تبليغاتX
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ؟

سخنی از آنچه که نمی توان نهفت !

گفتیم بهار آمد و عیشی بکنیم ...

با سلام خدمت دوستان و خوانندگان گرام !

حالا ما با توجه به مسائل عدیده از جمله شکست های عاطفی ، رجعت به زادگاه ، ... عذر موجهی برای مهجوری از فیض حضور دوستان داشتیم ، این دو تا وبلاگ همسایه ( فرهاد و علی) نمی دونیم چرا کپک زدن !!؟

الا ای حال ، از حمایت بی دریغ دوستان همیشه در صحنه، در پست قبلی ، کمال تشکر رو دارم

به هر حال این هم شانس ما بود که بعد چهار سال دوست داشتن و مهر ورزیدن ، در پایان سال " عَدالت و مهرورزی " ، عاقبت کارمون به این شکلی بشه که دیدید. خلاصه ، داستان عشق ما هم اینطوری تموم شد و مام رفتیم ور دست "مجنون" ، " فرهاد" ، "رموئو" ، ... 

"چرا" ش رو هم همیشه خودم به دیگران می گفتم : زندگی به هیج کسی تضمین خوشبختی نداده !

شاید بهترین راه حل همون راه حل حضرت "رابرت دنیرو" در فیلم شاهکار "مخمصه" باشه که می گفت :

" در زندگی هیچ دلبستگی نداشته باش که اگه یه موقع خطری پیش اومد نتونی اونو ظرف ۳۰ ثانیه رها کنی و خودت رو به سمت دیگر خیابون برسونی "

ولی تازه به قول یکی : " عشق آمدنی بود ، نه آموختنی ..." ... بگذریم ...

راستی یه سوال ، ما شکست عشقی خوردیم و باید قریحه و استعدادمون شکوفا بشه ، این فرهاد و علی واسه چی اینقدر خفن زدن تو مود داستان نویسی !!؟؟ نکنه خبریه !؟

خلاصه ما عید رو داریم در جوار خانواده به همراه ۵۰۰ تا کانال تلویزیونی ، فیلم هایی از قبیل "کنستانتین" ، سالنامه پر مغز روزنامه شرق ، چک میل کردن و بدون حضور زکریای رازی عزیز (روحی فداه)  می گذرونیم ، شما چی !؟ خوشتر می گذره !؟

سال پیش که سال انتخابات بود ، سال احمدی نژاد ، سال ترس از فاشیسم ، سال  پرونده هسته ای ، سال کاریکاتوریست دانمارکی ، سال فاجعه "هولناک " سامرا ! ، سال صعود قیمت نفت ، ...

سال آینده چه سالیه ؟ تا حدودی میشه حدس زد ، سال جام جهانی ، سال تحریم اقتصادی ، سال خدا حافظی ابی ، سال فارق التحصیلی من ، ... سال دروغ ، سال فرار ، سال گریز و انتظار، سال شکفتن فلز ، ... سالی که خون تو رگها نیست ، قلب فلزی تو سینه است ، سال که تفسیر زمان ، شکستگی آینه است   ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 12:50  توسط امید  | 

گفتگو

 

بهش گفتم : آرزو می کردم که تو خواننده شعرم باشی !

                   راستی ، شعر مرا می خوانی !؟

گفت :   نه ، نمی خونم !

گفتم : می دونی چرا پسورد همه میل ها و اکانتام ، اسم توئه ؟

گفت : از بد سلیقگیته !

گفتم : فیلسوفی می گفت : ...

گفت : فلسفی صحبت نکن ، من نمی فهمم !

گفتم : کاش از شاخه سرسبز بهار  /  گل اندوه مرا می چیدی !

           کاش در چشم من ، ای مایه عمر / شعله راز مرا می دیدی !

گفت : من چیزی نمی بینم ! ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 20:26  توسط امید  | 

حالا حکایت ماست !

 

جان مي دهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازيانه او خم نمي كنم ! 
افسوس بر دو روزه هستي نمي خورم
زاري براين سراچه ماتم نمي كنم
با تازيانه هاي گرانبار جانگداز
پندارد آنكه روح مرا رام كرده است
جان سختيم نگر ! كه فريبم نداده است
اين بندگي كه زندگيش نام كرده است !
بيمي به دل ز مرگ ندارم كه زندگي
جز زهر غم نريخت شرابي به جام من
گر به من تنگناي ملال آور حيات
آسوده يك نفس زده باشم حرام من
تا دل به زندگي نسپارم به صد فريب
مي پوشم از كرشمه هستي نگاه را
هر صبح و شام چهره نهان ميكنم به اشك
تا ننگرم تبسم خورشيد و ماه را
اي سرنوشت از تو كجا مي توان گريخت
من راه آشيان خود از ياد برده ام
يك دم مرا به گوشه راحت رها مكن !
با من تلاش كن كه بدانم نمرده ام !

اي سرنوشت ! مرد نبردت منم ! بيا ! 
زخمي دگر بزن كه نيفتاده ام هنوز ! 
شادم از اين شكنجه ! خدا را مكن دريغ !
روح مرا در آتش بيداد خود بسوز !
اي سرنوشت ! هستي من در نبرد تست ! 
بر من ببخش زندگي جاودانه را
منشين كه دست مرگ ز بندم رها كند
محكم بزن به شانه من تازيانه را !

 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 18:0  توسط امید  | 

عصر یخبندان !

 

دوستان شهرستانی که با اتوبوس سیروسفر، رفت و آمد می کنند ، خوب می دانند که این آژانس مسافربری ، علاوه بر انجام امر حمل و نقل مسافران ، بعضا رسالت فرهنگی خاصی را نیز بر عهده می گیرد . منظورم فیلم های فرح بخش و گاها آموزنده ایست که در طول سفر برای مسافران پخش می کنند. اگر چه بعضی از اوقات با نمایش شاهکارهای سینمای هند و "سام و نرگس" آدمی از نفس سفر و دیدار خانواده پشیمان می گردد ولی همواره وضع و اوضاع این فیلم ها " چنین ننگین و در هم نیست !"
به عنوان مثال ، در ایام دور در یکی از این نقل و انتقالات بین شهری ، فیلمی را دیدم به نام " اتانازی".
توضیحا برای آندسته از دوستانی که مثل این حقیر تا قبل از مشاهده فیلم با این واژه آشنایی نداشتند ، عرض می کنم که اتانازی را در لسان فصیح فارسی ،"به مرگی" ترجمه نموده اند و بدین معناست که پزشک معالج چون حال بیمار را غیر قابل بهبود می یابد ، به درخواست خانواده یا خود بیمار ، از رنج او کاسته و با تزریق مقادیر زیادی مرفین(یا روش های مشابه ... )بیمار لاعلاج را راهی دیار باقی می نماید ! انا الینا و انا الیه راجعون ...
لازم به ذکر نیست که این عمل در منافات کامل با سوگند سقراط بوده و در بسیاری از کشور ها(از جمله میهن عزیز اسلامیمان) جزو جرایم پزشکی محسوب می گردد و در صورت کشف چنین مواردی ، ماتحت پزشک عزیز را مورد عنایت خاصه قرار می دهند !
الغرض ، بحث ما نه در باره درستی یا نادرستی "به مرگی" و نه درباره هنرپیشه شهیر فیلم ، آقای نواب صفوی است ! تنها چیزی که در این فیلم وزین حائز اهمیت بود، تکه مونولوگی بود که پزشک داستان خطاب به دختر زیباروی فیلم ادا کرد ( احتمالا به قصد امر شریفه مخ زنی !)
و اما مونولوگ مذکور به صورتی که در ذیل خواهید دید نقل به مضمون می شود :
"می دونی عصر یخبندان چیه ؟ هر 50000 سال تو زمین یه بار یخبندان می شه و بخش عمده ای از حیات رو نابود می کنه . اول هوا شروع می کنه به سرد شدن ، سرد و سردتر. مصرف سوخت تو دنیا بالا میره ، آدما شروع می کنن هر چی مواد سوختنیه استخراج کردن و تو کوره ها ریختن ، ولی سرما تمومی نداره ، مصرف سوخت ها ادامه پیدا می کنه تا اینکه ... بالاخره تموم می شه ، همه منابع نفت و گاز ، دود می شن و میرن هوا ! اونوقت آدما می شینن فکر می کنن حالا چیو بسوزونیم ؟ آها ، چوب ! چوب خوب می سوزه ! ... قطع درختا شروع می شه ، هر چی جنگل تو دنیاست رو نابود می کنن تا تبدیلش کنن به حرارت ... کی به آلودگی اهمیت میده ! مردم دارن از سرما یخ می زنن ! "شش های زمین" رو قطع می کنن و میریزن تو کوره ... تا اینکه جنگل هام تموم می شن ! ... دیگه چی خوب می سوزه ؟ آها ! کتاب ! کتاب می خوایم چی کار !... حمله به کتاب خونه ها شروع می شه ! بعد سالها مردم دوباره شروع به کتاب سوزی می کنن ، اینبار فقط به خاطر سرما ! .. دسترنج سالها معرفت بشری رو تکه تکه می کنن و میریزن تو کوره ... ولی هوا بازم سرد تر می شه ، سرد تر وسرد تر ... کتاب هام تموم می شه !
دیگه به نظر می رسه بشر به بن بست رسیده ، ولی نه ! یه چیزی دیگه هم هست که خوب می سوزه ! بدن انسان ! بدن انسان منبع غنی از مواد آلی قابل اشتعاله ! ... برادر کشی شروع می شه ، هیچ کس به هیچ کس رحم نمی کنه ! اول نوبت ضعیف تراست ، نوبت فقیر ترها ، بی کس و کارها و بعد کم کم ... تا اینکه فقط تو می مونی ،خانوادت و هوایی که به نحو وحشت آوری سرده ، استخونات داره از سرما می ترکه ! نوبت پدر و مادره ! چشمت رو می بندی و میندازیشون تو کوره ، بعد خواهرت ، برادرت و بعد هم نوبت عشقته ! همسرت ! چاره ای نیست ! سرما این چیزا رو نمیشناسه ! پرتش می کنی تو کوره !
دیگه کسی نمونده ! فقط تویی ... ولی هوا بازم داره سرد تر میشه ! اون موقست که کم کم مرگ رو جولو خودت می بینی ، بعد یه لحظه با خودت فکر می کنی : وای خدا ! من چی کار کردم ؟ واسه یه لحظه بیشتر زنده موندن ، همه هستیم رو ، پدر و مادرم رو انداختم تو کوره !؟ واسه یه لحظه بیشتر زنده موندن !؟ .. اون موقست که یه قطره اشک از چشت میاد رو گونت ولی قبل ازین که بیافته زمین ، یخ میزنه ! و تو با یک قطره اشک یخ زده روی گونت ، می میری ! ... و اون موقست که عصر یخبندان شروع می شه!..."

حالا لابد می پرسید که چی شده تو به فکر فیلم های قدیمی افتادی ؟ ... خوب،حقیقتش رو بخواین علتش وجود یه تشابه ! تشابه ای که میان این آدمهای بیچاره ای که در بالا شرحشون رو خوندین ، با برادرهای دین دارمون میبینم !... تو این سلسله حوادثی که اخیرا اتفاق افتاده ، سیاست کلی همه دوستان مومنمون ، سیاست " کوره " بوده ، یعنی هر کسی و هر چیزی رو می اندارن توی کوره ، تا از انجماد و مرگی که اعتقاداتشون رو تهدید می کنه، نجات پیدا کنن ...
داستان شاید از "رمی جمرات" شروع شد ! کشته شدن 375 نفر از حجاج !... حجاج بخت برگشته ، اولین گروهی بودن که برادران مومنمون ، به " کوره استدلال" فرستادن ، اونهایی که رفته بودن خانه خدا(با یک نیت دینی) تا مراسم حج رو(که یک مناسک دینیه) انجام بدن ، و در این راه به لقاالله پیوسته بودن ، متهم شدن که ادمهایی هستن که "به هر کاری هزار جور گند می زنن" و "حتی لیاقت ندارن تو صف غذا وایستن کارتشون رو بکشن !"
بعد شاید نوبت کاریکاتوریست دانمارکی بود ! تظاهرات مسلمانان در همه جای دنیا شروع شد . پرچم دانمارک رو آتیش زدن ، یه زن دانمارکی به حد مزگ کتک خورد ، سفارتخونه رو به آتیش کشیدن ، شیشه های سفرت انگلیس رو شکستن ،پرچم کشور های اروپایی رو رو الاغ گذاشتن ... تو همه جا ، ایران ، افغانستان ، پاکستان ، بنگلادش ، سوریه ، ترکیه ، عراق ،... خلاصه مسلمین دست به دست هم دادن تا به دنیا ثابت کنن که کاریکاتوریسته ، درست گفته ! ... اینجا هم باز روشنفکران دیندار عزیز، ابرویی بالا انداختن و از بی فرهنگی و وحشی گری مردم کشور های اسلامی گفتن ، انگار این مردم دچار یه جنون دوره ای هستن ! انگار نه انگار که چه انگیزه ای اونها رو تحریک کرده و چه منش و روشی به اونها اجازه داده که در صورت دستیابی به عاملین حادثه ، اونها رو تکه تکه کنن ! ...
تظاهر کنندگان کشور های اسلامی ، گروه بعدی بودن ، که راهی " کوره " شدن ...
حالا میرسیم به قضیه هتک حرمت حرمین عسکرین ! که تا امروز ( چهار شنبه) بیش از 200 نفر کشته گرفته و صدها مسجد رو ویران کرده ! اعلام عزای عموم از سوی مراجع تقلید به خاطر خراب شدن یک گنبد ( که منجر به کشته شدن هیچ کس هم نشده بود!) فاجعه ای رو در عراق به وجود آورد که منجر به جنگ فرقه ای شد. 42 امام جمعه تو همین ماجرا ها کشته شدن. البته دوستان دین دار ابتدا اعلام کردند که "تمام مراجع نجف بعد از بمب گذاری مردم رو دعوت به آرامش کردن، " ، یعنی احتمالا خود مردم اعلام عزای عمومی و وجوب تظاهرات رو کرده بودند !!؟
به هر حال اگر صف اولویت داری برای فرستادن اشخاص به " کوره" تشکیل بدیم ، یقینا عوام قبل از معممین و مقلدین قبل از مراجع باید راهی کوره بشن ! پس چه بهتره که لوث این کار رو از دامن مراجع عظام پاک کنیم ! تا خلق خدا هستند چرا یقه اولیا رو بگیریم ؟
... ولی زیبایی کار در اونجا نشون داده میشه که شاهین اقبال بر دوش "علامه مجلسی" هم میشینه ! نوبتی هم که باشه ، حالا نوبت حاج آقاست که راهی "کوره" بشه ! طفلک علامه ، وقتی با ممارست و مشقت مجموعه عظیم "بحار الانوار" رو گرد آوری می کرد ، فکرش رو هم نمی کرد روزی به عنوان مواد سوختنی در کوره استدلالات دین داران امروزه ، ذوب بشه ! ولی به هر حال به قول خود حضرات : "در مكتب شيعه ارزش جعفربن محمدالصادق از علامه مجلسى بيشتر است و زمانى كه داير شود به جهت بيانات و شروح علامه مجلسى ايراد عقلى و علمى بر حضرات معصومين عليهم السلام وارد گردد، ما حاضر نيستيم آن حضرات را به مجلسى بفروشيم " ... مشخص است ، در اولویت بندی بین امام معصوم و علامه دین ، اول نوبت علامه است که راهی دیار عدم شود !
ولی خودمونیم ، مگر علامه چه گفته ؟ کدانم حرف خلاف واقع را زده ! نکند می خواهید مثلا به داستان " بیعت کردن گرگ با امیر المومنین " (جلد 37 بحار الانوار) ایراد بگیرید ؟ یعنی زبانم لال ، به این داستان "ايراد عقلى و علمى" وارد است ؟ آیا "سخن گفتن گرگ" از " دهان باز کردن رودخانه " ، " زنده شدن مرده " و... عجیبتر است ؟

به هر حال به نظر می رسد ، عصر یخبندان دینداران ، فرا رسیده است و آنها نیز چون قهرمانهای داستان ما ، از انداختن هیچ چیزی به کوره ، ابا ندارند ! ... آنها تا لحظه غلتیدن اشک ، دیگر چه کسانی را راهی کوره خواهند کرد !؟ ... نفر بعدی که خواهد بود ؟          

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 0:3  توسط امید  | 

تحلیل پاسخ های پرسش بنیادین


1. نظر سبحان :

سبحان اولین کسی بود که به پرسش پاسخ داد. به نظر اون در این زمینه باید دو مفهوم رو از هم تفکیک کرد :" واقعیت " و "حقیقت ".
به نظر سبحان "حقیقت" امریست "ذاتی" و مستقل از هر پدیده ی خارجی. به عبارت دیگر الف ، الف است ، چون ما می توانیم به طریقی ( استدلالی ، شهودی ، ... ) الف بودن آن را اثبات کنیم و ب بودن آن را رد نماییم ! نه چون اکثریت مردم دنیا ، اعتقاد دارند که این "الف" است !
به بیان خود سبحان : "یه عده آدم هرچقدر هم روی یه موضوع غلط پافشاری کنن درست از آب در نمیاد"  
و اما " واقعیت " ، یعنی اون چیزی که " واقع " می شه ، معمولا " حقیقت" و یا به عبارت بهتر "تشخیص حقیقت " نیست بلکه :
"واقعیت اینه که بیشتر وقتا زور اون آدما به اون حقیقته می چربه"
پس به اعتقاد سبحان ، دموکراسی نمی تونه " حقیقت " یاب باشه ! چون حقیقت به نظر اکثریت بستگی نداره ولی به طور معمول چون "زور اون آدما به اون حقیقته می چربه" ، "حقیقت بعضا وارونه جلوه می کنه" و این طور به نظر میاد که اکثریت دارن به راه حقیقت می رن !
نتیجه گیری :نظریه سبحان حقانیت دموکراسی رو رد می کنه.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
2. نظر علی :

علی گزاره ها رو به سه دسته تقسیم می کنه :

1- گروه گزاره های درونی(غیر قابل رای گیری):
مثل اینکه آبی رنگ قشنگی است .
یا موسیقی سنتی زیبا تر از کلاسیک است

2 - گروه گزاره های تجربه پذیر بیرونی(رای گیری منطقی نیست ) : مثل اینکه
آب در دمای 100 درجه به جوش می آید
در فلان سیارات دیگر موجودات فضایی هستند
(اگرچه هنوز تجربه علمی در این مورد انجام نشده ولی این امر "ذاتا" تجربه پذیره، فقط هنور ملزومات آزمایش به دست نیومده)
برقراری ارتباط با آمریکا به نفع ماست یا ضرر ما

3- گروه گزاره های تجربه ناپذیر بیرونی(قابل رای گیری): مثل اینکه هر که اسلام دین بر حق است و یا اینکه فلان کاندید های ریاست جمهوری برتر از بهمان است ."

بنا به این تقسیم بندی ، به نظر می رسه اموری از قبیل "زیبایی و هنر"در گروه اول . امور "علمی " در گروه دوم و امور " اعتقادی" و "علوم اجتماعی " در دسته سوم جای می گیرند.

علی ، سپس به دسته سوم که موضوع بحث ماست می پردازه و می گه :"در مورد گزار های تجربه ناپذیر ما راهی بهتر از رای اکثریت نداریم . گزاره های که قابلیت تجربه و اثبات را ندارد , راهی جز این نیست که از افراد درگیر رای گیری شود . به عنوان مثال بهتر بودن فلان کاندیدای ریاست جمهوری قابلیت اثبات ندارد و از تمامی افراد رای گیری میشود . اگرچه که ممکن است به حقیقت نگراییم ."

بنابراین این نظریه ، دموکراسی رو " در بعضی امور " ، " بهترین راه ممکن " می دونه .
نظریه علی چند اشکال اساسی داره :

1. افراز گزاره ها به دو دسته "بیرونی" و "درونی" ، نامفهومه . چه دلیلی که وجود داره که اعتقاد به برحق بودن یک دین و یا یک نظام سیاسی خاص رو نشه یک گزاره درونی دونست ؟  شاید پاسخ داده شه که در گزاره های درونی اصولا بحث "حقانیت" مطرح نیست ! در این صورت هم باید تعریف جامع و مانعی از گزاره های درونی ارائه شه تا هر کس نتونه هر اعتقادی که داره رو با ادعای درونی بودن از رای گیری یا استدلال علمی ، مصون نگاه داره .

2. گزاره های تجربه پذیر و تجربه ناپذیر بیرونی هم باید اول تعریف بشن ! مثال در این زمینه کارا نیست .
 مثلا اگر بشه گفت که بر قراری ارتباط با امریکا قابل استدلاله ، آیا در رقابت بین دو کاندیدای ریاست جمهوری که یکی دیپلم و دیگری دکترای علوم سیاسی داره ، نمیشه استدلال کرد که رئیس جمهور تحصیل کرده ، بهتر از رئیش جمهور کم سواده ؟

3. آیا گزاره های تجربه پذیر بیرونی که استدلال علمی در مورد اونها کاربرد داره ، از " قطعیت " بر خودارند ؟

4. این نظریه ، تفکر "رای متخصصان " رو رد نمی کنه . آیا بهتر نیست که در " امور تجربه ناپذیر بیرونی" ، به جای "افراد درگیر" از نظر "متخصصان درگیر" استفاده بشه ؟      
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
3. نظر فرهاد :
فرهاد اعتقاد داره که که :"هیچ راه حل جامع و کاملی در مورد حکومت وجود نداره"
به نظر فرهاد حکومت "واقعیتی که تا وقتی توسط انسان دوپای قدرت طلب و خطرناک(که فکر می کنم همه ما تا حدی کم و بیش این خصوصیات رو داشته باشیم) اجرا نشه اشکالاتش مشخص نمی شه " بدین معنا که در امر حکومت تنها "آزمون - خطا" تعیین کننده روش بهتر است و استدلال علمی نمی تواند درستی یا نادستی ها را در این مورد پیش بینی کند. پس اگر بخواهیم این اندیشه را در دفاع از دموکراسی به کار ببریم ، باید بگوییم که دموکراسی بهترین روش شناخته شده (و نه اثبات شده) بشر برای اداره جامعه است. هر چند که از لحاظ تئوریک دارای نواقص است ولی "تجربه تاریخی" نشان داده که این شیوه از شیوه های دیگر کار آمدتر خواهد بود .

فرهاد در ادامه نظریه متخصصان را رد می کنه و می گه:"به لحاظ تئوریک خیلی خوبه که گروهی متخصص به جای اکثریت تصمیم گیری کنن. اما هیچ تضمینی در این نمی بینم که این گروه به گند نکشه کار رو و مثل خوک های داستان قلعه حیوانات شیر خوردن رو فقط حق خودش ندونه و یا حتی مهمتر از این هر تصمیم مذخرفی رو با تکیه بر اینکه متخصصه و دیگران صلاحیت اظهار نظر ندارن، نگیره."

به عبارت دیگر فرهاد این نظر رو مطرح می کنه که با توجه به فساد آور بودن قدرت غیر پاسخگو ، نظریه رای متخصصان ، به داستان قلعه حیوانات بدل خواهد شد. از طرفی پاسخگو بودن با نظریه "رای متخصصان" سازگار نیست زیرا دلیلی وجود ندارد که متخصص برای تصمیمی که می گیرد به غیر متخصص پاسخ بدهد ( آیا پزشک برای تشخیصش به ما پاسخ می دهد ؟ )تنها بعد از مشاهده پیامد های عملی تصمیم متخصصان است که شاید بتوان آنها را به پاسخ گویی واداشت ،آیا آن زمان دیر نخواهد بود ؟  

نکته آخری که فرهاد به آن اشاره می کنه ، بسیار حائز اهمیته ، اون می گه : "به نظر من خیلی بده که انسانی برای اموری که مربوط به انسان دیگه این می شه بخواد تصمیم بگیره." این قضیه حلقه فراموش شده ای که در اظهار نظر دوستان دیگه دیده نمی شه ، در آینده در این مورد بیشتر صحبت می کنیم ...
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاسخ هایی که ناظر به موضوع نبودند :

پاسخ های آریای عزیز و سپهر عزیز ، هر چند حاوی نکاتی درستی بودن ولی به نظر می رسه به جنبه " معرفت شناختی" سوالهای مطرح شده دقت نکردند و به جنبه ملموس و پراگماتیستی موضوع دمکراسی که در جامعه ما مطرح است ، پرداختند . با این وجود در پاسخ آریای عزیز قسمتی بود که آوردنش برای ادامه بحث بسیار مفید خواهد بود :

"دوست گرامی اگر برای دموکراسی قید و بند گذاشتی آن وقت از دموکراسی چیزی نمی ماند. ما می توانیم بکوشیم تا سطح آگاهی های دیگران را بالا ببریم تا آنان نیز انتخابی که به نظر ما درست است را دریابند ولی به نظر من هیچ کس حق ندارد دیگران را از حق اظهار نظر به هیچ دلیلی محروم کند حتی به دلیل نادانی."
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آنهاییکه پاسخ ندادند :

و اما دوستان که حتی زحمت فکر کردن و پاسخ نوشتن را به خودشان ندادند ! این دوستان رو هم می توان در چند دسته طبقه بندی کرد :

1. کسانی که فکر می کنند این مسایل بدیهی است ( که معلوم نیست با وجود بدیهی بودن ، چرا ما گم کردگان راه مقصود را از کوکب هدایت خویش بی نصیب می کنند و با پاسخ های مستدل خود ، فصل الخطابی بر این جنجال های کودکانه نمی گذارند ؟)

2. کسانی که فکر می کنند الان وقت پرداختند به این موضوعات نیست(احتمالا اموضوعاتی نظیر هتک حرمت حرمین عسکرین ، انرژی هسته ای ، کاریکاتوریست دانمارکی ، تعویض برانکو ، ... اهمیت بیشتری از این موضوع دارد ! )

3. کسانی که فکر می کنند این موضوعات کلا چرت و بی اهمیته ! ( دات نت نیوک و ویندور ویستا رو بچسب که خریزه آبه !)

4. کسانی که حرفی برای گفتن ندارند ( جا داره این دوستان در مورد علت مصرف مقادیر متنابعی اکسیژن که هر روز به دی اکسید کربن تبدیل می کنند فکر می کنند ، آیا بهتر نیست این اکسیژن رو برای جلبک ها باقی بذارن ؟)

5 کسانی که اصولا نظر خاصی ندارن ( ... )

ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
قوت دانا همه از خون جگر می بینم

اسب تازی شده مجروح به زیر پالان
طوق زرین همه بر گردن خر می بینم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 20:50  توسط امید  | 

با قید دو فوریت !

 

سکانس اول : سهام عَدالت !

میزگرد اخبار شبکه دو : "سهام اعطا شده به خانواده های محروم ، دارای ارزش ۵۰۰ هزار تومان است ، که هر ساله ۵ درصد از سود سهام بابت ابتیاع آن توسط دولت کسر می گردد "

"به عبارت دیگر اگر شرکت هایی که در این سبد سهام قرار دارند سالانه ۱۰ درصد افزایش نرخ سهام داشته باشند ، ۵  درصد آن بابت پرداخت ارزش سهام کسر شده و ۵ درصد سود باقی به شخص می رسد که با توجه به ارزش ۵۰۰ هزار تومانی سهام مذکور ُ این طرح می تواند برای یک خانواده ۵ نفری سالانه ۱۲۵ هزار تومان ، در آمد ایجاد نماید ! یعنی ماهی حدودا ۱۰۰۰۰ تومان برای خانواده یا ۲۰۰۰ تومان برای هر شخص !"

به  این میکن طرح انقلابی ! ... یادش به خیر ، بعد از انتخابات یه دوست روبو کاپی مون طی بحث مفصلی که در مورد " محسنات دولت احمدی نژاد " با من داشت ، گفت : امید ! ۶ ماه  صبر کن ! احمدی نژاد ایران را گلستان میکنه ! ... مثل این که کمکم داره نسیم های این گلستان شدن میاد ! حالا یه خورده از ۶ ماه گذشته عیبی نداره ، دیرو زودش مهم نیست ، مهم اینه که سوخت و سوز نداره !

 

سکانس دوم :

شبکه خبر به نقل از وزیر نیرو : به کار بردن انرژی هسته ای در تولید برق ،  باعث صرفه جویی ۱۰ میلیون بشکه نفت در سال خواهد شد !

چه تکان دهنده ! ۱۰ میلیون بشکه صرفه جویی در سال ! بذا حساب کنم ... ما روزی ۵/۲ میلیون بشکه نفت صادر می کنیم ، پس این میشه به اندازه ۴ روز نفت در سال !! ... توجیه اقتصادی به این میگن !

حالا می تونیم پیش نسل های آینده سر بلند باشیم که اگه مجبور شدیم چند میلیارد به چین و روسیه باج بدیم ، براش توجیه افتصادی داشتیم !! ، بدرستی که :

" انرژی هسته ای ، حق مسلم ماست ! "

 

سکانس سوم :

بعد از انفجار "تروریستی"  در سامرا که به خراب شدن " گنبد " انجامید ، شیعیان غیور به ۲۹ مسجد در شهر بغداد حمله کردند و آنها را به آتش کشیدند !

قابل توجه آقای پاسپارتو ، لابد بازم تقصیر آدماست ؟

 

سکانس آخر :

الان دارم میرم چالوس ، وقت ندارم وگرنه این سکانس رو مفصل راجع به کامنت های پست قبلی

می نوشتم ، حالا باشه وقتی بر گشتم ...

" گفتگو آیین درویشی نبو د / ورنه با تو گفتگو ها داشتیم ! "

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 10:53  توسط امید  |