كسي به فكر مريم هاي پرپر
كسي به فكر كوچ كفترا نيست
به فكر عاشقاي در به در باش !
كه غير از ما ....
كسي به فكر ما نيست !
جاده رشت - تهران (كه بخش عمده ايش هيچ منظره زيبا و دل انگيزي نداره) اونم وقتي داري تنهايي گز ميكني ... فرصت خوبيه براي فكر كردن ... فكر كردن به گذشته ها ... به خاطرات ... به هزار و يك چيز بد و خوب ... و طبق معمول بازم به اون !
اگه واسه همه احمقانه نباشه واسه من يكي احمقانست ! ... مني كه ديروزش در به در تو اينترنت دنبال مطلبي راجع به انديشه هاي "ماركي دو ساد" مي گشتم ... مني كه طي بحث مفصلي با فرهاد "غريزه بچه دار شدن" رو انكار می کنم و اون رو به يك سري عوامل اقتصادي - اجتماعي نسبت می دم ...مني كه تفكر پوپر رو در فلسفه علم قبول دارم و هر گزاره ابطال ناپذيري رو بي ارزش مي دونم ! ...مني كه چيزي غير از تاريخ، فلسفه، ادبيات و سياست رو به رسميت نميشناسم ! ... عجيبه كه دوباره با شنيدن آهنك ضبط ماشين بلند بلند هم خوني كنم :
"بيا كنارم سرو ناز بيتاب
بيا كنارم زير طاق مهتاب
عطش ببازيم به نسيم گل ها
غزل برقصيم تا طلوع فردا ...
غروب گذشتو شب رسيد به نيمه
تب تو مي خواد گل سرخ هيمه
بگو بخوابن همه اهل دنيا
هنوز يه نيمه مونده از شب ما !
گل بهارم ! ... در انتظارم ! ... حريق سبزي ... بياد كنارم !
خلاصه ، با خودم گفتم كه چرا بايد چند تاي ديگه هم مثه من اسير يه همچين بيماري غير قابل درماني بشن !؟ البته شایدم چرت می گم، جلوي ابتلا رو نميشه گرفت ... ولي بذار ملت بدونن كه اگه دچار هم شدن باید از راه درستش افدام كنن ! نه از راهي كه من اقدام كردم ! سراسر اشتباه ! آخرشم مي بينيد ديگه : هيچ راهي واسه خلاصي وجود نداره(درديست غير مردن آن را دوا نباشد) ... اگه كاري مي شد كرد همون اولش بود: همون وقتي كه تازه مي خواي خودتو نشون بدي و به معشوقت نزديك بشي ... اگه اونجا رو خراب كني ... تو مي موني و يه خاطره تلخ و يه حسرت جاودان ! نبايد بذاري اينجوري " دچارش" بشي ... و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهي كوچك
دچار آبي درياي بي كران باشد !
اين پست ها داستان هزار راه بي فرجاميه كه من رفتم و براتون ميگم كه شماها نرين ... مواظب فرصت هاتون باشين ، سرنوشت من سرنوشت دردناكيه، به قول برنارد شاو :" در زندگي سعي كنيد هر انچه را كه دوست داريد به دست آوريد ! وگرنه مجبور خواهيد شد هر آنچه را كه به دست مي آوريد دوست داشته باشيد ! "
1. سياست
خوب مي دوني ... خيلي هم غير طبيعي نیست ! معمولا آدم ها به سوي زمينه هايي كه توش تبحر بيشتري دارن ، مي رن ! اونها مي خوان "قدرت" خودشون رو نشون بدن تا شايد به اين وسيله "تحسين" معشوق رو جلب كنن ( From zero to Hero) ايراد اساسي اين كار اينه كه توجه نمي كنن كه طرف مقابل اصلا به چه موضوعاتي علاقه داره ! آيا اين توانايي هاي شما ذره اي واسش جالب هست ؟ .. البته هيچوقت نميشه كاملا مطمئن بود چون هنوز اول كاره و طرف رو درست حسابي نميشناسي ... ولي اگه عقلتو به كار بندازي مي توني يه چيزهاي خاصي رو اكثر اونها علاقه دارن پيدا كني و خودت رو تو اون زمینه ها تقويت كني!(كاري كه دوست عزيزم "م.ا" تو اين دوساله به نحوي عالي انجام داده )... متوجه هستي ؟ تو باید خودت رو تو اون زمینه ها قوي كني نه اينكه چيزيو كه توش قوي هستي نشون بدي ! اين خيلي احمقانست ! اين كار درست مثه اينه كه واسه كر بخونيو واسه كور برقصي ! و اين چيزي بود كه من احمق نميفهميدم !
منم كه مي دونيد از مال دنيا فقط "زبون" دارم ! ... راه نشون دادنش كجا بود ؟ " خط سوم " ! ،" احسان" عزيز اين موقعيت رو واسه من فراهم كرد . ایده ام اين بود :من مي نويسم و كاري مي كنم كه اون نوشته هام رو بخونه و تحت تاثير دانش و قدرت بيان من قرار بگيره ! ببينه كه من با اين همه دانشجوهايي كه اگه بخوان 5 دقيقه راجع به يه موضوع دلخواه صحبت كنن ، تنگي نفس مي گيرن ، چه قدر فرق دارم ! ...
اوليم مقاله ام راجع به كتك خوردن صالحي بود "آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت" پر از شعر و سجع و تلميح و جملات قصار ! .. از مولوي، سهراب، شاملو ،حافظ ،سعدي، فزخي يزدي، حميد مصدق، اشعار يا جمله هايي آورده بودم حتي از انيشتن و داروين !
هنر نمايي هاي شخصي هم زده بوديم تنگش :
"و چه مصیبتی بود اگر نبود این ذهن های کور و منطق طیور و این همه نابخردی سالکان این راه بی عبور "
"روزی که باید سیاهی ژرفایش را به رخ خلایق می کشید. روزی که باید پلیدی به پهنایش می نازید ، روزی که شور لبخنده تمسخر به شعور می زد و خِرد در پای خشک مغزی خُرد می شد"
"اصلا چرا روز ؟ تو گویی شبی تار بود که عابدانش سخت کوشانه به بالای بلندترین قله ها رفته بودند و برای پرتوهای تیز بال مهر و ماه ، پرواز را علامت ممنوع می زدند !"
" ولی افسوس که تندی آن آتش زهد و ریا دیگر با سیاووش پاکی و ابراهیم اطمینان سیر نمی گشت"
"امروز روزیست که نافه های تاتاری باید در برابر نسیم طره جانبخش دوست تارانده شوند !"
... خلاصه خودمم از اينهمه صغري كبري چيدن و جملات پر طمطراق از خود در وكردن( اونهم واسه موضوعي كه هيچ اهميتي واسم نداشت !) كف و خون قاطي كرده بودم ... ولي اوني كه بايد قاطي مي كرد، ككشم نگزيد
دل همچو سنگت اي دوست به اب چشم سعدي
عجبست اگر نگردد كه بگردد آسيابي !
ادامه دارد !
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 16:49  توسط امید
|
3. نقطه عطف :
يكي از اركان خلل ناپذير سينماي ابتذال ، اعتقاد به يك "نقطه عطف" است . فيلم معمولا با نمايش يك "آرامش اوليه" آغاز مي شود ، سپس به دنبال یک سلسله از حوادث آرامش اوليه به هم مي خورد و نيروي اهريمني بر فضاي فيلم مسلط مي شود . اين اوضاع ادامه مي يابد و به تدريج شرایط بدتر مي شود تا اينكه ظلم و جور به نهايت خود مي رسد و آنگاه : "قهرمان" زاده مي شود . البته ممكن است تا پيش از اين نيز شخصي كه نقش قهرمان را بازي مي كند در فيلم جضور داشته باشد ولي تا قبل از "نقطه عطف" فيلم او موجودي است ضعيف، ترسو و بي قدرت . در حقيقت هنوز به "ابرمرد" تبديل نشده است . هنوز "قهرمان" نيست ! بايد صبر كند تا به نقطه عطف برسد و آنگاه "متحول" شود ! مانند كرمي كه از پيله خود بيرون مي آيد ! نيروهاي اهريمني را شكست مي دهد و جهان را پر از عدل و داد مي كند !! در واقع آرامشي برقرار مي سازد كه از آرامش اوليه هم پايدارتر است
... اعتقاد به نقطه عطف معمولا از اعتقاد به "تحول ناگهاني" سرچشمه مي گيرد ، تفكر سطحي و بچگانه اي كه در تاريخ بشر ريشه اي گسترده و عميق دارد ! اين تفكر بدين معناست كه مي توان ناهنجاري ها و خرابي هايي كه در طول ساليان دراز به وجود آمده اند را يك شبه اصلاح كرد ! اصولا اعتقاد به نظريه " انقلاب " از همين موضوع سرچشمه مي گيرد يا به عبارتي بعد سياسي اين طرز تفكر است . با اندكي تامل مي توانيد ابعاد اجتماعي ، فرهنگي و ... اين مقوله را در زندگي روزمره مشاهده نماييد ... يادم مي آيد كه در تحليل و بررسي سريال " خانه بدوش" ، وقتي كه منتقدين به وجود " بد آموزي" در رفتار بازيگران نقش مثبت ، اعتراض داشتند ، يكي از منتقدان (كه هر كجا هست حدايا به سلامت دارش !) گفت : " نخير آقا ! بد آموزي اين جاهاي فيلم كه شما مي گيد نيست ! بد آموزي دقيقا همان نقطه اي است كه اسلان( شخصيت منفي در كل سريال) در قسمت آخر با يك ديالوگ 3 دقيقه اي متحول مي شود ، به اشتباهاتش اعتراف مي كند و مسير زندگيش را عوض مي كند !! ... هيچ تغيير رفتاري در بشر به طور آني روي نمي دهد ، در جهان واقعيات چنين چيزي ممكن نيست ! " ...
به عنوان مثال هاي تحول ناگهاني مي توان به فيلم هاي زير اشاره كرد :
- ترمینیاتور 3 ( آرنولد كه در تمام فيلم از ربات زن شكست مي خوره بعد از رها شدن از ويروس انتقالي در ظرف 1 دقيقه مغز ربات را داغون مي كنه )
- ماتريكس ( همون قضيه گلوله ها كه خودتون مي دونيد ...)
- اولين خون FIRST BLOOD (استالونه كه تا لحظه كه پليس ها به زور مي خواهند ريشش را بتراشند مثل بره رام است ياد صحنه اي از شكنجه هاي ويتنام مي افتد و كل پليس اون شهر را نابود مي كند)
- مردان سياهپوش 2 ( آقاي K كه حافظه اش را از دست داده در حمله موجودات فضايي حافظه اش را بدست مي آورد و ... )
- لئون حرفه اي ( ژان رنو كه حتي وقتي رئيس پليس خانواده ناتالي پورتمن را سلاخي مي كرد از در اتاقش بيرون نمي آمد وقتي كه پليس ناتالي را دستگير مي كند به پاستگاه پليس مي رود و در يك پلان يك دقيقه اي تمام پليس ها مي كشد و ناتالي را بيرون مي اورد !)
- FACE OFF( نيكلاس كيج بعد از آنكه جان تراولتا به تمسخرمي گويد كه به جاي او با همسرش مي خوابد، مخوف ترين زندان امريكا که وسط اقیانوس قرار دارد را به هم مي ريزد و از آن فرار مي كند )
- مرد تاریکی ( دانشمند بيچاره بعد از آتش گرفتن خانه اش و سوختن و مدت ها بستري بودن در بيمارستان تبديل به "مرد تاريكي" مي شود و كليه دزدان را مي كشد )
- Drealled( "اون کلیف" كه حاضر به پرداخت 100 هزار دلار رشوه شده تا مبادا همسرش بفهمد كه او قصد معاشقه با زن ديگه اي رو داشته شخصيت منفي داستان را كه يك قاتل حرفه اي است با چاقو مي كشد ! )
4. تقدس انتقام :
يكي از سوژه هاي نفرت انگيزي كه در فيلم هاي مبتذل وجود داره انديشه "انتقامه" ! . تعداد بسيار زيادي از فيلم هاي فارسي( موضوع فيلم قيصر مشهورترين فيلم سينماي قبل از انقلاب :" قيصر كجايي كه داشتو كشتن !!! ") فيلم هاي باليوودي و هاليودي به اين موضوع اختصاص دارند . همونطور كه مي بينيد اين موضوع نیز در راستاي طرز تفكرات بالاست : "نقطه عطف" اتفاق افتاده وقهرمان كه تا اين لحظه يه آدم معمولي، يه مرد خانواده، يه پليس اخراجي، يه عضو سابق سيا يا يه آدم كش بازنشسته بود "طغيان " مي كنه !! اسلحه به دست مي گيره و "تمام" نيروهاي اهريمني رو از دم تيغ مي گذرونه ! . علت اين طغيان چيه ؟ علاقه به برقراري عدالت اجتماعي ؟ دفاع از انسان هاي مظلوم ؟ دفاع از كشور ؟ نه ! اين ها "دمده" شده بايد يه علت همگاني تر پيدا كرد علتي كه واسه همه توجيه پذير باشه ... خانواده ! ... يه نهاد مقدس ! ... چيزي كه هر عنصر بيگانه اي پاش رو تو اون بذاره بايد پاشو قلم كرد ! ... نيروهاي اهريمني خانواده قهرمان رو از بين مي برن ! ...قهرمان عصيان مي كنه و اونها رو مثه يه مشت سگ و گربه مي كشه ! چون موضوع "خانواده " است هر "كشتاري" توجيه پذير ميشه ! انگار فقط قهرمانه كه خانواده مقدس داشته و حالا به انتقام مرگ ناحوانمردانه اونها ميتونه حمام خون راه بنداره ( از قرار معلوم اون بدبختايي كه كشته ميشن از تخم مرغ در اومدن بيرون !!) ياد آوري اين فيلم ها اصلا كار سختي نيست ! كافيه تعداد فيلم هايي كه توش زن يا بچه قهرمان (معمولا به اشتباه) سوار ماشين اون ميشن و با يه استارت ميرن هوا رو حساب كني !! چند تا فيلم اينطوري ديدي !!؟ ده تا ؟ صد تا ! ... من تفريبا هر چي فيلم از "آلن دلون" ديدم اين طوري بوده ! فيلم "پيامد مرگ" از "ژان كلود وندام" ( فرانكي ) هم مثال كلاسيك خوبيه ، هر چند كارگردان ابتكار به خرج ميده و زن و بچه طرف ايندفعه تو رستوران كشته ميشن ! اصولا "ژان كلود وندام" چرا بايد تو يه فيلم بازي كنه !؟ خيلي طبيعيه ! واسه اينكه ادم بكشه ! اين هيكل زمخت و اون قيافه خشن رو كه كارگردان واسه صحنه هاي عاشقانه و احساسي كه نمي خواد ! اگه مي خواست مي رفت دي كاپريو رو مي اورد "تايتانيك" مي ساخت ! ....
فيلم هاي هندي هم كه قربونشون برم ! اين ملت 700 سال زير سلطه ايران و 300 سال زير سلطه انگليس ها بوده تو اين مدت يه قيام در حد "سربداران" هم ازش ديده نشده ، سلطان محمود 27 بار به اين كشور لشكر كشيده و معابدشون رو غارت كرده ! ، نادر شاه افشار كشتار شرم آور دهلي رو راه انداخته و كوه نور ودرياي نور رو به ايران آورده ، بعد اين همه سال هم كه تونستن انگليس ها رو بيرون كنن به رهبري يه سياستمدار فيلسوف و با پيروي از فلسفه " آهيسما "( نفي خشونت) بوده ! اگه به خاطر چيزي در دنيا مشهور هستن "مديتيشن"و "يوگا"شونه... نه اينكه بگم اينا بده ! طبيعت زيبا، آرام، وثروتمند هند اين مردم رو "رام" كرده ... ولي نميدونم چرا يه فيلم هندي در خاطرم نيست كه توش صحنه ي خشني نباشه !!؟ "كتك كاري" مثه رقص هاي دستجمعيشون جزء جدايي ناپذيري از سينماي هنده ! دو نوع فيلم هم كه بيشتر ندارن "اكشن" و "خانوادگي" ! ... تو فيلم هاي اكشنشون هم كه مثه آب خوردن آدم كشته ميشه ! پليس هم يا وجود خارجي نداره يا نقش كمدي داستان رو بازي مي كنه ! تنها چيزي كه محور سناريو ، داستان و همه چيز رو تشكيل ميده : انتقامه !
سينماي خاور دور هم دست كمي نداره : خدا بيامرزه پدر " سامورايي" ها رو! تا "شمشير" هست آدم واسه چي فيلمنامه بنويسه ! ؟ ... خوشبختاه صدا وسيما ما كاري كرده كه ديگه از نديدن اين فيلم ها حسرت نمي خوريم چون هر چي فيلم تاريخي ، اكشن ، ... چيني و ژاپنيه ميشه تو يه كلمه خلاصه كرد : " جنگجويان كوهستان " يا به بيان خودموني تر " ليان شان پو " ! كه اونم از بچگي تا حالا از پينوكيو بيشتر ديديم ! .... تازه اگه هم روزي روزگاري ديگه "كيمونو" "سايانورا" و"سلاخي كردن با شمشير " دل مردم رو زد مسئله اي نيست ! " هنر هاي رزمي" كه هست ! كاراته، كنگفو ،كاتا، جدو، تكواندو، ووشو و هزار تا هنر ديگه ( كه هر كدومشون صد تا سبك دارن از سبك استاد "چين چون چانگ" تا سبك استاد "كون چون تانك" !) حالا فكر كن با هر كدومش بشه يه فيلم ساخت ! فكر كنم واسه 5 و 6 قرن ديگه صنعت فيلم سازيشون تضمينه ! اين ها رو هم ميشه كلا نامگذاري كرد " سينماي بوروس لي " سينمايي كه تنها مشخصش : خشونت ! خشونت ! خشونته ! ... باز اين نسخه جديدش يعني "جكي چان" بهتره يه ذره اروپايي شده ديگه از اون فرياد هاي مشمئز كننده و جنون وار "بوروس لي" و نگاه وحشيش كه عمق لذتشو از خشن بودن نشون مي داد خبري نيست . "جكي" سعي مي كنه مهربون و با نمك باشه معمولا هم در فيلماش كسي رو نميكشه مگر اينكه طرف بر اثر سانحه بميره ...
ادامه دارد
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 12:2  توسط امید
|
پيام بعضي از موقع ها، فوق العادست و غير قابل پيش بيني ! .. . ديروز يكي از اين روزها بود . اون فيلمي رو كرايه كرده بود كه بازيگر مورد علاقش ( امين حيايي) توش بازي مي كرد . شاهكاري به نام "آكواريوم" !
فيلمي با "كارگرداني" و "بازيگري" ايرج قادري !
اگرچه تيتراژ اوليه فيلم كه از حضور بازيگراني مانند "شيلا خداداد" . "مهناز افشار"(روحي فداها) و " ايرج نوذري" خبر مي داد آدم رو به شك مي انداخت ولي به علت چند كار خوب اخير امين حيايي (مانند "كما" و "مهمان مامان") تصميم گرفتيم صبر جميل پيشه كنيم و فيلم رو ببينيم که ... بله ! اشتباه نكرده بوديم ! باز هم "سينماي ابتذال " ! ...
سينماي ابتذال اختصاص به ايران و "فيلم فارسي" نداره . سالانه هزاران محصول در سر تا سر دنيا توليد ميشه كه با اندكي دقت مي توان اون ها رو در اين سينما دسته بندي كرد . بعد از انقلاب اسلامي واژه "ابتذال" به كرات توسط صدا و سيما ( يا به تعبير زيباتر دكتر سروش : بنگاه بانگ و رنگ ! ) براي فيلم هايي كه "عرياني" را نمايش مي داند مورد استفاده قرار گرفت. به طوري كه در ذهن اكثر مردم واژه "مبتذل" مترادف " لخت و پتي " شد !
ولي در تعريف عقلانی تر، "ابتذال" شامل هر چيزي است كه خالي از "تفكر" و "تعقل" باشد . ابتذال يعني روسري با ميني ژوپ ! ... يعني جشن هسته اي ... يعني يار دوازدهم ... يعني طنزشبكه سه ونيم ... و يعني "آكواريوم" !
خوشبختانه فيلم هاي اين "ژانر" علي رغم گستردگي در موضوعات از قواعد و اصول خاصي پيروي مي كنند كه تشخيص اونها رو ساده مي كنه :
1. سياه و سفيد ديدن جهان :
در اين فيلم ها انسان ها يا خوبند يا بد ! يا اهورايي يا اهريمني ! به هيچ عنوان طيف " خاكستري" وجود ندارد ! .. . خوبي و بدي هم كاملا ذاتي هستند يعني انگار اين بيچاره ها با اين خصوصيات به دنيا آمده اند! مثلا آدم هاي بد در اين گونه فيلم ها كساني هستند كه از "تحقير كردن" "شكنجه دادن" و "كشتن" انسانها لذت مي برند(معمولا اين كارها را با خنده هاي شيطاني انجام مي دهند !)و جالب انكه هيچ انگيزه خاصي هم ندارند ( براي اينكه مبادا در ذهن مخاطب توجيه پذير شوند !) اكثر فيلم هاي مربوط به جنگ جهاني دوم داراي اين ويژگي هستند . در اين فيلم ها "آلمانها" موجوداتي " خونخوار" و فاقد هرگونه منطق ، رحم و شفقت انساني نمايش داده مي شوند انگار كه اين صفات جزو جدايي ناپذير" آلماني بودن" است ! گويا فراموش شده است كه غير از هيتلر و گوبلس و آيشمن ، ... امثال بتهون و نيچه و هگل و هايدگر و گوته هم از اين نژاد برخواسته اند !
2. قهرمان و ضد قهرمان :
ادامه طبيعي نگرش سياه وسفيد تويد "فهرمان" و "ضد قهرمان" است . اين دو شخصيت محور هاي اساسي فيلم را تشكيل مي دهند و تقريبا تمامي شخصيت هاي ديگر نقش حاشيه اي دارند ! . فيلم معمولا با توصيف "ضد قهرمان" شروع مي شود . "ضد قهرمان" ها انسانهايي بسيار خشن و بي احساس هستند كه مثل آبخوردن آدم مي كشند ! در فيلم هاي قديمي تر چهره ظاهري اين ضد قهرمان ها نيز بسيار كريه نشان داده مي شد تا با درون آنها هماهنگ باشد (در نمونه ايراني چهره "ابن ملجم مرادي" در سريال اما علي را به ياد بياوريد !) ولي در فيلم هاي جديد از آنجايي كه به خوبي دريافته شده :" يك هنرپيشه خوشتيپ هم يك هنر پيشه خوشتيپ است و نبايد آن را از دست داد "( آنهم هنرپيشه اي كه همپاي قهرمان در فيلم حضور دارد ) چهره هاي ضد قهرامان با اصلاح ژنتيكي رو به رو شده و از قيافه هاي جذاب استفاده مي گردد (مانند ايرج نوذري در همين "آكواريوم" و "مسافري از هند" - فرخ در "پس از باران" ، بروس ويليس در "شغال" - ... )
حالا نوبت "قهرمان" مي رسد ! ... در حقيقت اعتقاد به وجود "ابر مرد" آن هم در دنيايي كه در آن متوسط ها بر متوسط ها حكومت مي كنند يك بيماري نوستالوژيك است ! دلتنگي براي "جهان كهن"ی است كه در آن هميشه بايد " دستي از غيب برون آيد و كاري بكند " ! ... موجوداتي بسيار قدرتمند (معمولا فقط از لحاظ جسماني !) شجاع، بي باك و البته همواره كمي خوش شانس ! بطوري كه در نگاه اول "فنا ناپذير" به نظر مي رسند ! ... شبه خدايان زميني ! ... از آشيل، زورو ، رستم، سندباد، علي بابا، ... بگير تا بتمن و سوپرمن (زاستي خبر داريد سوپرمن جديد رو ساختن ؟) اسپايدرمن و ... !
مي گويند بعد از اعتراف گاليله به "نچرخيدن زمين"، شاگردانش كه بيرون دادگاه منتظرش بودند، تف و لعنتش كردند و گفتند :"بدبخت ملتي كه فهرمان ندارد ! " ... گاليله در جواب گفت :"بدبخت ملتي كه احتياج به قهرمان دارد !"
ادامه دارد
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 21:26  توسط امید
|