تبليغاتX
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

سخنی از آنچه که نمی توان نهفت !

بحثی در باب تعهد و خیانت !

این یکی از ره توشه های سفر شماله ، سر این مسئله من و علی و فرهاد حیلی با هم بحث کردیم . طبق معمول نظر من کاملا متضاد با دو دوست عزیزم بود . سعی می کنم بحث رو به شدت خلاصه کنم اگه شما پاسخی برای حرف های من داشتید خوشحال میشم منو از شنیدنش محروم نکنید ...

- ایده ی که حقوق بشر بر اساس آن شکل گرفته اینست که انسان ها دارای "حقوق طبیعی ناگسستنی" مانند حق زندگى، مالكيت، امنيت َ.. هستند . "طبیعی" از آن جهت که این حقوق با انسان ها زاده می شود (یعنی برای کسب آنها احتیاج به هیچ تلاشی نیست ) و "ناگسستنی" از آن جهت هیچ عملی از سوی انسان یا دیگران نمی تواند این حقوق را سلب کند .

- ما یک سری حقوق اولیه داریم ، تنها وظیفه ای که در ابتدای امر ابنای بشر نسبت به هم دارند،رعایت این حقوق اولیه است. اما معمولا آنچه ما را نسبت به دیگران آزرده حاطر می سازد، چیزی فراتر(یا به عبارت بهتر فراخ تر) از پایمال کردن حقوق اولیه مان است. ما دایره ای بسیار بزرگ تر از "دایره حقوق" در زندگی داریم، به اسم "دایره دوست داشتن ها"... من دوست دارم منچستر یونایتد همیشه در لیگ قهرمانان ، قهرمان شود ! ... آیا این حق من است ؟ ... پس چرا وقتی ۳-۰ می بازد ، احساس می کنم در مورد من بی عدالتی صورت گرفته است و همه فک و فامیل فرگوسن را مورد عنایت قرار می دهدم ! ... روشن است که من حقی ندارم ، صرفا یکی از موارد موجود در دایره دوست داشتن های من تخطئه شده است . همین مثال در مورد احساسات رفتگر محل نسبت به پ.ل دار های محله صادق است. شاید شخص ثروتمند در طول زندگیش هیچ حقی از آن رفتگر پایمال نکرده باشد ، اما صرف وجود اختلاف طبقاتی انگیزه لازم را به رفتگر می دهد تا از او متنفر باشد ... نتیجه گیری کلی اینکه : هر چه ما را ناراحت می کند لزوما حقوق ما را تخطئه نکرده است !

- آیا جدا از حقوق اولیه من (که دیگران ملزم به نقض نکردنش هستند) دایره حقوق من باید دیگران را هم شامل شود ؟ ... به نظر می رسد این مخالف آزادی انسان ها باشد . مثلا اگر من بگویم "این حق من است که دیگران از نظرات من اطاعت کنند"، مشخص است که حرف مفتی زده ام ! یک نکته اساسی در این امر وجود دارد، ما باید یاد بگیریم که "دیگران را در حوزه حقوق خودمان قرار ندهیم " یعنی آنها آزادند که هرگونه که می خواهند عمل کنند به شرط آنکه نافی خقوق اولیه ما نباشند .

- حقوق اولیه در منشور جهانی حقوق بشر کاملا مشخص است، بر این اساس ما هیچ حقی نداریم که مثلا از جانب دوست دختر یا دوست پسرمان، مورد خیانت قرار نگیریم ! ما نمی توانیم حقوق خود را آنقدر فراخ تعریف کنیم که بگوییم :"فلانی نباید فلان کار را در مورد ما انجام دهد"(اگر آن کار حقوق اصلی ما را تخطئه نکند ) ... طرف مقابل یک انسان آزاد است که می تواند همیشه دوستان خود را انتخاب کند یا در مورد دوستانی که انتخاب کرده تجدید نظر کند ... اگر حقی از ما پایمال نمی شود چرا ما از خیانت اینگونه برآشفته می شویم ؟ ... به نظر می رسد قضیه همان قضیه منچستر است ! دایره دوست داشتن های ما تخطئه شده نه دایره حقوق ما !

- اینکه طرف مقابل هزار باز به هزار طریق گفته که همیشه با ما خواهد بود ، چیزی را عوض نمی کند . انسان نمی تواند حقی را از خودش سلب نماید ، مثل اینست که مردم یک کشور رای دهند که مردم دیگر حق رای دادن ندارند ! ... یادمان باشد که حقوق اولیه ناگسستنی هستند ... پس طرف مقابل تنها کاری که کرده آنست که از حق طبیعی خودش(که قول داده بود استفاده نکند) استفاده کرده است . نمی شود خر این "خائن" را به علت استفاده از حق خودش گرفت، نهایتا در بعضی موارد می توان او را به دروغگویی متهم کرد 

- بحث ازدواج پیچیده تر است . در آنجا پای "قرار داد اجتماعی" به بحث باز می شود .  اگر عمری باقی بود در پست آینده به آن می پردازیم

خواهشا پیش از یاد آوری خیانت های جانسوزی که نسبت به شما صورت گرفته و دادن انواع و اقسام دشنام ها به اینجانب به عنوان "طرفدار هرزگی"، اندکی بیاندیشید ... خالی از لطف نیست که گفته شود نویسنده خود از زخم خوردگان خیانت است اما کوشیده احساسات راه تفکر عقلانی پیرامون این قضیه را بر او نبندد ... شاید این بار واقعا چشم ها را باید شست َ جور دیگر باید دید !

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:11  توسط امید  |