEWYORK كارگردان : مارتين اسكورسيزي 2003 *
55. FACE OFF *
56. افسانه‌هاي پاييزي ( برت پیت) *
57. رونين RONIN  1966 deniro & reno *
58. شکلات  (سال 2000  جوليت بينوچي و جاني دپ)  
59. لورنس عربستان (پيتر آتول و آنتوني کويين و عمر شريف ) *
60. Master & commender(راسل کرو)
61. TAXI2 ( لوك بسون . سام ناصري اكشن 2001 ) *
62. Bad Boys 2(ويل اسميت) *
63. natonal security *
64. جان سخت 3 (بروس ويليس)
65. ارباب حلقه ها 2
66. ارباب حلقه ها 3
67. پسر جهنمي(Hell Boy)
68. خويشاوندي(مايكل  داگلاس)
69. قاتل حرفه اي (چيني)
70. كتيبه جادويي(امريكايي)
71. مركز كنترل
72. أخرين قلعه
73. جاسوس بازي(رابرت رد فورد  - برت پيت)
74. The Day After Tomarow
75. The Avaitor
76. Euro Trip **
77. The Texas Chairsaw Massacre
78. The Hulk
79. The Others( نیکل کید من)
80. هوش مصنوعی ( اسپیلبرگ)
81. نژاد خالص
82. مخمصه( آلپاچینو - رابرت دنیرو) *
83. ارباب زمانها
84. پدر خوانده 1(فرانسیس فورد کاپولا-  مارلون براندو) *
85. پدر خوانده 2(فرانسیس فورد کاپولا- آلپاچینو)
86. خوب، بد ، زشت (وسترن) *
87. خاطرات یک ذهن خطرناک (دریو بری مور - جولیا رابرتز)
88. مرد تاریکی 3
89. هویت Identity(چیمز من گولد-آماندا پیت-ری لیوتا-جان کیوزاک-2003) *
90. جیسون (کارگردان : جیم ایساک)
91. چند مرد خوب (A Few Good Men)[تام کروز- دمی مور - جک نیکلسون] *
92. پیانيست PIANIST برنده اسكار كارگرداني:رومن پولانسكي و بهترن بازيگر مرد : آدرين برودي 2003 *
93. پدر خوانده 3 (فرانسیس فورد کاپولا- آلپاچینو) *
94. بیل را بکش 1
95. پیامد مرگ ( ژان کلود وندام)
96. و اينك اخر الزمان (كارگردان:فورد كاپولا/ مارلون براندو/بازسازي 1999)
97. درخشش (کارگردان : استنلی کوبریک / جک نیکلسون/جفری راش/برنده جایزه اسکار 1997)
98. منطقه مرده
99. love actually(عاطفی - کمدی) *
100. گرگ ( جک نیکلسون)
101. رادیو(امریکایی)
102. spangilish *
103. Hitch(ویل اسمیت) *
104. من سام هستم  **
105. تعقیب (زندگی کوین میتنیک) *
106. anti trust *
107. cat woman
108. War Of The World(تام کروز - اسپیلبرگ)
109. توازن (جان تراولتا ، ...)**
110. شهروند  کین
111. Final fantasty 7
112. جنایت در برج ( کمدی - فرانسوی)
113. حرفه خانوادگی (شون کانری، داستین هافمن )
114. صبح به خیر ، شب !( ایتالیایی - سیاسی)
115. you have got mail(تام هنکس)
116. انجمن شاعران مرده (رابی ویلیامز) **

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 19:13  توسط امید  |