هرزگی فکری
ایام امتحانات ( اعم از میان ترم و پایان ترم ) فرصت مناسبیه که اوقات بیشتری رو با دوست صمیمیم " رضا معتمدی " بگذرونم . از خیر این قضیه که چه اتفاقاتی باعث شد تا رابطه ما ( که به قول پویان ، شور دوستی رو در آورده بودیم ) محدود شه به مواقع درس خوندن و ... می گذریم ، فقط به این نکته اکتفا می کنیم که " زان یار دل نوازم ، شکریست با شکایت ! "
داشتم می گفتم ... در جریان پروسه درس خوندن با رضا معمولا اوقات خالی زیادی گیر میاد ،چون اون مثل همیشه درسش رو خونده و من هم که اصلا نمی دونم چی رو باید بخونم !
نتیجه این زمان های بیکاری ، بحث هاییه که بین من و رضا رد و بدل می شه در مورد همه چیز و همه کس ! ... از خبر "دوست پسر" داشتن فلانی گرفته تا چالش های بشر قرن بیستم ! ... این بحث ها اگر چه همیشه به جمله " خب ، بسه دیگه امید ، بیا درسمون رو بخونیم " یا "خب بسه دیگه رضا ، بیا این صفحه رو برام توضیح بده " ختم میشه ولی حداقل فایده اش اینه که ما می فهمیم چه قدر با هم اختلافات فکری داریم ! اونقدر که اگه به جای قرن بیست و یکم ، تو قرن سوم و چهارم هجری زندگی می کردیم ، احتمالا همدیگه رو به جرم داشتن افکار ناصواب و پلید ، به چهار میخ می کشیدیم !
یکی از بحث هایی این دفعه در جریان مثلا " درس خواندن " برای درس مزخرف شبیه سازی روی داد ، بحث " هرزگی فکری" بود . این واژه ابداع منه ( حداقل من ندیدم کسه دیگه ای استفاده کنه ! ) منظور من از این واژه طرز تفکر بسیاری از آدم های جامعه است که تو اندیششون هزاران مطلب متناقض و ناهمساز رو با هم دیگه دارن و فکر هم می کنن که خیلی کارشون درسته !... سبک زندگی این آدم ها ، آش هفت جوشیه از انواع و اقسام اخلاقیات و طرز فکرها که حتی مشرب اون ها رو هم نمی دونن !...می پرسید مثلا چی؟ ...
مثلا آقایونی که در ماه مبارک رمضان ، روزه می گیرن و با "عرق" افطار می کنن !!
... یا اون خانمهایی که فقط در دوماه محرم و صفر، در مهمانیها و مجالس نمیرقصن !!
... یا اون دختری که به خدا و پیغمبر و ... معتقده و دربدر دنبال پسر بازیه ...
یا اون پسری که تو دانشگاه هیچ تپه نریده ای باقی نذاشته و معتقده که :"دختر پسر نباید تو دانشگاه به هم دست بدن ، دانشگاه حرمت داره ! " ...
بحث رو میشه به سطوح بالاتری هم برد . کسانی که "یوگا" کار می کنند مثال خوبی هستن . "یوگا" ، آمیزه ای از عرفان شرقی و روان شناسی غربیه ! ... سوال اول : آیا هر دو چیزی را می توان با هم آمیخت ؟ ... چه جوری میشه روانشناسی غربی رو ( که به وسیله استاد بزرگ زیگموند فروید ، در قلب عصر مدرنیته پایه گذاری شد ) با عرفان شرقی ( به طور خاص تر ، دو تفکر بودایی و هندو: نماینده های دنیای ما قبل مدرن ) ترکیب کرد !؟ ... آیا این دو جدول هیچ صفت مشترکی برای join شدن دارند ! ؟ یا اگر هم داشته باشند ، آیا این ترکیب معنا دار خواهد بود ؟ ... می تونید از تمام کسایی که که یوگا کار می کنن بپرسید که چند نفرشون به " تناسخ " معتقدند ! یا چند تاشون به گفته بودا ایمان دارن که " زندگی رنج است ! ، زندگی از هوای نفس زاده می شود ! باید با بی اعتنایی به تعلقات زندگی ، خود را رها کرد و به نیروانا ( نیستی مطلق) رساند ! " ... کسانی که حتی سبک نشستنشون هنگام مدیتیشن ، تقلیدی از بوداست ، به کدوم یکی از این حرفاش معتقدند؟
و چه جوری میشه به این حرف ها معتقد بود و سر ظهر از کلاس یوگا برگشت و برای "حسین" ، شعله زرد نذری پخت !!
سطح بحث رو میشه باز هم بالاتر برد ، آیا روشنفکران دینی که دم از ادغام لیبرالیسم با دین می زنند به عدم همسازی این دو اندیشه در بنیاد ( اصطلاحا تباین بالذات اونها ) فکر کردن ! چه جوری میشه شالوده ی به شدت متفاوت و حتی متضاد تفکر اومانیستی ( انسان محور) رو با تفکر دینی ( خدا محور ) ترکیب کرد !؟ ... پلورالیسم دینی یعنی چه ؟ ... یعنی سیاهِ سفید ؟ ... یعنی بازِ بسته ؟... یعنی سادهِ بسیار نقش !؟ ...
تفکری که میگه ، " آدم باید از هر باغی گلی پچینه "، مزخرف محضه ! ... این گل ها که در شرایط اقلیمی متفاوتی رشد کردن ، هرگز نمی تونن در یک خاک و در یک آب و هوا به زیستشون ادامه بدن ... این چیزی نیست جز " هرزگی فکری " !
بحث رو با این جمله گهر بار از حضرت علی احمدی به پایان می برم که :
" آنهایی که دم از لیبرالیسم اسلامی ، دموکراسی اسلامی ، پلورالیسم اسلامی می زنند ، نه اسلام را فهمیده اند ، نه لیبرالیسم را ! "
