نخستین شهید علم

تو نمی دانی
غریو یک عظمت
وقتی که از شکنجه ی یک شکست نمی نالد !
چه کوهیست !
تو نمی دانی
نگاه بی مژه محکوم یک اطمینان
وقتی که در چشم , حاکم یک هراس می نگرد !
چه دریایست !
تو نمی دانی
مردن !
وقتی انسان مرگ را شکست داده است !
چه زندگی ست !
تو نمی دانی
زندگی چیست !
فتح چیست !
تو نمی دانی "برونو" کیست !
... برونو در 23 مه 1592 ،در ونیز به زندان تفتیش عقاید افتاد که در آنجا چند خطای کوچک را در تفکرش پذیرفت . اما این پذیرش مقامات دستگاه تفتیش عقاید در رم را که خواهان استردادش بودند قانع نکرد . برونو در سال 1593 به زندان تفتیش عقاید رم انتقال یافت و در آنجا 6 سال دیگر ! مورد بازجویی قرار گرفت و به او دستور داده شد از تمام نظریاتش در مورد حرکت سیارات دست بردارد و او از انجام این کار امتناع ورزید . او اعتقاد كفرآميز ديگري نيز داشت و آن اعتقاد به امكان وجود جهانهاي ديگر و امكان وجود حيات در آنها بود. برونو نميتوانست بپذيرد كه انسان تنها موجود زنده كل عالم باشد و اين يكي از دلايل اصلي بود كه در دادگاه تفتيش عقايد رم بر عليه برونو مورد استدلال قرار گرفت . به گفته برونو "ستارگان، خورشیدهایی هستند که در کیهان بیکران پراکنده اند که به گمان وی، گرداگرد آنها هم، سیاره هایی مانند زمین در گردش هستند. شاید موجودات زنده و باهوشی در بسیاری از ستارگان زندگی میکنند؛ آیا عیسی ، به خاطر آنها نیز جان خود را از دست داده است ؟ " ... و این سخن ، برای رم قابل تحمل نبود ؛.در طول هفت سال ، دستگاه تفتیش عقاید ، چندین بار وی را محاکمه کرد و سرانجام این حکم را صادر نمود :
" زندانی بیدین، هنوز از اندیشه های نو پردازانه خود دست برنداشته و همچنان بی توبه و سرکش و خود سر باقی مانده است. از اینرو ، حکم میشود که وی به دست دادگاه غیر مذهبی و حاکم رم سپرده شده تا به مجازاتی که شایسته اوست برسد."
بنا به گفته گاسپارسیوپیوس - دانشمند آلمانی که به تازگی کاتولیک شده و در رم ساکن بود- هنگامی که حکم خوانده شد، برونو به دادرسان چنین گفت : " شما ای داوران، می پندارم از دادن این حکم بیشتر در هراسید تا من از شنیدن آن ! " ... پاپ کلمنت هشتم حکم را تایید کرد .
بالاخره پس از 7 سال شکنجه نافرجام , او را درحالیکه هنوز توبه نکرده بود و جامه ای بر تن نداشت ، به میدان عمومی شهر رم به نام میدان گلها(کامپو د فیوری)، آوردند . زبانش را در یک زبان بند گذاشتند تا نتواند برای مردم صحبت کند . در 17 فوریه سال 1600 میلادی یکی از نخستین پژوهشگران علمی اروپا در چوبه مرگ زنده زنده سوزانده شد !
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ۱ : از اینکه پیش از خواندن کتابی که در دست دارم جوردانو برونو را نمی شناختم از خودم خجالت می کشم ...
پی نوشت ۲ : برونو سیزده سال نخست زندگیش را در صومعه کشیشان دومینیکن گذرانده بود ... در هجده سالگی درباره یکی از مهمترین اصول مسیحیت، یعنی اصل تثلیث، دچار تردید شد ... درسال ۱۵۷۶ به خاطر تکفیر شدن از ایتالیا فرار کرد ... یک سال در سوییس به خاطر مخالفت با اندیشه های رژیم کالونیستی شهر ژنو در زندان بود ... در سال ۱۵۹۱ به دعوت "دوستش" جیوانی موچنیگو که از سیاستمداران با نفوذ ونیز بود به ایتالیا بازگشت ... بعد از یک سال هنگام بازگشت به فرانکفورت ، موچنگو با راهنمایی کشیش ویژه خود ، بازجویان تقتیش عقاید را - که مدتها در پی او بودند- آگاه کرد...
پی نوشت ۳ : 7 سال ! ... ۷سال در مقابل شاگردان فکری نیکولاس ایمریچ و در زندانی که تا قرن نوزدهم از حوضچه آهک برای شکنجه زندانیان استفاده می کرد ...
پی نوشت ۴ : در زمان سوزانده شدن برونو , ، گالیله 36 ساله شده بود ... هر چند پاپ ژان پل دوم بابت محاکمه گالیله از جامعه علمی جهان عذر خواهی کرد اما جایی ندیدم که اسمی از برونو هم به میان آمده باشد ! ... شاید علت این امر در تفاوت های شخصیتی این دو دانشمند نهفته است !
پی نوشت ۵ : در سال 1889، تندیسی از برونو ساخته و در همانجایی که زنده سوزانده شده بود ، بر پا کردند . این مجسمه ، با یاری و همت هم میهنان غیر جغرافیایی برونو ساخته شد ...
پی نوشت ۶ : مایکل وایت بر اساس داستان زندگی جوردانو برونو کتابی به نام پاپ و مرد مرتد نوشته است که به فارسی نیز برگردانده شدهاست
پی نوشت ۷ : در اواخر اردیبهشت سال 1387 (2008 میلادی) پيش پدر گابريل فوئز، رئيس رصدخانه واتيكان و مشاور علمي پاپ بنديكت در گفتگويي با هفتهنامه لابزرو دروم كه روزنامه نيمه رسمي واتيكان محسوب ميشود، وجود موجودات فرازميني را پذيرفت. پدر گابريل فونز در اين گفتگو براي نخستين بار در تاريخ كليسا و برخلاف همه نظرات قبلي ، اعلام كرد باور به وجود حيات فرازميني در مريخ يا نقاط ديگر كيهان تقابلي با باورهاي كاتوليكي ندارد و حتي ممكن است تمدنهاي هوشمندانه ديگري وجود داشته باشندكه از گناه نخستين مبرا باشند. عنوان اين گفتگوي جنجالبرانگيز این بود : «فرازمينيها برادر من هستند» !! ... بیچاره برونو !