یک پرسش ، یک پاسخ !
علی
1. چرا ما پیشرفت نمی کنیم !؟ چرا انگیزه تحقیق در جوامع آکادمیک ما خشکیده !؟ چرا درخت اندیشه در جامعه ما ، تا این انداره بی بر و بار است ؟ ...شاید پاسخ این سوال ها را بتوان با عبارت شکسپیری مقابل تبیین کرد : " پرسش محوری یا پاسخ محوری ! ، مسئله این است ! " ...
حقیقت آنست که همه ما در یک نظام آموزشی " پاسخ محور " رشد کرده ایم ، یعنی همواره تنها به
"پاسخ های خوب" ما نمره داده می شد ، نه به "پرسش های خوب" ما !
اما آیا به راستی باید چنین باشد ؟ آیا اهمیت یک پرسش خوب کمتر از پاسخ همان پرسش است ؟ به نظر می رسد اگر چنین بود ، در تاریخ فلسفه به جای " پرسش سقراطی " ، " پاسخ سقراطی " مشهور می شد !
به یاد بیاوریم که فلسفه چیست و فیلسوف کیست ؟ ... فیلسوف = فیلو + سوفیا ، یعنی " جوینده معرفت " و جویندگی با " پرسش " آغاز می شود !
به همین علت است که به طورمعمول تمام آثار و تاملات فیلسوفان ، حول یک محور واحد ( که دغدغه اصلی و پرسش فلسفی آنان است) شکل می گیرد و اگر کمی در آراء و اندیشه های آنان دقیق شویم ، در می یابیم که نام های آشنای جهان اندیشه ، بیش از آن که " پاسخ دهندگان " جامعی باشند ، " پرسش گران" تیزبینی بوده اند !
بنا به مفروضات بالا ، به عقیده من ، اهمیت مطرح کردن (و حتی باز - تکرار کردن ) یک پرسش ، از اهمیت پاسخ هایی که به آن داده می شود ، اگر بیشتر نباشد ، یقینا کمتر نیست .
در هنگام پاسخ دادن ، هر کسی " از ظن خود " ، یا به بیان فنی تر بر اساس شرایط هرمونوتیکی که در آن زیست می کند ، به پرسش پاسخ می گوید . با پاسخ های متعددی رو به رو می شویم که هر کدام نقاط ضعف و قوتی دارند و تازه مسله زمان هم مطرح است ، شاید آیندگان بهتر از ما بیاندیشند !
بنا براین در برابر " پرسش مطلق " ، " پاسخ مطلق" وجود ندارد که بتواند از نظر ارزشی ، با آن هم سنگی کند ! ... نگاهی به پرسش های همیشه تازه جهان فلسفه که بعضا قدمتی 2000 ساله دارند ، ما را در تایید این نظر یاری خواهد کرد.
2. هدف از مطرح کردن پرسش هایی درباره " دموکراسی" ، " مجازات اعدام " ، بیش از آنکه گرفتن پاسخی متقن و محکم ، از جامعه خوانندگان وبلاگ باشد ، باز تکرار یک موضوع نا اندیشیده است .
هدف آنست که که با پرسش عریان رو به رو شویم و با نظر اجمالی به پاسخ های خوانندگان ( یا به عبارت بهتر : تلاش های خوانندگان برای پاسخ دادن ! ) به نادرستی این تفکر بعضی دوستان پی ببریم که : " این موضوع بدیهی است " !!
باید بدانیم که این پرسش ها همواره وجود دارند و پاسخ ندادن ما و حتی پاک کردن صورت مسئله ، پرسش را از بین نمی برد ... ما هماوره در دام این علامت های سوال قرار داریم ، چه بجنگیم ،چه بگریزیم !
البته در حاشیه این هدف کلی ، مشاهده قلت پاسخهای خوانندگان و دریافتن نکاتی درباره " فقر شدید فکری " آن هم در یک جامعه دانشگاهی ، خالی از لطف نیست !
ولی با این حال این امید وجود دارد که صرف مشاهده این پرسش ها انگیزه پاسخ یابی را در عده ای فعال کند که " به راه بادیه رفتن ، به از نشستن باطل " !
۳. کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ.
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم ...
پشت دانایی اردو بزنیم ...
روی ادراک فضا،رنگ،صدا،پنجره گل نم بزنیم ...
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم ...
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت
بدویم !
