تبليغاتX
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

سخنی از آنچه که نمی توان نهفت !

جهانی شدن و سرنوشت زبان ملی ما !

محمدرضا سعیدآبادی دبیر کل کمیسیون ملی یونسکو :

"بر اساس تحقیقات و آمار یونسکو تقریباً هفت‌هزار زبان در جهان وجود دارد و پیش‌بینی می‌شود که بیش از 50 درصد این زبان‌ها در اثر فرآیندهای جهانی‌شدن طی چند نسل آینده از بین بروند.

96 درصد از هفت هزار زبان دنیا تنها توسط 4 درصد جمعیت جهان تکلم می‌شود و تنها چند صد زبان در نظام‌های آموزشی جای مناسب خود را دارند و کمتر از 100 زبان در رایانه‌ به کار برده می‌شوند. 

هر دو هفته، یک زبان از بین می‌رود. 80 درصد زبان‌های آفریقایی رسم‌الخط ندارند و برآورد می‌شود که تا پایان قرن بیست‌ویکم زبان‌های مسلط جایگزین 90 درصد زبان‌های جهان خواهند شد. "

آیا همان معامله ای که زبان فارسی با زبان های اقوام انجام داد ، در آینده ای هر چند دور با خودش انجام می شود !؟ ... آیا "دهکده جهانی" جند زبانی را بر می تابد !؟ و اگر بر بتابد آیا جایی برای زبان ما خواهد داشت !؟ ...با توجه به داده های بالا آیا اقدامات "شورای گسترش زبان فارسی " و "فرهنگستان زبان و ادب فارسی " کمی تا قسمتی احمقانه نیست !! ...  اقداماتی که برای حفظ زبان گیلکی ، کردی ، ترکی ، لری انجام می شود چطور !؟ ...  آیا به قول "عبید رجب" شاعر شیرین سخن تاجیک : این شیوه ای دری ما چون دود می رود !؟ نابود می شود !؟ ...  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 14:24  توسط امید  | 

هنر برای هنر

هنر برای هنر بود
اگر کودک هم سایه سیر می خوابید
و بمبِ هسته یی
اعجازِ قرن نامیده نمی شد !

مرا ببخشید که نمی توانم
با پاهایی که ناخن هاشان را کشیده اند
برایتان باله برقصم !

من نقاشی انتزاعی را نمی فهمم !
و میانه ندارم با نقاشانی که
وقتی پشتِ سه پایه هاشان می ایستند
بغضی در گلو ندارند ...

من "شعار" می دهم اگر "شعر"
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم باشد
یا حکایتِ خر و کنیزک ...
شعار می دهم و
پیش می روم و
نیش می زنم
مانندِ ماری که به کرم بودن متهم شده
بگذار شاعرانِ دیگر بر قلاب ها برقصند
قبل از بلعیده شدن
به دستِ ماهیانی که زیبایی را دوست می دارند
و زیبایی به چشمشان
رقصِ کرمی ست
که قلاب را بر گلوگاهشان می دوزد

نفت یک شبه ملی نشد !
اما شاعرانی را می شناسم
که به چشم بر هم زدنی
ملی نامیده شدند !
اگر چه جهانشان
تنها در دایره ی منقلی خلاصه می شد ...

من هم می توانستم حرف هایی به بزرگیِ نوبل بزنم !
و آن قدر شاعر بودم که بتوانم
در کافه های سیگار ممنوع بنشینم
و با ترانه های سوزناک
دل از دخترانِ نوجوان ببرم !
اما خواستم وصله یی شوم بر پیراهنِ پاره ی تو
- پسرک سرماخورده ی پشتِ چراغ قرمز -
که دعاهای ضدِ آبت را حراج کرده یی
خواستم النگویی پلاستیکی باشم
بر دستانِ خواهرت
یا دستمالی که عرق از پیشانیِ پدرت بگیرد
وقتی از پیِ کار،
سربالاییِ راهِ کارخانه را بالا می رود
می خواستم هیزمی در بخاریِ چپرِ شما باشم
تا رماتیسم
از پای مادرت به قلبش نخزد
این همه را خواستم و
نتوانستم

کاش جهان به قشنگیِ بالِ پروانه بود
تا شعر از واژه های تاریک تهی می شد
اما وقتی پدربزرگ در جوانی
دندان هایش را
به دندان سازی طماع می فروشد
و گیس های مادربزرگ
یک شبه سفید می شوند
دیگر چه گونه می شود گفت:
زنده گی رسمِ خوش آیندی ست

من سنگی بودم
که فکرِ شکستنِ هیچ شیشه یی را در سر نداشت
و بطریِ کوکتل مولوتفی
که آرزو می کرد
شراب را بینِ دو عاشق قسمت کند

اُپرای کارمن زیبا بود
اگر در هر ثانیه
صد نفر در جهان از بی غذایی نمی مُردند
و جنگل، جنگل درخت
قنداقِ تفنگ نمی شد
و هنر برای هنر نیست
وقتی کودکان را
در اینترنت حراج می کنند
و سربازان
شرط سرِ جنینِ زنِ حامله می بندند
و شکم می درند

چه گونه می شود به جاودانه گی اندیشید
وقتی لوله ی تپانچه یی
مدام بر شقیقه ات احساس می شود
و ابداعاتِ شاعرانه چه اهمیتی دارند
وقتی در خاک زمین
یک مین به ازای هر انسان مدفون است

من خو نمی کنم به نظامِ سیرکی که در آن
تنها برای شیرهایی کف می زنند
که به ضربِ شلاقِ رام کننده می رقصند
غرشِ مرا اگر خوش ندارید
به گلوله
پاسخم دهید !

یغما گلرویی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:39  توسط امید  | 

زنده باد شرق !


"در غرب بی عاطفگی بیداد می کند ! ... این را همه می دانند ! هم من هم شما ! ... بحران های عاطفی و انسانی اساسی ترین مشکل انسان غربی است ! ... ماشینیسم روح نوع دوستی و انسانیت را در جوامع صنعتی از بین برده است ! ... ما گرچه از لحاظ مادی به اندازه آنها پیشرفته نیستیم اما از لحاظ معنوی بسیار جلوتریم و غرب نیازمند تجربه های جوامع شرقی در این موارد است ..."

                                                                               (به نقل از یک عمر زندگی در ایران ! )

در راستای موارد فوق الذکر که از بدیهیات امور می باشد و به منظور اثبات آنها به بعضی معاندان کور دل و با توجه به اینکه یکی از مولفه های اساسی نوع دوستی ، فرهنگ "اهداء عضو " می باشد ، بدین وسیله آمار اهدا عضو "پس از مرگ مغزی " در بعضی کشور های شرقی و غربی به اطلاع عموم خوانندگان همیشه در صحنه می رسد . باشد که موجب آگاهی گمراهان و توبه ی کج اندیشان گردد !

نام کشور

تعداد اهداء عضو در هر یک میلیون نفر

اتریش

20

بلژیک

25.5

کانادا

14.8

امریکا

26.6

آلمان

14.6

فرانسه

25.3

انگلستان

14.7

ایتالیا

21.1

 

 

ژاپن

0.8

مالزی

0.9

کره جنوبی

2.97

رژیم غاصب صهیونیستی

9.8

بحرین (2005)

4

اردن (2006)

0

کویت (2005)

5.9

پاکستان (2006)

0

ایران

2.9

استرالیا

12.1

نیوزلند

7.3

 
 
شایان ذکر است که : "در جهان از هر صد تصادف يك نفر كشته مي شود در حالي كه در ايران از هر ده تصادف يك نفر كشته مي شود و از هر صد مرگ نيز يك مرگ مغزي اتفاق مي افتد و با توجه به اين آمار ما در كشور شاهد بيشترين آمار مرگ مغزي نسبت به ساير كشورها هستيم اما ... " (به نقل از مسوول واحد فراهم آوري اعضا پيوندي دانشگاه شهيد بهشتي
 
و همچنین :
"چين براي نخستين بار گزارش‌هاي مربوط به پيوند اعضاي بدن زندانيان در نوبت اعدام به بيماران را با اين ادعا كه هدف از انجام اين كار، تلاش براي گسترش فرهنگ اهداي عضو در كشور است، تأييد كرد.
به گزارش «جام جم»، روزنامه «چايناديلي» روز پنجشنبه در گزارشي اعلام كرد: دو سوم از اندام‌هاي پيوندي در چين از محكومان اعدام شده تأمين مي‌شود.سازمان‌هاي مدافع حقوق بشر، بارها از شفاف نبودن روند انتقال اعضاي پيوندي در چين انتقاد كرده و نگراني خود را از استفاده از اعضاي اعدام شدگان اعلام كرده‌اند. " (منبع)
+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 20:6  توسط امید  |