" ايراني بودن " يعني چه ؟
مي خواهيم ايراني بودن را تعريف كنيم ! هيچ غرض اخلاقي هم در كار نيست ! يعني فضاوت خوب يا بد بودن نمي كنيم ! (براي فضاوت كردن بايد بدانيم موضوع مورد قضاوتمان از چه تعريفي بر خوردار است !)
مي دانيم كه يك تعريف بايد "جامع" و "مانع" باشد ، يعني تمام مصاديق موضوع مورد تعريف را شامل شود (جامع بودن) وهيچ پديد ه اي كه مصداق ان نيست را در برنگيرد ( مانع بودن)
به عنوان مثال، گويا ارسطو در يكي از كلاس هايش در تعريف "انسان" گفته بود : " انسان موجوديست دو پا و بدون پر !" ... و در جلسه بعد يكي از شاگردانش يك مرغ پر كنده را به كلاس آورده بود كه : استاد ! با تعريف شما اين انسان است !!
ايراد تعريف ارسطو "مانع" نبودن آن بود ! همه انسانها ا را شامل مي شد اما چيز هايي ديگري را نيز در بر مي گرفت !
حال با اين مقدمه ويژگي هايي كه معمولا مفهوم " ايراني بودن" بر مبناي آنها تعريف مي شود ، به طور اجمالي مرور مي كنيم :
1. نژاد :
اين ويژگي معمولا توسط وطن پرستان افراطي بسيار مورد تاكيد قرار مي گيرد ! آيا ما مردمان ساكن كشور ايران از نژاد مشتركي هستيم ؟ آيا بين كساني كه خود را ايراني مي دانند يك تشابه ژنتيكي وجود دارد ؟ آيا نسخه هاي ژنيتيكي ما داراي پايه مشترك يا تشابهات فراواني است ؟ ايا اين تشابهات موجب خصلت هاي يكسان در ما مي شود ؟ مثلا همه به بيماري هاي خاصي مبتلا مي شويم يا در برابر بيماري هاي خاصي مصون هستيم ؟در اين صورت آيا بهتر نيست در دانشكد هاي پزشكي ، دپارتمان هاي جداي پزشكي ايراني ، پزشكي مكزيكي و كامبوجي و ... تشكيل شود ؟
سوال پايه اي تر آنست كه اين تشابه ژنتيكي در حيطه " نمود " است يا حيطه " بود " !؟ يعني آيا موجب خصوصيات ظاهري مشترك مي شود يا اينكه هيچ نشانه بيروني ندارد بلكه چيزي است مثل گروه خوني كه بايد با آزمايش پزشكي مشخص شود ؟
شايد يك تفكر ساده انگار بگويد : چه چيزي مي تواند نمايان تر از ويژگي معروف " چشم و ابرو مشكي بودن" باشد !؟ ... اما با اندكي تامل مشخص مي شود كه نه هر ايراني چشم و ابرو مشكي است و نه هر چشم و ابرو مشكي ايراني ! يعني اين تعريف نه جامع است و نه مانع ! مي توانيد خودتان روي مشخصات ديگر از قبيل قد ، وزن ، رنگ پوست ، تناژ صدا و ... فكر كنيد .
نكته ديگري كه در مسئله نژاد قابل طرح است توجه به قوميت هاي موجود و خاستگاه هاي جغرافيايي و سابقه تاريخي آنهاست . آيا مي توان ادعا كرد كه بين قوم كرد و قوم گيلك تشابه ژنتيكي وجود دارد !!؟ ايا مي دانيم كه اقوام خزر به هيچ عنوان منشا آريايي نداشته و حتي تا زمان ساسانيان داري حكومت هاي خود مختار بوده اند ؟ و آيا مي دانيم كه قد كوتاه و فرم خاص جمجمه ار ويژگي هاي خاص اين اقوام مي باشد ؟ آيا ادعاي وجود فصل مشترك ژنتيكي بين اقوام كرد ، ترك و بلوچ و گيل و لر و ... منطقي است ؟
از طرف ديگر با توجه به حمله هاي تاريخي پياپي به اين منطقه كه لاجرم آميزش هاي نژادي را در پي داشته است آيا مي توان صحبت از يك نژاد خالص كرد !؟ ... حمله اسكندر ! ...حمله اعراب ! ...حمله تركان مناطق شمالي ! ...حمله مغول ! ...حمله تيمور ! ... حمله افغان ها ! ... و نيز حمله هاي مداوم روسيه و عثماني به مناطق مرزي ! ... اميد وارم به اعتقادات دستان توهين نشود ولي چند بار تجاوز لازم است تا ما اين ادعاي باكره بودن را كنار بگذاريم !!؟
2. زبان
بعد از نااميدي از نژاد ، زبان اصلي ترين دستاويز ايران دوستان است ! زبان براي تفكر ايران پرستي نقش همان حبل متيني را بازي مي كند كه بايد مردم به آن چنگ بزنند تا دچار تفرقه و پراكندگي نشوند ! ... .
از آنجايي كه به درستي سخن از ناسيوناليسم ايراني بدون ذكر نام شاعر بزرگ "فردوسي" نا تمام مي ماند(و كار سترگ اين شخص نيز پاسداري از زبان فارسي بوده است) ، ايران دوستاني كه پيرو نظريه زبان هستند ، خود را از پشتوانه فرهنگي قابل توجه اي مانند شاهنامه بر خوردار مي دانند .
مي دانيم كه آنچه به عنوان زبان مردمان اين خطه از جهان مي شناسيم دوره هاي مختلفي را در گذر تاريخ طي كرده است . در هر يك از اين دوره ها زبان ي خاصي رواج داشته است كه به طور كلي از زبان دوره قبلي و بعدي مستقل مي نمايد . با صرف نظر كردن از جزئييات زبان شناسي ، مي توان 4 زبان عمده : زبان پارسي باستان ( هخامنشي) ( كه گويا خود نيز با زبان اوستايي كه لهجه اي از زبان سانسكريت است تفاوت دارد!!) ، زبان پهلوي ميانه ( اشكاني) ، زبان پهلوي ساساني ، زبان فارسی ( دری ) (كه بعنوان يک زبان مهاجر و ادبی از افغانستان و آسيای ميانه جانشين زبان آرامی عصر ميانه و زبان ايلامی عهد باستان گرديد يعنی زبان کاتبان ـ اداره و ديوان ( دولت ) و نيز شاعران و خانقاه ها)
وقتي صحبت از حمله اعراب به ايران مي كنيم ، به نظر نمي رسد در ايراني بودن مردمان عصر ساساني ترديدي داشته باشيم ! و آيا جالب نيست كه اگر يزدگرد سوم سوار بر ماشين زمان به عصر ما بيايد ، ما يك كلمه از حرف هاي او را نخواهيم فهميد ! همينطور كورش كبير !! ... آيا هنوز معتقديم كه ميشود ايراني بودن را بر مبناي زبان تعريف كرد ؟
شايد بخواهيم با اين ادعا كه "زبان امروز ما تحول يافته همان زبان هاست و زبان هاي فوق الذكر پدربزرگ هاي زبان امروز ما هستند " از اين چالش بگريزيم ! اما نكته جالب آنست كه :" نبايد زبان پهلوی شمالی يا اشکانی را تحول يافته زبان اوستائی و نيز پارسی باستان تصور کرد . همه اينها با زبان فارسی نيز رابطه زبانشناسی و فاميلی دارند امّا پدر و پدربزرگ فارسی محسوب نمی شوند يعنی از هم منشعب نشده اند"(تحولات فرهنگ عصر ميانه در ايران ـ فرهنگ عصر اشکانی- دکتر ضياء صدرالاشرافی)
جالب تر آنكه با نگاه به تاريخ در مي يابيم "زبان واحد و معيار" پديده اي جديد بوده و در دوره هاي درخشان تاريخ ما ( كه معمولا مبناي مشروعيت و منبع غرور ملي محسوب مي شوند) وجود نداشته است !! به عنوان مثال در عصر هخامنشي از سه زبان استفاده ميشده كه عبارت بودند از :
- زبان بين المللی ( تجارتی و ديپلماسی ) : از زبان "بابلي" استفاده ميشده است
- زبان اداری : كه براي آن از زبان ايلامی استفاده مي شده
- . زبان پارسي باستان ( هخامنشي)
اما اگر به عصر امروز برگرديم چه ؟ آيا در طول عمر فارسي دري ، ايراني بودن را تعريف كرد !!؟ الان كه همه مردم به يك زبان صحبت مي كنند !
در اين باره نكات زير شايان ذكر است :
- اين كه ما همه گويش هاي موجوددر ايران را " لهجه" و نه "زبان" بدانيم درست نيست ! مطالعات زبان شناسي اثبات كرده است كه زبانهای لری , لکلی ـ گيلکی، سمنانی و گزی و . . . تعداد زيادی از زبانهای خاموش شده يادگار دورة اشکانی می باشند !(گرامر اين زبان ها داراي تفاوت غير قابل چشم پوشي با زبان فارسي امروز است )
- صرف نظر از زبان هاي محلي، مي دانيم كه بسياري از مردم در استان آذربايجان زبان تركي را به عنوان زبان مادري خويش مي شناسند و زبان فارسي زبان دوم آنها محسوب مي شود ! به عبارت ديگر اگر ملاك ما براي تعلق به يك مليت زبان آن ملت باشد ، بعضیها همانقدر ايرانيند كه من انگليسي هستم !! ... قضيه مشابهي در مورد تكلم به زبان عربي در خوزستان وجود دارد
- حتما مي دانيم كه مردمان افغانستان ، تاجيكستان و بخش هايي از قرقيزستان ، گرجستان و حتي پاكستان ، ... به زبان فارسي تكلم مي كنند ويا زبان فارسي را درك مي نمايند ! بنابراين به نظر مي رسد "فارسي زبانان" مجموعه بزرگتري از آنچه ما "ايرانيان" مي دانيم را در بر مي گيرد . يه عبارت ديگر اگه دو مورد بالا نيز وجود نداشت ، ما فاقد يك تعريف "مانع" بوديم :اگر هر ايراني (بر فرض) فارسي زبان است ولي هر فارسي زباني ايراني نيست !
- آيا بازيكن افریقایی تيم ابومسلم خراسان كه بسيار بهتر از بعضي مردم مناطق مرزي به زبان فارسي تكلم مي كند ايرانيست !!؟
