تبليغاتX
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

سخنی از آنچه که نمی توان نهفت !

کلیشه سرقت از بانک : وقتی اجتماع پیچیده می شود

احتمالا شما هم مثل بنده از نعمت دیدین فیلم های فراوان هالیوودی و غیر هالیودی که با محوریت سرقت از بانک ساخته شده اند , محروم نبوده اید .

بررسی روند پیدایش و دگردیسی این فیلم ها (از یکی از کلیشه های حاشیه ای سینمای وسترن تا یک موضوع محبوب سال های اخیر) خود نیازمند یک بحث فرم شناسانه است که پرداختن به آن را در حیطه توش و توان علمی خود نمی یابم , تنها به عنوان یک بیننده غیر حرفه ای  می توانم بگویم که تغییر شکل موضوع بانک زنی از یک عمل بد فرجام که معمولا توسط "بد من" ها انجام می گرفت به یک عمل زیرکانه که توسط انسان های خوب و باهوش و خوشتیپ سینمای جدید انجام می گیرد , برای من پدیده ای قابل تامل است !

اگر در گذشته دزدان, انسان های کودن و کریه المنظری از جنس برادراد دالتون بودند که در نهایت به چنگال لوک خوش شانس زمان می افتادند , امروز انسان هایی از قماش یازده مرد اوشن هستند که پس از طراحی های فوق العاده هوشمندانه و اجرای بی نظیر عمل شریفه دزدی , با ثروت باد آورده خویش در سواحل هاوایی مانندی ایام به عشرت می گذرانندو به ریش مردان قانون می خندند !

اینکه عواملی مانند "روند زیباسازی شخصیت های منفی" , اعمال "پایان هالیوودی" بر کلیه فیلم ها , "علاقه روزافزون بینندگان عام به سینمای اکشن" , "پرهیز از نتیجه گیری های نصیحت گرانه و اخلاقی" ,به چه میزان در ایجاد این محصولات البته درخشان دخیل بوده اند موضوع این بحث نیست.هرچند که تامل بر آن خالی از لطف نخواهد بود .

دغدغه اصلی تقکر زیربنایی این جریان فیلم سازی است که من آن را جریان "رابین هود زدگی" می نامم . ایده ای احمقانه "دزدیدن از ثروت مندها و بخشش به فقیرها" که در دوران کودکی در قالب داستان رابین هود به خورد اکثر ما داده شده است , اینک به بار نشسته و با دبدبه و کبکبه ای بسیار مبتذل تر , خود را ترویج می کند ! ...آیا یافتن شخصیت های متناظر پرنس جان , جان کوچولو , داروغه ناتینگهام و حتی پدر فاگ ! در فیلم های امروز کار دشواری است !!؟

اما چرا من "تفکر رابین هودی"و "عدالت رابین هودی" را احمقانه می دانم ؟ به دلایل زیر :

1. این کار ادعای "اخلاقی" بودن میکند (مجریان آن اکثرا داعیه اعتقادات مذهبی دارند) در حالی که در سه دین جهانگیر( وهردین دیگری که من می شناسم) ,"مالکیت خصوصی" از حقوق مسلم افراد است و نقض آن تبعات بسیاری برای فرد خاطی در درکات جهنم در پی خواهد داشت !

2.قربانیان این طرز فکر , اشراف و ثروت مندان هستند که گویا هیچ کارکرد اجتماعی جز "ثروتمند بودن" ندارند و حتما این ثروت را از راه "مال مردم خوری" بدست آورده اند ! ... بانیان این طرز فکر به احتمال قریب به یقین با مفهوم "تولید ثروت" بیگانه بودند و گمان می کردند سرمایه اقتصادی اجتماع مقداری ثابت است که اگر کسی بیشتر ازدیگری دارد لزوما باید حق دیگران را خورده باشد !

3. این که چه کسی قربانی خاص باشد(کاروان چه کسی را غارت کنند و اموال چه کسی را به تاراج ببرند) , در مغز "رابین هود ها" تعیین می شود نه در یک دادگاه صالحه ! شخص متهم یا مجهول الهویه است(صاحب کاروانی که از برابر چشمان رابین هود می گذرد) یا کسیست که اخیرا اسمش زیاد به گوش "رابین هود" خورده است !  هیچگاه به طور دقیق بررسی نمی شود که این قربانی شوربخت ثروت خویش را از چه راهی بدست آورده است , به او حتی اجازه دفاع کردن نیز داده نمی شود ,از تفهیم اتهام هم خبری نیست ! اصولا متهم در کمیته تصمیم گیری جنگل شروود حضور ندارد و دادگاه شروود همیشه غیابی حکم صادر کند ! ... اینست "عدالت رابین هودی" !

4. این طرز فکر به دنبال اصلاح ساختاری نیست ! اقتصاد سوسیالیستی پیشنهاد نمی دهد ! نظام مالیاتی را هم اصلاح نمی کند ... اصولا از نظر او دولت (پرنس جان) همیشه ناکاراست ! اما علت این ناکرایی را هم چندان تحلیل نمی کند , به غلط بودن ساخت سیاسی هم کاری ندارد ... فرهنگ سازی در اقشار فرودست هم مد نظرش نیست ... راه حل او قطعی , سریع , خشن و کاراست : دزدی !

5.اگرچه کلیسا هم در سر کیسه کردن مردم دست کمی از نظام حکومتی ندارد ولی رابین هود به جنگ کلیسا نمی رود ! اموال خدا را که نمی شود دزدید ! فقط مال مردم را می شود دزدید ! نماینده کلیسا پدر فاگ است , فقیر و مردمی ! (راستی, موضوع کدام فیلم , سرقت از کلیسا بود ؟ ... یادتان می آید ؟ من که چیزی به خاطر نمی آورم ! آیا اصولا چنین فیلمی ساخته شده است ؟)

6.جالب است ! این طرز تفکر محدود به جنگل شروود نیست , در فرهنگ ما هم واژه "عیاری" مفهوم دوپهلوی "دزدی" و " جوان مردی" را در خود دارد ! , عیار یک رابین هود است ! شاید بگویید که این گردنه گیران و دزدان , مال مسروقه را برای خود بر می داشتند نه دیگران ! اما نیازی به یاد آوری نیست که نهضت های شروودی برای بقا و ادامه کمک به مستحقین و مستمندین نیازی به مبالغی برای امرار معاش دارند و هرچند در نسخه کلاسیک رابین هود به این موضوع اشاره نشده بود اما اظهر من الشمس است که نهضت عدالت خواهانه جنگل شروود را با باد هوا که نمی توان ادامه داد ! باید از درآمدهای به دست آمده مقادیر البته اندک هزینه تجهیزات و سلاح های سنگین و سبک به همراه هزینه خوراک و پوشاک این دلاور مردان به علاوه تفریحات روحیه سازی که برای ادامه نهضت در آن جنگل بی لطف و لطافت از ضروریات است , کسر نمود ! در ضمن چه کسی مستحق تر از همین دلاوران و خانواده های مستمندشان که در شهر های پرنس جانی بودن سرپرست روزگار می گذارنند ؟ (البته رابین هود های هالیوودی جدید به طور کل از قید و بندهای سلف صالح خود رها شده اند و اندک حاصل دزدی را فقط صرف مخارج شخصی خود میکنند که البته پیشرفت از مواضع گذشتگان , از لوازم مدنیت است !)

7. آیا می دانید چنگیزخان مغول یک رابین هود تمام و کمال در مقیاس جهانی بود ؟ کمی در وضع مفلوک قبایل مغول در کنار همسایه های ثروتمندترشان تامل کنید , به رمز داستان پی خواهید برد

اما مراد ازین نوشته نبش قبر و تنبیه یکی از اسطوره های دوران کودکی نبود (که اگر چنین بود باید اول از همه سراغ سیندرلای ریاکار و تجمل پرست می رفتیم!) بلکه هدف تبیین مختصرجریان "رابین هود زدگی" در سینمای امروز جهان است آنهم در فرم خاص سرقت از بانک ! ... گویا بانک ها با آن ساختمان های عریض و طویلشان و با آن محافظان مسلح و دستگاه های کنترلی پیش رفته, در نظر این فیلم سازان چیزی از جنس اشراف زادگان بد عنق و از دماغ فیل افتاده انگلیسیند ,که دزدیدن از آنها نه تنها کاریست قدرت شکن و هیجان انگیز بلکه محروم نواز و عدالت خواه !  ... سکانس های وسوسه انگیز از پول های انباشته شده در بانک این پرسش منطقی را به وجود می آورد که : این پول ها اینجا چه کار می کنند ؟ این ها باید دست مردم (بخوانید قهرمانان داستان) باشند تا مشکلات اقتصادی , اجتماعی , عشقی و ... خود را با آنها حل کنند ! ... تفکر زیربنایی این فیلم ها معمولا این پاسخ کوبنده و انقلابی را در خود مستتر دارد : بانک ها اصولا به هیچ دردی نمی خورند , جز آنکه با انباشتن پول ها روی هم آنها را از دست مردم خارج کنند !! ... و البته اگر به گونه ای جز این فکر کنیم ,شاید نتوانیم دستبرد قهرمانان را پیش خود توجیه نماییم و در آن صورت دیگر فیلمی در این ژانر جذاب و پر مخاطب ساخته نمی شود و توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !

کارکرد بانک در اجتماع مدرن چیست ؟ صیانت از پول مشتریان ؟ سرمایه گذاری در پروژه های عمرانی ؟ به گردش درآوردن پول مردم میان آن ها (از طریق اعطای وام های مختلف) ؟ ساده سازی مناسبات پولی و مالی بین مردم ودولت و بین خود مردم ؟ امکان پذیر کردن بستر مالی تجارت خارجی ... فکر می کنم حداقل امر این باشد که یک بانک خصوصی یک موسسه سودده و اشتغال زاست ! نه ؟ ... جالب آنست که فیلم های رابین هود زده بیشتر در جوامعی ساخته می شوند که اولا اکثر بانک ها در آنها خصوصیند ! (دزدی آنها مستقیما آینده یک عده از مردم جامعه را به خطر می اندازد) و ثانیا دولتهای غیر تحصیل دار دارند (در آمد اصلی دولت از مالیات مردم است نه از مالکیت یکی از تحصیلات مملکت مثل نفت , طلا , ... ) بنابراین اینکه صدمه زدن به امول دولتی عین صدمه زدن به کل بدنه اجتماع است, در این جوامع باید ملموس تر باشد ! ... نکته حائز اهمیت آنست که هیچگاه به تلویح یا تصریح فیلمی به سوژه های زیر اشاره نکرده است :

-  رز که از شوهرش طلاق گرفته و برای اثبات شایستگی حضانت فرزندش , به دنبال وام بانکی برای خرید یک خانه است . بانکی که او سال هاست در آنجا حساب دارد , با پرداخت وام موافقت نموده است که رابین هود ها سر می رسند ! ... رز حضانت فرزندش را از دست می دهد , این شکست و زندگی در تنهایی او را به فروپاشی روانی می رساند ! ... ساعت 11 صبح روز یکشنبه جسد او در اتاقش در حالی که یکصد قرص  والیوم  مصرف کرده بود , پیدا می کنند

-  رابرت کارمند یک بانک خصوصی است , او برای ارتقاء مقام شغلیش دست به هر کاری می زند . همسر و سه فرزندش به همراه او یک زندگی رویایی امریکایی دارند ! ... سرقت از بانک رخ می دهد ... بانک به علت مشکلات اقتصادی مجبور به تعدیل نیرو می شود ,  در این تعدیل , رابرت به شکل ناعادلانه ای اخراج می شود ... قسط های ماشین , خانه و حتی سیستم صوتی و تصویری منزل , عقب می افتد ... شرکت ها همه چیز را مصادره می کنند ... زن رابرت درخواست طلاق می کند ... بچه ها از پدر بی عرضه شان متنقر هستند ... رابرت بر اثر فشارهای زندگی  الکلی می شود ... در یک رویداد وحشتناک رابرت را کنار جسد زن و سه فرزندش پیدا می کنند ... او اظهار میکند که چیز زیادی به خاطر نمی آورد و در یک اقدام جنون وار دست به این عمل زده است .

- الکساندرا اولین رئیس بانک" زن " در ایالتشان است ...

- پیتر بچه ایست که پدرش را در جریان یک گروگان گیری بانک از دست داده است ...

-  ... (سناریوهای دلخواه خود را اضافه کنید)

سوال اصلی : جریان "رابین هود زدگی" چرا به وجود می آید ؟

به علت بحران معنویات در غرب ؟ زدودن مذهب از جامعه ؟ چون غرب به بنبست رسیده است ؟

به علت عدم پذیرش بی چون و چرای "اخلاق سرمایه داری" و در راس آن اصل مقدس "مالکیت خصوصی " ؟ به خاطر آنکه مردم دیگر نوکر زرخرید ثروتمندان نیستند ؟ چون افسانه دیرپای "طبقه برتر" و " با شرف ها " (اریستو کرات ها) در هم شکسته است ؟ ...

جواب من چیز دیگریست : به علت بی سوادی ! ... بله ! من گمان می کنم که نقش عامل بی سوادی اجتماعی یعنی عدم فهم درست اجتماع و روابط موجود در آن , بانی اصلی چنین طرز فکرهایش است ... فکر می کنید اگر با نویسنده , کارگردان و بازیگران این فیلم ها مصاحبه کنیم , قادرند چند کارکرد برای بانک ذکر کنند ؟ چند شغل بانکی را می توانند نام ببرند ؟ آیاد می دانند (و می دانیم) که بانک مرکزی بر اساس چه معیار و میزانی اسکناس چاپ می کند ؟ آیا می دانیم که درصد بهره بر روی حساب پس انداز و وام چگونه تعیین می شود ؟ آیا اصولا می دانیم که نرخ ارز چگونه مشخص می گردد و مثلا چرا ارزش پوند انگلیس از دلار امریکا بیشتر است ؟؟ ... به نظر من , بشر امروز با پدیده ای سترگ مواجه شده که یکی از کوچکترین و بی اهمیت ترین ابعاد آن , جریان رابین هود زدگی در سینما است  : او دیگر اجتماع خویش را نمی فهمد !! ده هزار سال پیش وضعیت اینگونه نبود , در ساخت قبیله ای ,فرد ارتباط تام و تمام خویش با جامعه را حس می کرد . او می دید . می فهمید که اگر هر روز همه به شکار نروند , او گرسنه خواهد ماند و اگر او به شکار نرود , کار بقیه به مشکل خواهد خورد !! ... امروز چه ؟ اگر آنقدر با هوش باشیم که "نیاز خود به اجتماع " را حس کنیم , آیا به راستی "نیاز اجتماع به خود" را هم حس می کنیم ؟ ما در این جامعه چه کاریه ایم ؟ کجای آن ایستاده ایم ؟ بود یا نبود ما چه تاثیری دارد ؟ نگاه مشکوک پدر دختر در جلسه خواستگاری به پسر جوان که ماساژیست یک باشگاه فوتبال درجه دو است , یک حقیقت است , بخصوص وقتی با نگاه پر سوال مادر پسر به دختر جوان که کار لیتوگرافی یک هفته نامه ورزشی را انجام می دهد , همراه می شود ! ... خود باشگاه فوتبال به چه درد می خورد که ماساژیستش !!؟ خود هفته نامه ورزشی چیست که لیتوگرافیستش ؟ اگر نباشند چه می شود ؟ به کجای دنیا بر می خورد ؟ چرا صنعت فوتبال این همه شغل ایجاد کرده است ؟ چرا این همه پول در گردش دارد ؟ مگر فوتبال یک "بازی" نیست ؟ ... البته گره کور خواستگاری با مطرح کردن قضیه "درآمد" باز می شود ! گل از گل همه می شکفد ! ... مهم نیست که چه کار می کنی , مهم آنست که کارت را چند می خرند !! ... حقیقت آنست که ما درهزارتوی اجتماع امروز گم شده ایم ! هم خودمان را نمی توانیم پیدا کنیم و هم دیگران را ! ... آیا معقول نیست که یکی از علل بنیادی بسیاری از آسیب های اجتماعی (خود کشی ها , دائم الخمر ها و معتاد ها , قاتلان رنجیره ای , ... ) همین پدیده باشد ؟ فیلم "هواشناس" با بازی نیکلاس کیج به نظر من این احساس سرخوردگی و گمگشتگی را به خوبی نشان می دهد : شخصی با درآمد سالی 2 میلیون دلار که تنها کارش ایستادن جلوی یک صفحه سبز و گقتن وضعیت هوای هر ایالت است  ! ... ساختار های جدید , نیاز های جدید , شغل های جدید ولی  بدون توجیه فکری انسان ! ... به هر روی نویسنده ای که یک فیلم نامه سرقت از بانک می نویسد و قهرمان داستانش یک سارق است  , به احتمال زیاد نه سارق بوده و نه در جریان یک حمله واقعی قرار گرفته است , اما در یک صفت با سارق واقعی بانک مشترک است : هر دو نمی دانند به چه چیزی حمله می کنند !

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 17:32  توسط امید  |